نایف بن عبدالعزیز جانشین شاه عربستان ایران را تهدید کرد که در صورتی که جزایر را به امارات پس ندهد به ایران حمله کرده و با جنگ آنها را پس خواهد گرفت. (قابل توجه کسانی که تشریف می برند عربستان و جیب عربها را پر از پول می کنند).
جالب است بدانید زمانی که شیخ امارات وشاه عربستان برای موافقت درباره جزایر به ایران سفر کرد محمدرضا پهلوی شاه وقت ایران او را نپذیرفت و حتی اعلام کرد امارات و قطر و... را به رسمیت نمی شناسد.
جالب است بدانید که آیت الله خمینی در سال 1362 به دلیل این که پلیس عربستان به ایرانی ها توهین کرد مراسم حج را تحریم کرد تا عربستان مجبور به عذرخواهی شد.
به سایت های زیر بروید و نسبت به ادعای امارات بر جزایر سه گانه اعتراض کنید.
و هم چنین به واژه ی جعلی که برای خلیج فارس به کار می برند.
در گوگل ارت هم چنان واژه جعلی الخلیج ال.ع.ر.ب.ی به کار می رود و گوگل از عربها پشتیبانی کرده است.
سایت سفارت امارات در ایران
کنسول گری امارات در بندرعباس
سایت اتحادیه عرب
سایت شورای همکاری خلیج فارس
سایت سفارت ایالات متحده امریکا در ایران
سایت وزارت خارجه ایالات متحده امریکا
صفحه فیس بوک وزارت خارجه ایالات متحده امریکا
توییتر وزارت خارجه ایالات متحده امریکا
سایت و صفحه فیس بوک سفارت عربستان
سایت و صفحه فیس بوک وزارت خارجه عربستان
خیابان «ناصر خسرو» در مسیر شمال به جنوب
زمزمه دارو، دارو، چنان در هم میپیچد که نمیدانی به سمت کدام صدا باید برگردی. کور عصاکشی برای اموات مردم دعا میکند. پیرمردی «چایی» داد میزند. زندگی در مفهوم خرید و فروش جاری است. اما کسی میتواند حدس بزند قرصی، گردی برای خودکشی در حال جابهجا شدن و دادوستد است؟ مرد میانسالی در حال نوشیدن چای است.
به سراغش میروم و میگویم: «دنبال قرصی میگردم که همه چیز را تمام کنم، سیانور، قرص برنج...» نشانی دیگری میدهد: «از آن آقا بپرس که تی شرت سفید به تن دارد.» به سراغ مرد جوانی میروم...
- سلام! دنبال سیانور میگردم.
برای چه کاری؟
- برای خودم! میخوام خودکشی کنم! داری؟
نداریم!
- چیز دیگهای نداری؟
نیست، گیر نمیاد، اینجا سیانور اصل بهت نمیدن!
- چی میدن؟
آشغال!
- اون نشد، قرص برنج، نشد سم گراز...
سیانور میخوای باید 300هزار تومن بدی، نمیدی که...
- واسه چند گرم؟
یه ذرهاش، نیم گرم. 300 هزار بده...
- الان آنقدر پول ندارم، اگر بخوام پیدات کنم همینجا میتونم پیدات کنم؟
آره، بیا جلوی همین کبابی.
بازارقاچاق دارو چنین جوانانی راتابه حال به خود ندیده بود که انگار شغل آبا و اجدادیشان شده باشد؛ به سراغ پسری جوانتر از فروشنده قبلی میروم...
- دنبال سیانور میگردم، داری؟
چند بهت قیمت دادن؟
- از 300 هزار تومن تا 100 هزار تومن
سیانور هم داریم.
- چند؟
چه مدلی میخوای؟ چقدر پول میخوای بدی؟
- معطلی نداشته باشه دیگه، درد نکشم.
واسه خودت میخوای؟
- نه واسه پشتسریم میخوام! واسه خودم میخوام دیگه!
یه قرص وکیوم شده گِرد ِ. اون هم باهات 120 هزار تومن حساب میکنم.
- کجاییه؟
پشتش چیزی ننوشته، اما خارجیه. ایرانیش هم هست کپسول، مرگ موش قاطی میکنن باهاش...
- مطمئنه؟
آره، اون هم فقط یه نفر داره که شیمیایی فروشِ.
- مغازهداره؟
آره،مطمئنه توی وکیومِ اصل وتضمینی ِ. امابه یه شرط بهت میدم؛ دنبال دردسرنمیگردیم.
- چه دردسری؟
فردا خدایی نکرده یکی بیاد دنبال ما که از اینجا و از من گرفتی.
- مگه میان؟
اون دیگه دست خداست. آدمیزاده دیگه میخوره وقت مردن ازش بپرسن چی خوردی، چی نخوردی، از کجا خریدی و گرفتی خلاصه بیان دنبال ما.
- نه، خیالت راحت. تنها زندگی میکنم... نمیدونستم قیمتها اینطوریه وگرنه دنبال طناب میگشتم.
چقدر میخوای پول بدی؟
- 30 هزار تومن
تا 70-60هزار تومن میتونم برات جور کنم
- یه دوری بزنم... میام پیشت
دوباره چشمم روشن شد به جوانی. همین که میبیند با چند نفر در مسیر پیادهروی شمالی در حال گپ و گفت درباره سیانور و قرص برنج هستم به سراغم می آید.
قرصشو میخوای یا پودرشو؟
- قرص.
پودر که بهتره، میریزی روی غذا میخوری یک، دو، سه... تموم.
- گرمی چند؟
50 هزار تومن. واسه چی میخوای؟
- برای خودم.
