نایف بن عبدالعزیز جانشین شاه عربستان ایران را تهدید کرد که در صورتی که جزایر را به امارات پس ندهد به ایران حمله کرده و با جنگ آنها را پس خواهد گرفت. (قابل توجه کسانی که تشریف می برند عربستان و جیب عربها را پر از پول می کنند).
جالب است بدانید زمانی که شیخ امارات وشاه عربستان برای موافقت درباره جزایر به ایران سفر کرد محمدرضا پهلوی شاه وقت ایران او را نپذیرفت و حتی اعلام کرد امارات و قطر و... را به رسمیت نمی شناسد.
جالب است بدانید که آیت الله خمینی در سال 1362 به دلیل این که پلیس عربستان به ایرانی ها توهین کرد مراسم حج را تحریم کرد تا عربستان مجبور به عذرخواهی شد.
به سایت های زیر بروید و نسبت به ادعای امارات بر جزایر سه گانه اعتراض کنید.
و هم چنین به واژه ی جعلی که برای خلیج فارس به کار می برند.
در گوگل ارت هم چنان واژه جعلی الخلیج ال.ع.ر.ب.ی به کار می رود و گوگل از عربها پشتیبانی کرده است.
سایت سفارت امارات در ایران
کنسول گری امارات در بندرعباس
سایت اتحادیه عرب
سایت شورای همکاری خلیج فارس
سایت سفارت ایالات متحده امریکا در ایران
سایت وزارت خارجه ایالات متحده امریکا
صفحه فیس بوک وزارت خارجه ایالات متحده امریکا
توییتر وزارت خارجه ایالات متحده امریکا
سایت و صفحه فیس بوک سفارت عربستان
سایت و صفحه فیس بوک وزارت خارجه عربستان
گروهی ازدانشمندان درحال پافشاری برای انتشار پژوهش خود درمورد چگونگی تولیدیک ویروس آنفلوآنزای انسانسازهستندکه به ادعای آنها، بشکل بالقوه میتواندتمدن بشریت را محو و نابود کند.
این ویروس مرگباریک نسخه بهینه شده ژنتیکی آنفلوآنزای پرندگان نوع(H5N1) امابسیار واگیرتر بوده و میتواند به سرعت در یک زمان کوتاه در میان میلیونها انسان پخش شود.
این پژوهش باعث بروز یک جنجال بزرگ و اختلاف نظر بین دانشمندان شده؛ چراکه برخی از آنها معتقدند این تحقیق، اساسا نباید صورت میگرفت.
گونه فعلی آنفلوآنزای نوع A تا کنون، تنها منجر به مرگ 500 تن شده و به حد کافی برای همهگیری جهانی آن مسری نیست امانگرانیهایی درموردشدت خطرناک بودن این ویروس جدید وجود دارد که ازآن جمله امکان استفاده از فرمول آن در جنگهای بیولوژیکی است.
«رون فوشیر»میکروبشناس مرکزپزشکی«اراسموس»هلندرهبری تیم محققانی رابرعهده داردکه دریافتندبا اجرای 5جهش درویروس آنفلوآنزای مرغی میتوان انتشارآنرا آسانترکرد.
«فوشیر» آزمایشات خودرابرروی موشخرماها انجام داده که ازدستگاه تنفسی مشابهی با انسانها برخوردارند.
وی اکنون به دنبال عمومی کردن نتایج پژوهش خود در رسانهها بوده و حتی یک مشاور را برای کمک به ایجاد استراتژی ارتباطی استخدام کرده است.
این پژوهش بخشی از یک تلاش بینالمللی برای درک بیشتر از ویروس H5N1 بوده است.
«فوشیر» اذعان کرده اینگونه، یکی ازخطرناکترین ویروسهای ساخت دست انسان است. وی اما هنوز سرسختانه به دنبال انتشار مقالهای در مورد شیوه ایجاد آن است.
این پژوهش یکی از دومطالعهای است که آزادی علمی وتنظیم تحقیقاتی که ممکن است از فواید بالقوه برای سلامت عمومی برخوردار بوده، اما همزمان برای بیوتروریسم نیز کاربرد داشته باشد را مورد بحث جدی قرار داده است.
تحقیق دیگر که آن نیز در مورد ویروس H5N1 بوده، توسط یک تیم مشترک از دانشگاه «ویسکونسین» و دانشگاه «توکیو» انجام شده بود.
هردوپژوهش اکنون تحت بازبینی هیات مشاوره علوم ملی ایالات متحده برای ایمنی زیستی (NSABB) قرار دارد. البته این انجمن قدرت جلوگیر از انتشار آنها را نداشته؛ اما میتواند از روزنامهها بخواهد تا آنها را چاپ نکنند.
«پل کیم»، رییس NSABB این ویروس بیماریزا را بسیار ترسناک خوانده که حتی از سیاهزخم هم وحشتناکتر است.
معمولا تحقیقات علمی برای دیگر دانشمندان، جهت بازبینی و استفاده از شیوههای آن در یادگیری، در دسترس هستند؛ اما در این مورد خاص تعدادزیادی ازدانشمندان خواستار سرکوب این پژوهش شدهاند.
درحالی که«مایکل اویترهولم»کارشناس دفاع زیستی وآنفلوآنزا ورییس مرکزتحقیقات و سیاستگذاری برای بیماریهای عفونی دردانشگاه«اینسوتا»این پژوهش را ازلحاظ پزشکی بسیار مهم خوانده واظهارکرده که میتوان این تحقیقات را باحذف برخی از اطلاعات خاص منتشر کرد.
بیمه مردم در ایران از دوره کیقباد (حدود پنج هزار سال پیش) آغاز شده است. در این دوره اگر کسی دچار آسیب می شد باید به او تاوان یا بیمه داده می شد که به بیمه تاوان و به بیمه شدگان دریغمندان می گفتند.
پادشاهی کیقباد برابر دوره ای است که در ایران پادشاهیهای کوچک (ملوک الطوایفی) پدید آمده بود. ایرانیان در آن زمان دریافتند که زیر یک درفش و یک حکومت مرکزی بودن بسیار بهتر است و در برابر دشمنان یارای مقاومت بیشتری دارند به همین دلیل از میان خود یک شاه انتخاب کردند که بر بقیه حکومت می کرد و شاهنشاه خوانده می شد.
در آن زمان کیقباد نماد شاهی بود که تمام ایران به فرمانش بودند. یکی از این فرمانها پرداخت بیمه به آسیب دیدگان بوده است. درزمان پادشاهی کیقباد اگرکسی دچارآسیب می شد یا خانه اش آتش می گرفت یا کشتزارش با خشکسالی بی ثمر می ماند باید به او تاوان یا بیمه داده می شد.
دریغمندان همان آسیب دیدگان بودند
فریدون جنیدی نویسنده کتاب "حقوق جهان در ایران باستان" می گوید: در بررسی اشعار شاهنامه و کتاب اوستا به این مسئله پی بردم که از دوره کیقباد به کسانی که دچار خسارت یا آسیب می شدند تاوان تعلق می گرفت.
در کتاب اوستا به کسانی که تاوان دریافت می کردند "دریغو بیو" نام داده اند که ترجمه آن به زبان فارسی "دریغمندان" است.
وی ادامه می دهد: گزارندگان اوستا به خوبی دریافت نکرده اند که معنای دریغمندان چیست بنابراین در همه جا از این واژه استفاده کرده اند درحالی که برگردان این کلمه در زبان فارسی درویشی به دریوزگی و گدایی نیز تعبیر می شود و مهمتر آنکه گدایی کردن در ایران باستان یکی از ننگها و گناهان به حساب می آید.
طبق نوشته های کهن ازجمله اوستا و شاهنامه فردوسی، تاریخ بیمه به دورانی دورتر از هخامنشیان یعنی حدود 4800 تا 5000 سال پیش مربوط می شود. با این حال هنوز در مورد بسیاری از مناطق ایران مانند خوراسان، اسپهان و... مطالعه و کاوش نشده است تا بتوان گفت اسنادی وجود دارد که نشان دهنده قدمت بیشتر پرداخت تاوان باشد.
نویسنده کتاب "حقوق جهان در ایران باستان" بیان میکند: غربیها همیشه فکرمیکردند که بیمه یا تاوان در ایران باستان از زمان هخامنشیان بوجود آمده است اما این گمان اشتباه است، چون آنها نوشته های ایرانی مانند اوستا و کتابهای پهلوی و شاهنامه را نخوانده اند و تنها به گل نوشته های هخامنشی اکتفا کرده و تصور کرده اند که تمامی کارگران و مهندسانی که به ساختن کاخ ها و ... مشغول بودند بیمه می شدند.
بیمه همگانی، سوانح و عمر در ایران باستان
طبق اشعارشاهنامه کیقباد فرمانهای مختلفی را برای پرداخت تاوان به مردم آسیب دیده اعلام کرده است. طبق این فرمان میتوان به آن کس که کار می کند و از کار کردش توشه بدست نمی آورد ازمحل درآمد پادشاه کشور روزی داد. این فرمان برای همگان صادرشده و می توان گفت امروزه به این فرمان کیقباد بیمه همگانی می گویند.
جنیدی تصریح می کند: درایران باستان برای همه افرادی که دچار پیشامدهای نابهنگام یا ناهنجار می شدند نیز تاوان (بیمه سوانح) پرداخت میشد. میزان پرداخت بیمه به اندازه میزان خسارت وارد شده به آن شخص در نظر گرفته می شد.
طبق اشعار شاهنامه تاوان نه تنها به کسانی که دچار سوانح و بلایایی طبیعی دچار شده بودند بلکه به کسانی که خانه یا اموال آنها هم به سرقت رفته بود تعلق می گرفت.
به گفته این پژوهشگر، از زمان کیقباد برای آنان که در جنگ آسیب و سختی می دیدند بیمه حوادث یا تاوان در نظر گرفته می شد. همچنین بیمه عمر هم از انواع تاوانهایی بود که به بازماندگان فرد فوت شده تعلق می گرفت. حتی این پاسداری تنها از مردمان نبوده است بلکه جانوران پیر نیز تا پایان عمر از پرورش کارفرمایان خود برخوردار بوده اند.
جنیدی، پژوهشگر فرهنگ و زبانهای باستانی در کتاب خود با عنوان "حقوق جهان در ایران باستان" مستنداتی درباره فرمان کیقباد در مورد پرداخت تاوان ارائه کرده است.
چند شبها گشتی خواب را اسیر یک شبی بیدار شو دولت بگیر
یادش بخیر اون روزهاوقتی ماه رمضان میشدباخودش حال وهوای خاص خودش راهمراه میآورد. تغییربرنامه خوراکی وساعت خواب، برنامهریزی میهمانیهای افطاری ومسجد رفتن برای ادای نماز مغرب وعشا اون هم باکلی خوراکی برای وقت خالی میان دو نماز.
اون موقعها وقتی که هنوز کوچکتر بودیم و جزو آدم بزرگها به حساب نمیآمدیم این مسجد رفتن بعد افطاری به همره مادر بزرگ یکی از بزرگترین تفریحاتمون در ماه مبارک بود. با دو سه تا از همبازیها قرار میگذاشتیم و سور و ساط این سفر کوتاه رو که به طور معمول یک تمر هندی دو تومانی بود آماده میکردیم و راه میافتادیم و تو راه هم کلی شیطنت میکردیم تا میرفتیم و بر میگشتیم.