آخه چرا؟
- بگذریم...
بیا توی کوچه بهت بدم...
- نه گرون میگی...
این همه راه هست، چرا میخوای این کار رو بکنی؟ من نمیارم واست.
- تو نمیاری، بالاتر که واسم میارن...
برو شیشه بکش، مغزت باز شه، بیخیال خودکشی شی!
نزدیک مسجد پیرمردی نشسته روی صندلی. به هر حال هرچه باشد دود از کنده بلند میشود که شاید اگر دنبال اصل جنس سیانور بودم، مطمئن باشد. به سراغش میروم.
- از بالا آمار سیانور گرفتم قیمتهای پرت دادن، نفهمیدم چی باید بگیرم... سیانور اصلگیر نمیاد قربونت. کپسول خالی بر میدارن چیزهای دیگه میدن جای سیانور.
- میکشه؟
نه! قرص برنج هست بهتره.
- چند؟
دونهای 30هزار تومن.
- میکشه؟
آره.
(بقیه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...
با این خبر درباره برداشت شبانه بانک مرکزی از حساب بانکها و اعتراض مجلس به این اقدام، ما شصت مان با خبر شد که ای دل غافل پس ماجرای این یارانه ها این شکلی بوده ما خبر نداشتیم؟
یعنی در واقع ملت پدر صاحبش در می آید کار می کند و پول در می آورد، بعد پول خود را در بانک ها میگذارد، بعد دولت یواشکی دست می کند در جیب بانکها و پول را بر می دارد به عنوان یارانه به ملت میدهد!
ملت هم کیف میکند که یارانه گرفته است و دوباره پول را به بانک میریزد و دولت هم باز آستین ها را بالا میزند دست در جیب بانک ها می کند و به ملت یارانه میدهد!
ملتفت شدید!؟
من که هنوز نفهمیدم!!! کجا به کجاست؟ نقل ِ کجاست؟...
در پی سفر محمود احمدی نژاد، به جزیره ابوموسی، با نزدیک به سه هزار نفر جمعیت، مسئله اختلاف تهران با امارات متحده عربی برسرمالکیت این جزیره ودو جزیره نزدیک آن، تنبهای بزرگ و کوچک، بار دیگر در صدر مهمترین خبرهای جهان جای گرفته است.
نیروهای ایرانی چهل ویکسال پیش درآذرماه۱۳۵۰درعملیاتی به دقت محاسبه شده،براین سه جزیره مسلط شدند. ناگفته هایی ازاین عملیات تاریخی را اززبان کسی می شنویم که در آن زمان معاونت سردبیری کل روزنامه اطلاعات را بر عهده داشته است:
از انگشت شمار گزارشگرانی بودم که نیروهای ایرانی را در این عملیات همراهی کردند. سفر هیجانانگیزی در پیش نداشتیم، از دست کم یک هفته پیشتر میدانستیم که ایران به زودی پس از نزدیک به ۷۰ سال استعمارگری بریتانیا بار دیگر بر سه جزیره مهم و استراتژیک ابوموسی (به روایتی با نام ایرانی گب سبزو) و تنبهای بزرگ و کوچک رسماً مسلط خواهد شد. سفری بیهیجان در پیش بود، اما تاریخی.
نیروی دریایی شاهنشاهی ایران با تشکیل ستادی ویژه در جزیره قشم در ۲۲ کیلومتری تنب بزرگ خود را آماده کرده بودتادرمراسمی تشریفاتی درفش ایران را در این سه جزیره بیهیچ درگیری وحادثهای به اهتزازدرآورد. هواپیماهای شکاری ایران برفرازاین سه جزیره در پرواز بودند.
ساعت ۶:۱۵ بامداد روز نهم آذرماه ۱۳۵۰، یک روز پیش از خروج کامل نیروهای استعمارگر بریتانیا از شرق سوئز من جمله از خلیج فارس، عملیات نیروی دریایی ایران آغاز شد و در عرض ۳۵ دقیقه پایان گرفت.
در ابوموسی، تنها جزیره مسکونی از میان سه جزیره یاد شده، شیخ رأسالخیمه، شیخ صقر، شخصاً به استقبال نیروهای ایرانی شتافت و میان آنها شیرینی پخش کرد. مراسم در تنب کوچک معروف به تنب مار نیز بیهیچ حادثهای به انجام رسید.
از ناخدافریدخزعل، یکی ازفرماندهان این عملیات پرسیدم من دراینجاماری نمیبینم پس چرا آن راتنب مارمینامند؟ ناخداخزعل بخشی ازجزیره رابه رگبارگلوله بست وناگهان دیدم که انگار تمام تنب کوچک به حرکت درآمد. سراسر جزیره مار بود و مار بود و مار.
در تنب بزرگ هم برپایه قرار و مدار با شیخ رأسالخیمه و نمایندگان لندن، قرار بود دست به دست شدن قدرت بیحادثه بگذرد. اما آنچنان که شهریار شفیق، پسر کوچک خواهر همزاد شاه ایران و یکی دیگر از فرماندهان عملیات بازستانی این سه جزیره به من گفت، افسر نگهبان انگلیسی در رأس الخیمه که شیفت بامدادیاش را تازه آغاز کرده بود از این قرار و مدار ابراز بیخبری میکند و به مأموران شیخنشین در تنب بزرگ دستور میدهد تا روشن شدن قضیه مقاومت کنند.
در میان مأموران در پاسگاه تنب بزرگ نیز دودستگی پدید میآید، یک دسته از تحویل قدرت با مسالمت کامل به ایرانیها هواداری میکردند و دسته دیگر از فرمان افسر نگهبان انگلیسی. در این گیرودار یک سروان ایرانی، رضا سوزنچی، همراه مهناو یکم حبیبالله کهریزی و ناوی وظیفه آیتالله خانی که احتمال درگیری دراین جزیره را در خواب هم نمیدیدند به پاسگاه نزدیک شدند. آنها حتی سلاحهای خود را آماده شلیک نساخته بودند. خروج هوادران تحویل و تحول مسالمتآمیز از پاسگاه در حالت آماده برای واگذاری سلاحهایشان به این دیدگاه سه ایرانی یاد شده قوت بیشتری میبخشید؛ دیدگاهی که به زودی با رگباری از گلوله از درون پاسگاه، بیپایه بودن آن مشخص شد.
هر سه ایرانی از پای درآمدند و مأموران هوادار تحویل و تحول مسالمتآمیز وحشتزده به درون پاسگاه بازگشتند. نیروهای ایرانی ناگزیر با هلیکوپتر در پیرامون پاسگاه پیاده شدند. ناخدا فرید خزعل و دریابان شهریار شفیق از نخستین ایرانیانی بودند که به درون پاسگاه تنب بزرگ یورش بردند و مقاومت سنگر گرفتگان در آن را در هم شکستند.
به زودی سنگرگرفتگان با دادن یک کشته همگی اسیر شدند. یکی از این اسیران که شهروندی یمنی بود میگفت همکارانش به فرمان مستقیم صدام حسین، مرد نیرومند عراق، در برابر ایرانیها مقاومت کرده بودند.
بدین سان ابوموسی و تنبهای بزرگ و کوچک پس از ۶۸ سال استعمارگری بریتانیا بار دیگر پرچم ایران را برفراز خود افراشته دیدند.
همزمان اشرف، خبرنگار-عکاس خبرگزاری تاس، خبرگزاری رسمی و دولتی روسیه شوروی آن زمان، که با ترفندهای چشمگیری خود را در شمار مسافران هلیکوپتری جای داده بود که خلبانیاش را شهریار شفیق، والاگهر آن زمان، برعهده داشت ناکام شد.
شهریار شفیق با اشارات معنیدار به سرنشینان ایرانی هلیکوپترش چنان به پرواز درآمد که در طول سفر از ابوموسی به قشم، اشرف دوربین را رها کرده و دو دستی میلهها را چسبیده بود و هرگز فرصتی نیافت تا عکسی را که در پی شکار آن بود بگیرد؛ عکس والاگهری از دربار ایران که روی کلاه ایمنیاش با حروف درشت نوشته شده بود «آی لاو تگزاس» یعنی من عاشق تگزاسم.
این والاگهر جزو نخستین کسانی بود که اگر گفته آیتالله صادق خلخالی را بپذیریم، به فرمان جمهوری اسلامی در یکی از خیابانهای پاریس در نخستین ماههای استقرار حکومت هواداران آیتالله خمینی بر ایران به گلولهاش بستند و او را کشتند.
ناخدا فرید خزعل، دیگر چهره شاخص عملیات بازستانی این سه جزیره نیز بر پایه روایات رسمی، یکی دوسال پس ازهمین عملیات درخانهاش درخیابان شمال سینما مولن روژ تهران خودکشی کرد. چند و چون این خودکشی هرگز روشن نشد.
همزمان بامحکومیت سفراحمدینژاد به ابوموسی ازسوی امارات باعنوان «نقض تمامیت ارضی آن (!!!) کشور»، ولادیمیر بن زاید آل نهیانف حضور ایرانیها در رشت و کلاً گیلان را نقض آشکار تمامیت ارضی روسیه ونشانه تعرض به خاک آن (!!!) کشور نامید و به همین مناسبت پس از چهل سال تلاش بیوقفه، برای اولین بارساخت وتکمیل نیروگاه بوشهر دراین (!!!) کشور رابه تعویق انداخت (نیروگاه بوشهر یک چیزی است که اول قرار بود برق از آن سردربیاوردولی بعداً قرار شد که برق از سر همه بپراند). رفیق ولادیمیر که اصولاً بین نخست وزیری وریاست جمهوری آویزان است مصرف کته کباب و اشپل ماهی در گیلان را تهاجم فرهنگی به ملت مظلوم روسیه برشمرد و خواستار توقیف فوری نوار «بوشو بوشو تره نخوام» شد. وی با اشاره به فرازهائی از نوار فوق افزودعبارت جعلی «سیاسوخته تره نخوام» وخصوصاً قسمت مبتذل«پلاسوخته تره نخوام»نشانه تاراج فرهنگی ملت قهرمان روسیه است چون در روسیه نه سیاسوخته پیدا میشود نه خدای نکرده پلاسوخته.
رفیق ولادیمیر که باروی کار آمدن احمدینژاد موفق شدپس از قرنها آرزوی پطر کبیر را در رسیدن به آبهای آزاد برآورده و بلافاصله سیمای حضرت مسیح را در ریخت بعضیها تماشا کند، ضمن ترسیم نقشهی دریای کاسپینف، حضور ماهیگیران شمالی را غارت اموال و سرمایههای ملی روسیه برشمرد و با اشاره به فاجعهی تاریخی ماهی کفال که تخمش دست آنها است ماهیاش دست ما، تعرض به جان و مال و ناموس روسها در طول قرنها توسط ایران رابشدت محکوم و فوراً پنج قطعنامه دیگرعلیه ایران را وتو کرد. وی افزود اکنون کار ایرانیها به جائی رسیده که تابستانها و خصوصاً در نیمه خرداد، بدون دریافت ویزا به خاک ما سفر نموده ودر آبهای این (!!!) کشور آبتنی کرده وحتی من شنیدهام که غیر از رشت، بدون اجازهی ما به بابل و ساری هم میروند و آنجا هم کله و اشپل ماهیهائی که فقط تخمشان دست ما مانده را میخورند.