همهی حال وهوای اون موقع با این شروع میشد که عصرها دم غروب و وقت اذان، ربنای شجریان ازهمه جاپخش میشدوبا این صدا دلت میخواست در هر حالت و هر جایی که باشی روزه باشی تا الان بتونی روزهات روباشنیدن این دعاواذان زیبای بعدازاون باز کنی. البته این حس هنوز هم باشنیدن این مناجات در من ایجاد میشه و همچنان این ربنای استاد هست که خاطره و یاد ماه مبارک را در ذهنها ماندگارکرده وشده جزء جداییناپذیر زندگی هرکدام از ما در این روزها در هر جای دنیا که باشیم هر چند که تلویزیون ملی با اون نامهربان باشه.

ماه رمضانهای مارامیهمانیهای افطاری رنگ وبودارترش میکرد. میهمانیهایی که به نوبت در اغلب خانههای فامیل برگزار میشد و فرصتی بود برای دیداری و گاهی هم خود نمایاندنی وچشم وهمچشمی. هرکسی یه جوری میخواد خودش روبا این افطاری دادن نشون بده حالااز آئینهای افطاری رسمی در ادارهها گرفته تا افطاریهای خانوادگی.
امادرسالهای کودکی ونوجوانی وجوانی علاوه برتمام این حسهای ویژه ماه رمضان چیزی که برهمه اینهاغالب بوداین بودکه با آغازاین ماه انگاریه جورایی بایدشادی تعطیل میشد. برنامه تلویزیون خیلی تغییرمیکردودر رادیو ازموسیقیهای متداول خبری نبودودرسته که شور و هیجانی به خاطراین ماه به وجود میآمد اماهیچکدام چندان باشادی همراه نبود.
آدمای روزهدار عبوس واخموسرکارهاشون حاضرمیشدندوبعدش هم سرراه رفتن به خانه تو خیابانهاکلی ترافیک بودواین مردم خشمگین که هیچکدام حاضرنبودندحتا برای خاطر خدا کمی کوتاه بیایندهمه درتلاش تابابیشترین سرعت به خانههابرسندوبرسر سفره افطار بنشینند و البته که این سفره افطاری یکی از بهترین فصلهای این ماه است.
سالهایی را ماه رمضان در سایر کشورهای مسلمان بودم، از دیدن رنگ و لعاب این ماه در این کشورها متعحب شدم. هر چند که در بسیاری از این کشورها عید فطر بزرگترین عید آنان است و از این رو است که جشنی همهگیر در پی آن روان است اما تفاوت به نظرم در مفهوم «ضیافتالله» یا میهمانی خداوند بود.
ازاون روزهاتا این روزهایادمه به ماه رمضان که نزدیک میشدیم این سفره الهی بدجوری برای بعضیهاگسترده میشد. نرخ موادخوراکی که دراین ماه بیشتر مورد استفاده داره بالا میرفت وزولبیا بامیه میشدشاه شیرینی فروشیها. برای بردن یک نان وپنیرساده بر سر سفره افطار بایدهزینهای اضافهترپرداخت میشدوباقی خوراکیهاهم که جای خودراداشت.
در ماهی که به نام خداوند سفرهایی گسترده میشود همچنان هرساله تعداد بیشتری با امید به روزی دارند که شاید او که این ماه رابه نامش رقم زدهاندودرعزای اوبرایش نذرها میدهند تباری داشته باشد که همچنان گونی بر دوش نیمه شبها بر در خانههایشان بزند و شاید عدالتی را بگستراند که دیگر سفرهای خالی نماند…
والبته این سالها که به گستردگی این خوان الهی برای عدهای افزودهتر شده و دیگر کمتر نشانی ازبرکت و رحمت دراین ماه است بیشتر ازدیدن تفاوت این ماه درایران و کشورهای دیگر متحیرم.
دردیگرکشورهای اسلامی یک ماه پیش از این ماه مبارک، حراجها آغاز میشود و تمامی مواد خوراکی و آنچه مورد نیاز این ماه است به ارزانترین بها در اختیار مردم قرار میگیرد. همه جا آذین بسته میشودودنیایی از رنگ و نوروشادی وزیبایی به مردمان هدیه میشود. بر هر مسجدی که بگذری افطاری مهیا است هرچندساده و در هر محل بازاری برای تهیه خوراکی آماده در هنگام افطار.

دردیگرکشورهای اسلامی افرادخانواده ازکوچکترین تابزرگترین شادمانه درآئینهای این ماه حضور پیدامیکنندوازاصراربه تظاهربه روزهخواری خبری نیست وقانونی نامحسوس به دور از هرمحدودیت آشکاروخشن آنهاوحتاغیرمسلمانان رابه اطاعتی خودخواسته فرامیخواند.
صدای بانوان قاری قرآن رامیشنوی که به زیبایی تلاوت میکنندیا آوازهای مذهبی ویژه این ماه را اجرامیکنندوتنهاچیزی که مهم نیست اینست که خواننده بانویی ست که میخواند.
درجمهوری اسلامی هرچندکه این سالها به لطف تهاجم فرهنگی صدا و سیما سریالهای جذاب پخش میکند تا دیگر مردم نگویند عجب میهمانی بیهیجانی خداوند برگزار کرده اما هم چنان از رحمت و برکت خبری نیست و اگر رحمتی هست تنها برای خالی نبودن عریضه و این که به هر حال در مملکت اسلامی باید نشانهای یافت.
و این چنین است که تو میمانی که چرا منوی سفره میهمانی خداوند اینچنین در هر جایی متفاوت است؟ در کشوری با خون به ناحق ریخته شده مردمانی که تنها حق خود را خواهانند و در کشوری با دروغی به بزرگی بخشی از تاریخ آمیخته شده و در گوشهای دیگر رنگی از مهربانی و رحمت همیشگی خداوند دارد …
چند روز پیش ترجمه فارسی کتاب پرفروش والتر ایزکسن که زندگی استیو جابز را روایت کرده است به دستم رسید. پیشگفتار و نظرات خوانندگان و سینه چاکان اپل را هم خواندم. از آنجا چرخی در وبسایتهای فارسی که نظرات علاقمندان فارسی زبان اپل را منعکس میکرد زدم. همانطوری که هنگام مرگ او، دوستداران ایرانی این محصولات اپل استیو جابز را به لحاظ شخصیتی در حد مادر ترزا و از نظر هوش و ذکاوت در حد انیشتن بالا بردند و برخی هم از «عمو استیو» صدا زدند در این وبسایت ها هم بساط معمول اسطوره سازی ما ایرانی ها به راه بود. استیو جابز را چنان بالا برده بودند که اصلا یادشان رفته بود که او کیست و چه کرد. این بود که بر ان شدم که این قطعه را بنویسم.
هیچ وقت فکر کرده اید که وقتی ادیسن لامپ را اختراع کرد با کدام برق آنرا روشن کرد؟ از باطری استفاده کرد یا ژانراتور؟ اینکه ادیسن از برقی که توسط ژنراتورهای نیکلای تسلا، دانشمند کانادایی- مجار، که در آبشار نیاگارا نصب شده بود استفاده کرد در گوشه های تاریک تاریخ اختراعات دفن شده. اگر نیکلای تسلا نبود ادیسن هیچ وقت نمیدانست برق از کجا بیاورد. اینکه ادیسن با کلاه برداری و پارتی بازی شرکت تولید برق نیکلای تسلا را از دستش بیرون کشید و همین کلاه برداری سنگ بنای شرکت جنرال الکتریک را گذاشت در کمتر کتابی نوشته شد. ضربه روحی ناشی از کلاه برداری ادیسن چنان تاثیر بر تسلا داشت که باعث شد این مخترع توازن ذهنی اش را از دست بدهد و نهایتا به خودکشی او منجر شد. اکنون بعد از یک قرن بالاخره کانادایی ها مجسمه او را در کنار آبشار نیاگارا نصب کرده اند و او را به عنوان پدر تولید و توزیع برق شناختند. اما به ما در مدرسه آموختند که ادیسن مخترع برق بود هر چه که کرد در اثر هوش و ذکاوت بود و او بزرگترین مخترع عالم بشریت است و در عمرش کسی را دو دره نکرد.
تصویری که از استیو جابز در ذهن علاقمندان ایرانی تکنولوژی نقش بسته چیزی نظیر ادیسن با ترکیبی از مادر ترزا است . این تصویر نشان میدهد که او بی نهایت خلاق، بسیار مهربان و به غایت متخصص بوده. حتی با خواندن کتاب ایزکسن که تنها اولین روایت از زندگی این مرد است در میابیم که استیو جابز، مردی بی نهایت جاه طلب بود. شخصیتی بسیار شکننده و تنفر آمیز داشته .در حالی که دم از کمالات و پاک بودن روحش میزند خیلی راحت به نزدیک ترین دوست خود خیانت میکند. از زیر مسوولیت های پدر بودن شانه خالی میکند و کودکش را طرد میکند. به راحتی به کسانی که پله های نردبان موفقیت او بودند پشت میکند. وقتی که لازم است دورویی را سر لوحه کارش قرار میدهد و احساسات هیچ کس دیگری جز خودش برایش اهمیت ندارد. مثل نقل و نبات دروغ میگفت و همکاران با ادبش این دروغگویی او را ریلیتی دیستورشن فیلد یا میدان اعوجاج واقعیت لقب میدهند. در این کتاب میخوانیم تمام آن چیزی که از ان به عنوان خلاقیت از استیو جابز میشناسیم، سختکوشی بندگان دیگر خداست. اگر استیو ووزنیاک نبود اپلی در کار نبود. اگر جوانان با ابتکار در پارک نو آوری زیراکس نبودند ماوس و سیستم عامل گرافیکی وجود نداشت. اگر جانی اییوز نبود این همه محصول خوشگل و زیبا وجود نداشت و اگر جادوی مهندسی صنایع و برنامه ریزی تولید تیم کوک نبود هیچ کدام از محصولات اپل به موقع به بازار نمیرسید.
نکات منفی شخصیت استیو جابز اورابهترین گزینه برای هدایت هرسازمان بزرگ در نظام تجاری آمریکایی کرده بود. اگر استیو جابز جایی دیگری به غیر از پالو آلتو بزرگ شده بود شاید یکی ازبهترین مدیران بانکهای و سازمانهای مالی وال استریت میشد که بی رحمانه دستمایه زحمت مردم را بالا میکشند. اما آنچه که استیو جابز داشت و این تصویر ذهنی مثبت ناشی ازآن است، چیزی است که دیگر متخصصان دنیای تکنولوژی نداشتند یا کمتر داشتند. او وقتی چیز خوبی را میدید تشخیص میداد که خوب است و تمام تمرکز خود رابرای رسیدن با آن به کارمیبست. همین صفت به او کمک میکرد وقتی که یک ابداع جدید راجایی میدید برای مال خودکردن آن اختراع هرکاری میکرد. وقتی اوبا فرد باهوشی روبرو میشد هر حیله و کلکی را برای کولی گرفتن از او پیاده میکرد. اینکه او تا این حد در دنیای تکنولوژی موفق بودتاحدزیادی مرهون این است که افرادباهوش دردنیای تکنولوژی عموما آدم های درون گرایی هستند که به سادگی ملعبه دست کسی چون استیو جابز میشوند. کسی چون استیو وزنیاک که پدر اولین کامپیوتر اپل و دلیل اصلی موفقیت استیو جابز بود، با اینکه بارها از استیو جابز از پشت خنجر خورد ، انقدر مرد نازنینی است که هیچ وقت از استیو جابز بد نگفت. اوکسی بودکه وقتی سهام اپل به بازار بورس ارایه شد و همه دست اندرکاران اپل میلیونر شدند از سهم شخصی خود به کسانی که مورد غضب استیو جابز قرار کرفتند سهام داد و آنها را هم میلیونر کرد. رابطه استیو جابز با روزنامه نگاران تکنولوژی در امریکا به شکلی بود که اگر کسی نظری به غیر از نظر استیو جابز منتشر میکرد برای همیشه از رویدادهای شرکت اپل محروم میامند.