گفته میشود درپی این اظهارنظرها ازسوی «بن زیادی»های امارات و روسیه و همچنین در ادامهی دیپلماسی فعال، موثر و تمامیتخواه جمهوری اسلامی در منطقه، عنقریب پاکستان و افغانستان هم تردد ایرانیهادرخراسان وسیستان بلوچستان رامحکوم نموده و عراقیها هم نسبت به اینکه در سنندج و کرمانشاه همه سبیل دارند اعتراض میکنند. این درحالیست که با اقدامات فرهنگی وسیع جمهوری اسلامی درسطح جهان،الآن نصف دنیا خیال میکنند فردوسی ژاپنی بوده و ابوریحان و بوعلی یونانی و کوروش انگلیسی و داریوش هم اصلاً فرانسوی است. همچنین درراستای همین اقدامات بیدریغ، همه خیال میکنند کلیات سعدی را الکس فرگوسن نوشته و رصدخانهی مراغه را هم یوری گاگارین ساخته است. درحال حاضرتنهاچیزی که تمام دنیادرست خیال میکننداینست که شعب ابی طالب یک جائی حوالی همین شابدل عظیم خودمان بوده و هیتلر هم ایرانی است!
خاطرتان است قبل از عید پیامکی دریافت کردیم که از ما خواسته بود که جان مادرمان از دریافت یارانه انصراف دهیم!؟
حالا اگر امروز و فردا پیامکی با این مضمون از سوی ستاد هدفمندی یارانهها به دستتان رسید خونسردی خودتان را حفظ کنید:
"شهروند گرامی! جان مادرت به جای گوشت مرغ، شتر مرغ بخورید وضعیت خیلی خراب می باشد!"
چون “پرویز نیامنش” رئیس هیات مدیره شرکت تعاونی سراسری پرورش شتر مرغ در خصوص ضرورت جایگزینی عرضه گوشت شتر مرغ به جای گوشت مرغ گفته که «با توجه به افزایش هزینه های تولید گوشت مرغ و بالا رفتن قیمت آن پرورش شترمرغ و جایگزین شدن گوشت آن بجای گوشت مرغ به صرفه تر است.»
در همین راستا ما چند تا پیشنهاد دیگر هم به این پیشنهادات اضافه می کنیم باشد که "به صرفه تر" باشد!
-"آب خالی" به جای "ایستک و دلستر" و اصولا هرگونه نوشیدنی سرد اعم از مجاز و بالاخص غیر مجاز
-سویا به جای گوشت قرمز و سفید
-هویج به جای موز و آووکادو
-تن ماهی به جای ماهی سفید و قزل آلا
-سیب زمینی پخته با نمک به جای ششلیک شاندیز
شما هم پیشنهادهای تولیدی داخلی خودتان را به منظور تغییر الگوی مصرف خانواده ها و کمک به دولت برای خلاص شدن از زایمان اخیر زیر پرداخت یارانه ها، برای ما ارسال کنید و یک عدد پر شتر مرغ جایزه بگیرید.
شاید شما هم دریافتکننده این ایمیل یا خبرنامه پرهیجان بوده باشید که بشتابید، نام خلیج فارس رامیخواهند عوض کنندوباید در یک سایت را بدهید که چنین نشود!
ملت ماهم که متخصص جوگیرشدن هستندوهمه شروع کردن این پیغام رابرای همدیگر فرستادن. یک لشکر هم ریختند به این سایت که رای بدهند به نام «خلیج فارس».
حالا این وسط یکی نیست بپرسد که این سایت نظرخواهی را اساسن چه فرد یا نهادی راهاندازی کرده؟ و اصلن مگر نام تاریخی-جغرافیایی یک محل را به رای میگذارند؟
افرادی که کمی از اینترنت بدانند میدانند که هجوم این همه بازدید کننده به چنین سایتی تا چه حد، رده آنرا در گوگل در زمان جستجوی عبارت Persian Gulf بالا میبرد. خودتان نگاه کنید! آمده به عنوان نتیجه سوم جا خوش کرده.
این تارنما و این نظر سنجی در واقع تنها یک دام بود برای بالا آوردن این سایت در گوگل و اینکه زمانی که افراد، عبارت Persian Gulf را جستوجو میکنند، عبارت زیر را ببینند و برایش از بابت نام درست این آبراه، شک و شبهه ایجاد شود:

هزاران نفر ازهممیهنان بیهوش وحواس ماهم بدون لحظهای اندیشیدن به این موضوع به این دام افتادند.
حالا کار از کار گذشته؛ چیزی که فعلن به ذهن من میرسد این است که از هرگونه کلیک کردن یا معرفی کردن این سایت به دوستان و آشنایان خودداری کنید و تا حد امکان تلاش کنید که بازدید از تارنمای پژوهشی Persian gulf online را بالا ببرید. این سایت که از سال ۱۹۹۸ در آمریکا راهاندازی شده برای پاسداری از نام خلیج پارس و کارهای پژوهشی درباره پیشینه، مردم، محیط زیست منطقه و …
این تارنما تا چندی پیش، پس از نوشتار ویکیپدیا درباره خلیج پارس، نخستین نتیجه گوگل بود ولی اکنون با بی توجهی، در جایگاه هشتم قرار گرفته.