مشخصه دیگر استیو جابز که باعث موفقیت بی مثال تجاری او شد خودرایی او بود. در شرکتهای بزرگ دنیا بدلیل اینکه فرایند تصمیم گیری عموما بصورت جمعی انجام میگیرد این تصمیمات در بسیاری از موارد بر اساس مصلحت های مالی انجام میشود. ریسک پذیری که دستمایه اصلی نوآوری است درپیچ و خمهای مصلحتهای مالی گم میشود. این چیزی نبود که در مورد بازگشت دوم استیو جابز به اپل، جایی که نوآوریهای این شرکت به صورت انفجاری افزایش یافت، کاربرد داشته باشد.او حالی به این شرکت برگشت که از معامله ای که با پیکسار و دیزنی کرده بود پیشاپیش میلیاردر شده بود. شرکت اپل هم در استانه ورشکستی بود. پس استیو جابز نگران از دست دادن ثروتش از زمین خوردن احتمالی اپل نبود. این شرایط فوق العاده به او کمک کرد که بر خلاف دیگر مدیران عامل که تحت فشار هیت مدیره کم خطرعمل میکنند، هرتصمیم شخصیی که دلش بخواهد بگیرد. درکمترشرکتی با اندازه های اپل مدیر عامل آن چنان دخالتی درطراحی وتولید محصولات دارند ولی اپل با مدیر عامل جدیدش این مشخصه را داشت. استیو جابز که حلقه ای منحصر بفرد از افراد خلاق و متخصص به دور خود ایجاد کرده بود فقط کافی بود که ایده های آنهای را به جای ایده خود جا بزند و با قدرت اجرایی که در شرکت داشت ان ایده ها جامع عمل بپوشاند. درکتاب ایزکسن هم امده است که استیو جابز نام خود را در سند ثبت صدها اختراع که برخی از آنها، نظیرشیشه های فشرده که برای فروشگاه های اپل استفاده شده، حتی مربوط به شرکت اپل هم نبوده ثبت کرده است.
شاید ده ها سال دیگر در کتابهای درسی نام استیو جابز به نام بزرگترین مخترع قرن در کنار تامس ادیسون بیاید ولی شاید ما تنها نسلی باشیم که بدانیم استعداد واقعی او در کجا بود و چه کرد.
حاجی، سردار بسیجی و سهیل، روزنامهنگار و نویسنده بر اساس یک سری حوادث مجبور به هم زیستی اجباری در جزیره ای متروک واقع در خلیج فارس به مدت سه ماه میشوند. در این مدت زمان، آنها مروری دارند بر رویدادهای سه دهی اخیر ایران. هر چند که هر یک از آنها روایت خود را از هر اتفاق بازگو میکنند اما هر داستان به مانند پازلی میماند که توسط هر دو شخصیت داستان تکمیل میشود.
شالوده هر داستان بر اساس یک رویداد واقعی شکل گرفتهاست و نویسنده تلاش کردهاست تا روایتی از رویدادها ارایه دهد.

—-
«حمید رضا وصاف» گرافیست و طراح ایرانی در سال ۱۳۴۹ متولد شدهاست. او از سال ۱۳۶۹ کار گرافیک را با طراحی روی جلد آغاز کرد که محصول آن طراحی بیش از هزار روی جلد در ایران بود. او همچنین پنج سال مدرس در دانشکده معماری دانشگاه آزاد تهران بودهاست و هم چنین مدیر هنری اولین دایرهالمعارف کودکان که با بیش از نه هزار نقش کودکان برای اولین بار منتشر شد.
این گرافیست، سال ۲۰۰۱ کتاب «یک اتفاق یک نقطه» را منتشر کردهاست که به موضوع تعطیلی مطبوعات در ایران میپردازد. از دیگر آثار وی می توان به «نامها و الفبا» اشاره کرد. او در این کتاب کار مشترکی با جواد مجابی دارد. آنها دو داستان مجزا از هم را با دو زبان مجزا در یک کتاب منتشر کردهاند.
روایت تازهای از موش و گربه نیز یکی دیگر از آثار وی است که در انتشارات ققنوس منتشر شده. اما به تازگی آقای «وصاف» کتاب مصوری با عنوان «سرزمین ملاها» مهیا کرده که به روایت روزهای انقلاب پنجاه و هفت ایران می پردازد. به گفته وی این کتاب در ده بخش ادامه خواهد یافت. او در این کتاب به بحرانهای آن سال و سالهای بعد انقلاب در قالب دو شخصیت مجازی میپردازد.
روایت سرزمین ملاها در واقع دیدههای خود نویسنده است که در دوران انقلاب ایران هشت ساله بوده است.
کتاب سرزمین ملاها به زبان فرانسه منتشر شده و صاحب اثر امیدوار است که بتواند آن را به زبان فارسی نیز منتشر کند. به بهانه انتشار این کتاب به سراغ آقای «وصاف» رفتم او اینک با مدرک دکترای تاریخ هنر در کشور فرانسه سکونت دارد.
برای خواندن خلاصه ی داستان به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب...
وزیر آموزش و پرورش جماعتی را از نگرانی در آورده و گفته است که «قرار نیست زندگی پادشاهان از درس تاریخ حذف شود بلکه کمرنگ خواهد شد.»
البته این کم رنگی شامل حال پادشاهان صفویه نخواهد شد چرا که محیالدین بهرام محمدیان، از مسئولان تغییر کتب تاریخ گفته که: «زندگی پادشاهان گذشته از جمله صفویه برای ما قابل احترام است. روش آموزش تاریخ تغییر میکند اما زندگی نامه این شاهان تغییر نخواهد کرد.»
نه تو را خدا بیایید زندگی نامه این شاهان را تغییر بدهید!
احتمالا در آینده خواهیم داشت که:
«نادر شاه افشار در شهر مقدس قم به دنیا آمد، پدرش از بازاریهای سرشناسی بود که تحت تعالیم شهید نواب صفوی به گروه فدائیان اسلام پیوست و در جنگ چالدران در رکاب امام موسی بن جعفر علیه بنی عباس جنگید و به دست امویان اسیر گشت!»