تامیتوانید نشانی این سایت رادر اینترنت پخش کنید و در سایت یا وبلاگتان به آن لینک دهید تا به جایگاه درست خودبازگردد یک گروه فیس بوکی هم برای گسترش لینکهای نوشتهها و اخباری که در آنها از نام درست خلیج پارس استفاده میشود ایجاد شده که میتوانید عضو آن شوید.
این پست ثابت است. خواهشمندم دوستان در اینجا فقط درباره همین مطلب نظر بدهند نظرات دیگر را در پستهای پایین بنویسند. با تشکر
تخت جمشید راهمۀ مامی شناسیم وشایدهم ازآن دیدارکرده باشیم وعظمت آنراستوده باشیم. کاخی عظیم برصفه ای پهناورگسترده بردامنۀ کوه رحمت باچنان ستونهای هنوز پابرجا و نقشها و کنده کاریهای آنچنان بی نظیر. سراپا نَقلی حیرت آور وتحسین برانگیز از برهه ای پراهمیت از تاریخ میهن گرامی ما.
اماهنوز تخت جمشید برای بسیاری ازما آنگونه که بایست شناخته شده نیست. شایدبا آشنائی بیشتر با فرهنگهای بومی غرب آسیا(پیش ازپیدایش دودمان هخامنشی)، از دولتهای آشور وبابل وسومر و اکد دربین النهرین تاشاهنشاهی دوهزارسالۀ ایلام گسترده بر پهنای ِ عظیمی از خاک ایران بتوان بهتروبیشتر به چگونگی ِبسیاری از آداب و رسوم واعیاد و معماری زمان هخامنشی، پی برد.
دولت آشور، ازقدیمیترین تمدنهای غرب آسیا (همپای تمدن مصر درشمال افریقا ازنظر قدمت) ایلامیان ساکن فلات ایران راپس از2000سال شاهنشاهی درسال640پ.م منقرض نمود. اماقوم ایلامی نه تنها از میان نرفت، بلکه وجودش چنان اهمیت داشت که تاثیرات شگرف آن برفرهنگ اقوام تازه وارد به فلات ایران غیر قابل ِ انکار است. بعدهاخود دولت آشورکه قدرتی عظیم و ویرانگر بود در سال 612 پیش ازمیلادتوسط مادها و بابلیها از پای درآمد. مادها نیزپس از165سال حکومت وسامان بخشیدن به نظامی شاهنشاهی که قبلاتجربه ای درآن نداشتندوآنرا ازایلامیان آموخته بودند، سرانجام دربرابر قوم پارس، ازپای درآمدند وهمۀ تجربه های سیاسی وحکومتی خودرابه ایشان واگذاردند.
آنچه ازنوشته های باستانشناسان برای ماباقی مانده است بیشترنقلی است جداگانه ازچگونگی بوجود آمدن این تمدنهابدون آنکه درخصوص تاثیرات قدیمیترها برتمدنهای بعدی چندان تکیه شده باشد. این تمدنها و آداب و رسوم وفرهنگهایشان ازبیش از4000سال پیش ازمیلادمسیح درغرب آسیا وجود داشته وبتدریح با یکدیگر در هم آمیخته و بعدها با آمدن آریائیها ترکیب جدیدی را ایجاد کردند که دولتها و حکومتهای بعدی در تمام منطقه و در فلات ایران میراث دار آن بوده اند.
از سوئی دیگر، چیزی درحدود3000سال پیش ازمیلادمسیح گروهی از اقوامی که ساکن روسیه مرکزی در شمال ِ سرزمینهای آسیای میانه بودندو بعدهابنام اقوام هندواروپائی نامیده شدند، شایدبدلیل سرماو یخبندان وشاید بدنبال چراگاههای سبزتر ویابه عللی که درست شناخته شده نیست،بطرف سرزمینهائی که امروزه آنرابنام قارۀ اروپامیشناسیم سرازیر شدند. اینها اعقاب ژرمنها، یونانیها، روسها، رومیها ودیگرانی که امروزه ساکن اروپا هستند، بودند.
مادها، پارسها، پارتها و هندیان اقوامی بودندکه از حدودیکهزارسال پیش از میلادمسیح، از مرکز روسیه بطرف جنوب حرکت خودرا آغازکردند. این همان گروهی است که بعدها به آن لقب ِ هند و ایرانی داد ه اند. یک شعبه از این گروه بطرف هندوستان سرازیر می شود و گروهی دیگر، با اندکی تاخیر، به سوی ِ فلات ِ ایران سفر ِ طولانی خود را آغاز میکند.
گروهی که بطرف فلات ایران کوچ میکنند نیزخود بدودسته تقسیم میشوند. آن عده که در نواحی آسیای میانه، افغانستان و خراسان ساکن میشوند اقوام پارت را تشکیل میدهند. دستۀ دوم (که بعدهابنام مادهاوپارسهاخوانده میشوند)رهسپارغرب ایران شده ودرجنوب دریاچۀ ارومیه همزیستی مسالمت آمیزی رابمدت هفت قرن آغازمیکنند. پس از700سال مجدداگروهی ازاینهابطرف جنوب ایران یعنی سرزمینی که آنرا امروزپارس یافارس میدانیم سرازیرمیشوند. گروه اول مادهادرغرب ایران میمانند و گروه دوم پارسیان را تشکیل میدهند که سلسلۀ هخامنشی از میان همین پارسیان بعدها قد علم میکند.
گروههای دیگری نیز ازغرب دریای مازندران از طریق قفقار وارد ایران شده و در شمال ایران پراکنده و مقیم شدند.