«ویکتور جان استنجر»(Victor J. Stenger)استادفیزیک دردانشگاههای آمریکا، درمقاله ای که اخیرادرنشریه«نیو ساینس»(New Science)،به نام «خدا فرضیه ای آزمودنی است»، منتشر کرده، استدلال می کند که وجودیاعدم وجودخدا به عنوان آفریدگار مطلق، سوالی است که علم می تواند به آن پاسخ دهد.
این دانشمند فیزیک که به خدا باور ندارد، در سال های اخیر مقالات و مباحث فراوانی را در انتقاد از باورهای دینی مطرح کرده است. تاکنون ده کتاب اساسا در رشته های فیزیک به قلم وی منتشر شده و کتاب جدید او به نام « خدا و حماقت ایمان، ناهمخوانی علم و مذهب » هفته های آینده منتشر خواهد شد. خلاصه ای از مقاله « ویکتور جان استنجر» در نشریه « نیو ساینس » به شرح زیر است:
صف بندی اصلی بین دانشمندان ، چه خداباوران و چه خداناباوران این است که به گفته « استفن جی گولد» علوم و مذهب دو عرصه کاملا جداگانه هستند. در سال ۱۹۹۸ آکادمی ملی علوم آمریکا در بیانیه ای تاکید کرد « علوم در مورد ماورالطبیعه حرفی برای گفتن ندارد. وجود یا عدم وجود خدا ، پرسشی است که علوم در مورد آن بی طرف است.» اما بر اساس نظرسنجی که در همان سال انجام شد، ۹۳ درصد ازاعضای این آکادمی به خدا اعتقاد ندارند. در شرایطی که اکثریت قریب به اتفاق مردم آمریکا به خدا باور دارند این سئوال مطرح می شود که اگر دلیل عدم اعتقاد جامعه علمی آمریکا به وجود خدا علم آنها نیست، چه چیز دیگری است؟
اکثریت دانشمندان واعضای جامعه علمی آمریکا به خدا اعتقادندارند ولی غالب آنها حاضر نیستند باورهای مذهبی دیگران رابه چالش بکشند.من به عنوان یک خداناباور حاضر هستم اعتقادات مذهبی رابه چالش بکشم. خدایانی که میلیاردها نفرازمردم جهان آنان را می پرستند یا واقعا وجود دارند و یا وجود ندارند. اگر آنها وجوددارند بایدنشانه های قابل اثباتی داشته باشند. بنابراین وجود این خدایان یک پرسش مشروع برای علوم است که اهمیت فراوانی برای بشریت دارد. بسیاری ازخصوصیاتی که درادیان یکتاپرست مثل یهودیت، مسیحیت و اسلام برای خدای آنهاعنوان میشود،ازجمله نقش محوری خدا در خلق عالم هستی، پیامدهایی داردکه قاعدتا بایدتوسط روشهای علمی قابل سنجش و قابل بررسی باشند. به همین خاطر شواهد دال بر وجود این خالق مطلق را باید بتوان از طریق علوم ثابت کرد.
اگر آزمایشهای تجربی وعلمی دقیق وحساب شده به نتایجی برسد که با پدیده های طبیعی قابل توضیح نباشند درآن صورت علوم باید احتمال وجود عالمی ورای جهان مادی و طبیعی رابپذیرد. همانطور که علوم می تواند آزمایشهای تجربی را برای سنجش وجود خدا انجام دهد همین روش را می تواند در رد وجود خدا در جهان پیرامون ما به کار ببندد. اما یک نکته باید روشن باشد و آن این است که ما باید در جستجوی اثبات وجود یا عدم وجود خدایی باشیم که نه تنها خالق عالم هستی است بلکه گرداننده آن ودرحیات آن دخیل است.هیچکس خدایی رانمیپرستدکه به گفته برخی، عالم هستی راخلق کرده و آن رابه حال خودرهاکرده باشد.
اگرخدا خالق هوشمند، طراح و بانی حیات در کره زمین است بایدنشانه هایی ازاین توانایی خارق العاده رادر پدیده های زنده ببینیم. در صورتی که علوم طبیعی و تجربی به مرور رازهای بیشتری از حیات موجودات زنده راکشف کرده و اثبات کرده اند که حیات روی کره زمین محصول روندی است که گزینش و تکامل طبیعی به وجود آورده است. اکثر ادیان ادعا می کنند که انسان دارای توانایی های غیرمادی و روحی است که فعالیت ذهنی ما را کنترل می کند. اگرچنین بود قاعدتا بشر باید می توانست پدیده ها و شرایطی را درک کند که با فعالیتهای شیمیایی در مغز ما هیچ ارتبط ندارند. اماچنین نیست.
اگرخدا منبع اخلاقیات است مامی بایست یک خاستگاه ماوراءالطبیعه رابرای رفتار انسان پیدا می کردیم. ولی چنین نیست. رفتار دین باوران با سایر افراد تفاوت چندانی ندارد و حتی گاه بدتراست.
برخلاف ادعای ادیان یکتاپرست، منبع اصلی شکل دادن به سنت ها و رفتارهای انسانی نه تعالیم ادیان بلکه کنش ها و تجارب اجتماعی بوده اند. اگر فرض بر این است که خدا جواب عبادت دین باوران را می دهد قاعدتا در طی قرن ها و با وجود میلیاردها خداپرست و عبادت های روزانه آنها ما می بایست اثری از معجزه های الهی را مشاهده می کردیم. اگرخداواند آنطور که ادعا می شود، در برخی موارد حقایق را از طریق تماس با برخی از افراد برای انسان برملا می کند قاعدتا تا به امروز باید شواهد قابل تشخیص و مستدلی ارائه می شد که این تماس وانتقال حقایق صرفا زایده ذهن این افرادنبوده وعلائم خارجی نیز دارند.علوم فیزیک وفضاشناسی ثابت کرده است که عالم فضابرخلاف ادعای خداباوران نظم یکسان ودقیقی ندارد. آنچه که درشکل کهکشانهاو ستاره ها و سیاره ها می بینیم محصول تاثیر گذاری مواد و قوانین فیزیک است که پیدایش آن کاملا اتفاقی است و روند پدیداری ، حیات و میرایی آن به شکل مستمری در حال دگرگونی است.