مسئلۀ مهم و قابل اهمیت اینستکه طبعا این سرزمینی که آریائیها بدان قدم گذاشتند، خالی از سکنه نبوده است. اقوام ِ ایلامی برای قرنها پیش از ورود آریائیها، بومیان اصلی این آب و خاک را تشکیل میدادند که از جنوب ِ دریاچۀ ارومیه تا همدان وشوش و لرستان و پشت کوه وپیش کوه تاخوزستان و از خوزستان تاکرمان زندگی میکردندودارای حکومت پادشاهی بودند. سنگ نبشته های بسیاری از آن زمانها یافت شده است که حتی نام پادشاهان ایلام در آن آثار بجای گذاشته شده است. بنابراین تا انقراض سلسلۀ پهلوی چیزی در حدود 4500 تا 5000 سال در ایران سیستم پادشاهی بر قرار بوده است.
حتاپیش ازتمدن ایلامیان،قرنهاپیش ازآن تمدنهای آشور، بابل، سومرواکد، دربین النهرین سیستمهای پادشاهی داشتندکه همانگونه که ذکر شد، بسیاری ازرسوم وآداب درزمان هخامنشیان از آنان و از طریق ِ تمدن ایلامی و مادها به پارسیان بارث رسیده و با تلفیق آن رسوم با آنچه که هخامنشیان ازتمدن آریائی باخودداشتندباتغییرات مناسب پارسیان، بصورت آنچه در آمده است که ما بعنوان تمدن ِ دوران ِ هخامنشی می شناسیم.
از جمله این تاثیرات اصطلاحات رسمی سلطنتی،معماری، مقابر ِ کنده شده در دل کوه، جشنهای نوروز ومهرگان وبعضی ازانواع البسه بودندکه درزمان هخامنشیان ازتمدن مادها برگرفته شده بود. مادها نیزبنوبۀ خود عمیقا از تمدنهای بین النهرین تاثیر پذیرفته بودند.
تمدنهای پیش ازهخامنشیان، از بت پرستی به خدایان متعددوسپس به خدایان سه گانه معتقد بودند. دربین ایلامیان سه خدای پراهمیت اینشوشینک، هومبان و پینی کر بودند، مادها نیز بسه خدای اصلی ایمان داشتند که در زمان هخامنشیان مبدل به اهوره مزدا، میترا و ناهید میشوند. باین ترتیب وبطورکلی، مسائلی چون زایش، بلوغ، ازدواج و مرگ، آئینهای کشت و برداشت وآئینهائی ازاین دست بیشتر از باورها و روایات مقدس گرفته شده و جنبۀ جهانی داشتند.
هخامنشیان درابتدا زردشتی نبودند.دین زردشتی پیش از ایجاد سلسلۀ هخامنشی درشرق ایران گسترش یافته بودوهخامنشیان درزمان اردشیر دوم با این دین آشنا شدند. آنجه که ازمراسم نوروز دراین مطلب آمده است، حکایت نوروز درزمان همین پادشاه و پس از اوست. (بقیه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...
«نوروزتان پیروز» این واژه را در ایام نوروزی بسیار شنیده و میشنویم. بهواقع این نوروز است که از نبردهای طولانی در درازنای تاریخ با جریانها و کسانی که قصد نابودیاش را داشتهاند، سرافراز بیرون آمده است. از زمان حمله اعراب به ایران و انقراض پادشاهی ساسانی که واپسین منادی برگزاری نوروز در دوران باستان بود، تا سالهای اخیر که درنهایت این جشن به صورت یک مناسبت و میراث جهانی در سازمان ملل به رسمیت شناختهشد، این منادی بهار، نام بلند خویش را از کوران حوادث گوناگون به در برده است.
چون نیک نگه کرد پر خویش در او دید
پس از حملهی اعراب به ایران، ارادهای برای زدودن هر چه نام و رنگ ایرانی داشت با قدرت هر چه تمامتر شروع به حذف آیینهای به جامانده از ایرانیان و جایگزینی فرهنگ مهاجمان به جای آن کرد. این، تنها اعراب مسلمان نبودند که با غیراسلامی دانستن آیینهای کهن ایرانی و به انحای مختلف، از کتابسوزانها تا تخریب اماکن زرتشتی و تحقیر زبان فارسی، سعی در پاککردن این رسمهای زیبا کردند، بلکه برخی از نومسلمانان ایرانی که آنک «کاتولیکتر از پاپ» شدهبودند در صف اول تهاجم قرار گرفتند.
امام محمد غزالی، فقیه ایرانی تباری که در میان مسلمانان چهرهای شناختهشده است، در کتاب «کیمیای سعادت»اش، جشنهای نوروز و سده را اظهار شعایر گبران نامیده و از اینرو توصیه کرد که کسی حتا نام این مراسم را نبرد.[1] «محمود زمخشری»، مفسر و محدث و نحوی ایرانیتبار که آثار او در علم نحو زبان عربی هنوز تدریس میشود، از این هم فراتر رفت و در کنار مذموم دانستن بزرگداشت نوروز و مهرگان[2]، اظهار داشت که راضیتر است تا به زبان عربی دشنام بشنود تا اینکه به فارسی ستایشاش کنند [3] جالب اینجاست که غزالی و زمخشری، به ترتیب از اهالی توس و خوارزم بودند، دو شهری که به پاسداشت زبان و فرهنگ پارسی شهرهاند.