اگر بشر مخلوق ارشد خدا بودقاعدتا عالم فضا می بایست متناسب با زندگی این موجود طراحی و خلق می شد. ولی چنین نیست. فضا تابع نیازهای بشر نیست بلکه این بشر است که تابع قوانین و نیروی فضایی است .
بابررسی تمام این جنبه هاکه برشمرده شد می توان به این نتیجه رسید که بشر و عالم فضا وهستی به صورتی موجودیت داردکه هیچ نیروی ویژه ای درخلق و طراحی آن دخالت نداشته است.
درپایان بایدنکته ای راهم درمورد تزویر باورهای دینی یادآور شوم. در شرایطی که باورهای دینی بر واقعیت های تجربی برتری داشته و حاکم باشند، جادو و جمبل تمام عرصه های حیات را در برمی گیرند. این قالب هایی برای تفکر انسان می تراشد که به جای توجه به شواهد، برمبنای اعتقادو شور و هیجان ناشی از آن عمل میکند. به همین خاطرست که امروزه شاهدهستیم در آمریکا مسیحیان میکوشند جامعه ما را به سمت یک نظام دینی و به رهبری حزب جمهوری خواه سوق دهند. باورهای کورکورانه روش اداره جهان نیست.
رییس سازمان اوقاف وامورخیریه میگوید ازطریق اینترنت هم میتوان زیارت کرد. براساس گفته آخوندعلی محمدی، سیستم اینترنتی زیارت ازراه دوربرای20امامزاده درسال90 راهاندازی شده است. این سیستم به این صورت است که افراددیگراحتیاجی به حضور در این اماکن ندارند و میتوانند از راه دور به زیارت بپردازند. این سیستم درحالی راهاندازی شده است که چندی پیش نیزسیستم صدقه تلفنی راهاندازی شده بود. وی دربخشی از تازه ترین اظهاراتش گفت: «بنابوده است دولت ۲۰میلیارد اعتباردولتی درسال گذشته به سازمان تعلق بگیرد که تنها ۱۰میلیارد و ۵۰۰میلیون تومان از آن محقق شد.»
رجانیوز: وزیر ارتباطات و فنآوری اطلاعات در همایش ائمهی جمعه کشور اعلام کرد تا پایان سال جاری کلیهی امامزاده های کشور به اینترنت پر سرعت مجهز میشوند. «رضا تقیپور» ضمن اعلام این خبر افزود: «تاکنون بیش از هزارودویست امامزاده به اینترنت پر سرعت یک مگابیت مجهز شدهاند و انتظار داریم این رقم تا شش ماه آینده به بیش از بیست هزار برسد.» ایشان با اشاره به ثبت رسمی سیودو هزار امامزاده در کشور گفت: «صحبتهایی با مسئولین یکی از سرویس دهندههای وبلاگ فارسی داشتهایم، قرار بر این شده که برای هر امامزاده یک وبلاگ نیز ایجاد کنیم تا زایرین بتوانند آمار و اطلاعات خود را در آن ثبت کنند زیرا این موضوع سبب صرفهجویی در وقت حاجتمندان خواهد شد. به عنوان مثال فردی که دارای یک مشکل خاص است میتواند با جستجو در وبلاگها دریابد که برای حاجت گرفتن بایستی به کدام امامزاده مراجعه کند.»
روش حاجتگیری در قرن 21:
یعنی از این به بعد به لطف تکنولوژی پیشرفته جستجو اول میای یه سری میزنی به دایرکتوری امامزادهها… در این بخش امامزادهها به دو روش بای کتگوری و سرچ قابل دسترسی هستن، میتونی پیدا کنی که اگه فلانجات درد میکنه کدوم امامزاده متخصصش هست؟ در ضمن تا پیدا کردی پست نمیزاریاJ اول میری تو آرشیو امامزاده رو چک میکنی که آیا کسی قبلن در زمینه فلانجا درد، پستی گذاشته یا نه. اگه گذاشته بود شما کافیه لایک کنی (یه نوتیفیکیشن میره واسه پیج ادمین امامزاده) و اگه خواستی کامنت میزاری… مشخصاتتم درست وارد کن چون اگه اشتباه وارد کنی ایمیل کانفرمیشن نمیاد واست و بدون کانفرم کردن هم دردت شفا پیدا نمیکنه… کانفرم که کردی یه یوزر آیدی میاد واست! حالا از تو کانتکتآس امامزاده آدرس و تلفن و اینا رو ور دار، مشخصات جی پی اس و لتیتیود لانگیتیود هم داره، میدی به جیپیاس تا برسی پیش آقا. اونجا دم در، کفشدار امامزاده ازت یوزر آیدی رو میخواد، بهش میدی و یه برگه پرینت میکنه بهت میده که بری تو و بندازی تو ضریح… اون برگه همون کامنت و لایک و اینایی هست که در مورد فلانجا درد نوشته بودی.
راستی، با توجه به جمعیت نسبتن قابل توجه امامزادهها یعنی 32000 امامزاده شناخته شده (یه عدهای هم سرباز گمنام هستن) برای هر حاجت و بیماری بیش از 2-3 تا امامزاده داریم. یه آمار هم از میزان شفای امامزادهها تو اون دایرکتوری هست. اول چک کن ببین کدوم رنکش بالاتره بعد پاشو برو.
غیر از این روش هم کار نمیکنه، از ما گفتن بود…
پانوشت:
پ.ن 1: فلانجا به کلیه اعضا و جوارح بدن اطلاق می شود.