رهروان خلف آنها در دوران معاصر نیز بسیارند. مرتضی مطهری که در ادبیات جمهوریاسلامی از وی با عنوان «استاد و معلم شهید» نام برده میشود، علم مخالفت با آیینهایی چون نوروز و چهارشنبهسوری را برافراشت و آیتاله خزعلی، عضو مجلس خبرگان رهبری خواستار جایگزینی عید غدیر به جای نوروز شد.[4[
دربرابرهجمههایی اینچنین از سوی فرهنگهای مهاجم و پارهای از ایرانیتباران متعصب مذهبی، نوروز نهتنهادرجغرافیای ایران امروز، بلکه درپهنهای وسیع که بخشهای بزرگی از قاره کهن را دربرمیگیرد، سینه تاریخ را شکافت و هماکنون بیش از سیصدمیلیون نفر در جهان سرگرم گرامیداشت آنند. شاید اگردربزنگاه تاریخی زمان فروپاشی شوروی سابق و پس از آن، سرنگونی حکومت ضدایرانی صدامحسین در عراق، ایران واجد حکومتی بهواقع ملی و مردمی بود، میتوانست به مثابه مرکزی برای جذب بیشتر علاقهمندان این آیین کهن در میان همسایگان خود عمل کند و چهبسا هماکنون نوروز رنگ و بویی از اینهم زیباتر در تمام منطقه به خود میگرفت، اما به بیان شیرین حکیم ناصرخسرو در شعر زیبای عقاب، «گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست».

فراز و نشیب نوروز در کشورهای دیگر
این کُردها بودند که باوجود تمام دشواریها، نوروز را در ترکیه و سوریه و عراق و هرجای دیگری که در آن ساکن شدند بهعنوان بخشی از فرهنگ دیرپای خود زنده نگه داشتند. حکومت عراق با رویکرد ضدایرانی خود، هر چه تلاش کرد نتوانست این رسم را از میان کردهای این کشور بزداید، کما اینکه در ترکیه نیز مبارزه کردها برای احقاق حقوق خود و سعی آنان در جهت حفظ فرهنگ و زبانشان ادامه داشته و امسال هم این کشور شاهد برخوردهایی خونین میان پلیس و تظاهرکنندگان در استانهای کردنشین بود.
در افغانستان، نه طالبان موفق شدتابه زور اسلحه مردم این کشور را از برپایی آیینهای سال نومنع کندونه پیشینیان آنهاتوانستهبودندپیوندتاریخی افغانها راباجشن بهارانشان قطع کنند. مبارزه با نوروز هنوز هم از سوی برخی از ملایان افغانستان ترویج میشود اما شور و شوق مردم این کشوردرروزهای نخست هرسال، گواهی است ازپایایی و شکوهمندی نوروز در میان افغانها.
درشمال مرزهای ایران، ملتهایی که درچنددهه شاهدآن بودندکه حکومت شوروی جشن کهنسال آنان راارتجاعی میخواندوبا آن میستیزد، بالاخره درهمان دهه پایانی عمرکشور شوراها، پذیرش نوروز رابه حکومت وقت تحمیل کردند و برگزاری مراسم آنرا ازسرگرفتند. افسوس که درآن زمان ایرانیان دراستانهای هممرز باشوروی که میتوانستند به زحمت تصاویرتلویزیونی این کشوررابا آنتنهای قدیمی برگیرندههای خودببینندباحسرت به رقص و آواز دخترکان زیبای آذری وترکمن وتاجیک مینگریستندچراکه درسیمای جمهوریاسلامی و در کشوری که مهد نوروز به شمار میرود، سالها بود که قصه به گونهای دیگر بود.
پس ازفروپاشی شوروی و افزایش اشتیاق و اراده مردمی که در جمهوریهای به جا مانده از این کشور، نوروز راجشن میگرفتند، درایران حکومتی برپابودکه بجای رابزنی فرهنگی مضاعف در این زمینه، شروع به فرستادن رسالههای عملیه و انواع کتابهای مذهبی با قیمتهای نازل و چهبسا رایگان به این مناطق نمود، با این وجود امروزه، تاجیکان در ایام نوروز خانهتکانی و گلگردانی میکنند، قزاقها با لباس نو وسفیدشان به استقبال بهار رفته، ازبکها در بخارا و سمرقند و خوارزم دستافشانی میکنند و در جمهوری آذربایجان نیز دهها مراسم زیبا برگزار میشود. جالب اینجاست که سالهای اخیر روسیه نیز تحت تاثیر نوروز قرار گرفته و جشن نوروز امسال در ورزشگاه «لوژنیکی» مسکو نیز برگزارشد.

ایران و بهاری که همیشه خجسته بود
شایداین روزها، زایشگاه ومهدنوروز، ایام خوشی رانمیگذراند و آنقدری هم که حاکمان مذهبی ایران بامردم دربزرگداشت این روز همراهی نشان میدهند ازسرناچاری است. درست است که حتا پیشنهاد شناختهشدن نوروز به عنوان یک مناسبت جهانی از سوی سازمان ملل در فوریه 2010 از سوی ایران نبود و ابتکار آن به نام جمهوری آذربایجان ثبت شد ومتاسفانه بدیهیست که امروزه متولی شایستهای برای حفظ و پاسداشت فرهنگ کهنسال خودنداریم امابرای آنچه مایه امیدوچهبساتفاخراست،همین بس که قرنهاست سینهبهسینه و نسلبهنسل، در شعر و ادب و موسیقی و قصههایمان، میراث نوروزی را به یکدیگر رساندهایم و خواهیم رساند. امروز فرزندانی که حتا در خارج ایران به دنیا آمده و به سبب مهاجرت و تبعید والدین خود در دیاری دورتر میبالند و رشد میکنند، به همت پدران و مادران خود تمامی هفت عدد «سین» سفرههای نوروزی را از بَرَند و از بوی عید و شوق عیدی همانگونه لذت میبرند که همنسلانشان در داخل ایران ذوق تحویل سال نو را دارند. شاید رمز پیروزی نوروز در همهی ما نهفته باشد. «ما» که هرگاه همدل بودیم، پیروز میدان نبرد شدیم…
1-نگاهی کوتاه به گذشتهها
جشن نوروز از مراسم بسیار قدیمی ایرانیان است. این رسم کهن ایرانی آن قدر در تاریخ پیش میرود که به افسانهها و اسطورهها میپیوندد و قدمتی در حد تاریخ پیدایی ملت ایران پیدا میکند، ایرانیان شرقی به ویژه از وقتی که وارد مرحله دهنشینی و کشاورزی شدند، در میان مراسم جشنها و نیایش ها به فراگرد تغییر فصول توجه خاصی نشان دادند. از آن جمله جشنهای پاییزی یا مهرگان (میتراکانه) و جشنهای بهاری و تجدید حیات کشتزارها یعنی نوروز بوده است. در ‹‹اوستا›› از نوروز نامی نیست ولی در میان متون دینی قدیمیترین منبع موجود کتاب ‹‹بندهشن›› است که به جشن ‹‹نوروز›› اشاره ای شده است.
سلطنت هخامنشیان براساس تساهل نسبت به عقاید و آراء دیگران بنا شده بود و بنابراین در پذیرش متقابل از دانش و فرهنگ بیگانگان نیز مقاومتی نمیکردند. چنانچه مبنای محاسبات تقویم خود را بر پایه دانش نجومی مصریان قرار دادند و برای نام ماهها از اسامی زردشتی سود بردند. دردوره اشکانیان نیز گاه شماری ترکیبی از تقویم اوستایی و مصری بود و به هر حال در این گاه شماریها جشنهای نوروز و مهرگان برای خود جایی داشتند. در زمان ساسانیان جشنهای نوروز با شکوه و رونق کاملتری انجام میشد و پادشاهان این سلسله در نوروز که چند روز به درازا میکشید مراسم مختلفی به جا میآوردند.
بعد از ظهور اسلام با آنکه تغییرات مذهبی و سیاسی فراوانی در جامعه ایران صورت گرفته بود و بسیاری از عادات اجتماعی گذشته دستخوش فراموشی یا دگرگونی شدهبود، در میان آن بخش از سنتهای ایرانی که که بعد از اسلام نیز همچنان به حیات خود ادامه ادامه دادند، یکی رسم نوروز بود که به ویژه از آن جهت که با اصول و ضوابط دین هم تعارضی نداشت، نه تنها با مخالفت خلافت اسلامی مواجه نشد بلکه بعد از گذشت زمانی که سادگی حکومت اسلامی جای خود را به تشریفات قدرتمدارانهی گرفته شده از دربارهای ایران و روم داد، با حسن استقبال هم مواجه شد و به شکل یک آیین پر طمطراق درباری درآمد. ضمناً حاکمیت عرب با استفاده از این موقعیت جمعآوری مالیات را هم با جشنهای نوروزی هم زمان کرد و حتی «متوکل عباسی» از آن جهت که نوروز با فصل درو و جمعآوری محصول فاصله زیادی داشت دستور داد آن را تا زمان برداشت کشت به تأخیر اندازد که روستاییان بتوانند مالیاتهای دولت راپرداخت کنند. با ابن همه برگزاری مراسم نوروز گاهی بامخالفتهاومحدودیتهایی روبرو میشد؛ چنانچه همین «متوکل» برپایی آیین نوروزی – به ویژه اسب دوانی – را در کوچه و بازار ممنوع کرد.
اما علیرغم این محدودیتها و سختگیریها، نوروز همچون یک سنت استوار جای خود را در میان مسلمانان باز کرد اما با شکلها و تغییرهای گوناگون و در قالب پنداشته ها و باورهای متعدد مردمی:
1- گل آدم در نوروز سرشته شد. نوروز آفرینش انسان است.
2- آدم بهشتی، از میوه ممنوع تناول کرد ،لاجرم به پادافره آن گناه از بهشت رانده شد و روی زمین به «سراندیب» فرود آمد و شریک جرمش ‹‹حوا›› به ‹‹جده›› افتاد. آدم از کرده خود توبه کرد و به درگاه خدا نالید ،خداوند بر او ببخشود و بدین سان جفت او در زمین عرفات، در روز «نوروز» به او باز گردانید.
3- چون کشتی نوح بر «جودی» قرار گرفت آب کم کم پایین آمد و نوح پای بر خاک نهاد، آن روز «نوروز» بود.
4- روزی که یوسف را از چاه، برادران بیرون کشیدند، «نوروز» بود.
5- موسی، عصای خود را بر آب نیل (یا دریای سرخ) زد و آب پس نشست و بنیاسراییل از آب گذشتند و از تعقیب و آزار فرعون جستند. آن روز، نوروز بود.
6- روزی که دوباره، یونس نبی از دهان ماهی پای بر ساحل نهاد، نوروز بود.
7- هنگامی که خداوند انسان را آفرید همه ستارگان آسمان در برج «حمل/ فروردین» جمع گشتند و چون کار آفرینش پایان آمد، خداوند ستارگان را فرمود تا به جایگاههای خود باز گردند. آن روز نوروز بود.
8- بکتاشیان «نوروز» را روز تولد حضرت علی میدانند و معتقدند که امام علی، در همین روز با فاطمه ازدواج کرد.
9- شیعیان میگویند پیغمبر در چنین روزی علی را به خلافت خویش برگزید.
(بقیه در ادامه مطلب)
ادامه مطلب...