پ.ن 2: آخه مگه چنتا امام داشتیم که 32000 بچه داشته باشن. در زیر استیمیشنی، از نوه و نتیجه و نبیره رو هم حساب کردم اما جور در نمیاد والا.
11 تا امام داشتیم (12می که هنوز هست) هر کدوم متوسط 5 تا بچه هم داشته باشن و بچههاشونم 5 تا بچه (میشه 5 نوه واسه هر کدوم) میکنه به عبارتی 275 تا. واسه هر کدوم 5 تا نتیجه هم حساب کنیم می شه 1375 تا. نبیره رو هم در نظر بگیریم میکنه به عبارتی 6875 تا (5 تا بچه نتیجه). چطوری رسیدین به 32000 خدا میدونه.
پ.ن 3: بهزودی امکان چت آنلاین و ویدبو هم با اون دنیا با اینترنت پرسرعت 1 مگابیت، (ارواح عمت فداه) فراهم خواهد شد.
پ.ن 4: اون بلاگ فارسی هم منظورش Blogfa بوده اما اسم نبرده خدای نکرده ریا نشه.
خیابان «ناصر خسرو» در مسیر شمال به جنوب
زمزمه دارو، دارو، چنان در هم میپیچد که نمیدانی به سمت کدام صدا باید برگردی. کور عصاکشی برای اموات مردم دعا میکند. پیرمردی «چایی» داد میزند. زندگی در مفهوم خرید و فروش جاری است. اما کسی میتواند حدس بزند قرصی، گردی برای خودکشی در حال جابهجا شدن و دادوستد است؟ مرد میانسالی در حال نوشیدن چای است.
به سراغش میروم و میگویم: «دنبال قرصی میگردم که همه چیز را تمام کنم، سیانور، قرص برنج...» نشانی دیگری میدهد: «از آن آقا بپرس که تی شرت سفید به تن دارد.» به سراغ مرد جوانی میروم...
- سلام! دنبال سیانور میگردم.
برای چه کاری؟
- برای خودم! میخوام خودکشی کنم! داری؟
نداریم!
- چیز دیگهای نداری؟
نیست، گیر نمیاد، اینجا سیانور اصل بهت نمیدن!
- چی میدن؟
آشغال!
- اون نشد، قرص برنج، نشد سم گراز...
سیانور میخوای باید 300هزار تومن بدی، نمیدی که...
- واسه چند گرم؟
یه ذرهاش، نیم گرم. 300 هزار بده...
- الان آنقدر پول ندارم، اگر بخوام پیدات کنم همینجا میتونم پیدات کنم؟
آره، بیا جلوی همین کبابی.
بازارقاچاق دارو چنین جوانانی راتابه حال به خود ندیده بود که انگار شغل آبا و اجدادیشان شده باشد؛ به سراغ پسری جوانتر از فروشنده قبلی میروم...
- دنبال سیانور میگردم، داری؟
چند بهت قیمت دادن؟
- از 300 هزار تومن تا 100 هزار تومن
سیانور هم داریم.
- چند؟
چه مدلی میخوای؟ چقدر پول میخوای بدی؟
- معطلی نداشته باشه دیگه، درد نکشم.
واسه خودت میخوای؟
- نه واسه پشتسریم میخوام! واسه خودم میخوام دیگه!
یه قرص وکیوم شده گِرد ِ. اون هم باهات 120 هزار تومن حساب میکنم.
- کجاییه؟
پشتش چیزی ننوشته، اما خارجیه. ایرانیش هم هست کپسول، مرگ موش قاطی میکنن باهاش...
- مطمئنه؟
آره، اون هم فقط یه نفر داره که شیمیایی فروشِ.
- مغازهداره؟
آره،مطمئنه توی وکیومِ اصل وتضمینی ِ. امابه یه شرط بهت میدم؛ دنبال دردسرنمیگردیم.
- چه دردسری؟
فردا خدایی نکرده یکی بیاد دنبال ما که از اینجا و از من گرفتی.
- مگه میان؟
اون دیگه دست خداست. آدمیزاده دیگه میخوره وقت مردن ازش بپرسن چی خوردی، چی نخوردی، از کجا خریدی و گرفتی خلاصه بیان دنبال ما.
- نه، خیالت راحت. تنها زندگی میکنم... نمیدونستم قیمتها اینطوریه وگرنه دنبال طناب میگشتم.
چقدر میخوای پول بدی؟
- 30 هزار تومن
تا 70-60هزار تومن میتونم برات جور کنم
- یه دوری بزنم... میام پیشت
دوباره چشمم روشن شد به جوانی. همین که میبیند با چند نفر در مسیر پیادهروی شمالی در حال گپ و گفت درباره سیانور و قرص برنج هستم به سراغم می آید.
قرصشو میخوای یا پودرشو؟
- قرص.
پودر که بهتره، میریزی روی غذا میخوری یک، دو، سه... تموم.
- گرمی چند؟
50 هزار تومن. واسه چی میخوای؟
- برای خودم.
آخه چرا؟
- بگذریم...
بیا توی کوچه بهت بدم...
- نه گرون میگی...
این همه راه هست، چرا میخوای این کار رو بکنی؟ من نمیارم واست.
- تو نمیاری، بالاتر که واسم میارن...
برو شیشه بکش، مغزت باز شه، بیخیال خودکشی شی!
نزدیک مسجد پیرمردی نشسته روی صندلی. به هر حال هرچه باشد دود از کنده بلند میشود که شاید اگر دنبال اصل جنس سیانور بودم، مطمئن باشد. به سراغش میروم.
- از بالا آمار سیانور گرفتم قیمتهای پرت دادن، نفهمیدم چی باید بگیرم... سیانور اصلگیر نمیاد قربونت. کپسول خالی بر میدارن چیزهای دیگه میدن جای سیانور.
- میکشه؟
نه! قرص برنج هست بهتره.
- چند؟
دونهای 30هزار تومن.
- میکشه؟
آره.
(بقیه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...