شب عاشقان بیدل چه شبی درازباشد/ توبیا کزاول شب درصبح بازباشد

نیمی از حدود ۶۷۰۰ زبانی که توسط مردم ساکن قاره های مختلف جهان استفاده می شود در حال نابودی است. نامگذاری روز ۲۱ فوریه (دوم اسفند) به عنوان روز جهانی زبان مادری از سوی کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۹ از جمله واکنش به خطری است که گنجینه غنی و متنوع زبانی بشریت و یا بخشی از میراث فرهنگی تمدن انسانی با آن دست و پنجه نرم می کند.نیمی از حدود ۶۷۰۰ زبانی که توسط مردم ساکن قاره های مختلف جهان استفاده می شود در حال نابودی است. نامگذاری روز ۲۱ فوریه (دوم اسفند) به عنوان روز جهانی زبان مادری از سوی کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۹ از جمله واکنش به خطری است که گنجینه غنی و متنوع زبانی بشریت و یا بخشی از میراث فرهنگی تمدن انسانی با آن دست و پنجه نرم می کند. کشور ما ایران به خاطر وجود شمار فراوانی زبان و گویش های بومی در بخش های جغرافیایی مختلف آن از جمله مناطق بسیار آسیب پذیر جهان از نظر زبانی به شمار می رود. زبان مادری واژه زبان مادری در حوزه علوم انسانی به اولین زبانی گفته می شود که کودک پس از تولد و در رابطه با محیط پیرامون خود می آموزد. کسانی هم که در خانواده های دوزبانه به دنیا می‌آیند و با هر دو زبان همزمان آشنا می شوند دارای دو زبان مادری هستند. اهمیت این تعریف در جایگاهی است که فرد و هویت و وابستگی فرهنگی او در بحث زبان مادری دارند. همزمان زبان ها بخشی از سرمایه فرهنگی و هویتی هر جامعه به شمار می روند. با آن که زبان‌شناسان بر سر تفکیک زبان ها و آنچه که لهجه و گویش بومی نامیده می شود همداستان نیستند، ولی واژه زبان مادری بیشتر مفهوم وسیع کلمه زبان را در بر می گیرد. زبان ها و گویش هایی که امروز می شناسیم در طول قرن ها همراه تمدن ها و همبودهای انسانی زندگی و سفر کرده‌اند، تحولات ژرفی را از سر گذرانده‌اند و تا حدودی آئینه انسانشناسانه پیچیدگی‌های تاریخ بشریت هستند. از قرن نوزدهم به این سو روند صنعتی شدن و توسعه جامعه با بی توجهی به زبان‌های بومی همراه بوده است. در آن زمان تصور غالب این بود که تنوع زبانی مانع پیشرفت جامعه و به ویژه اقلیت‌ها می شود. (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ توسط ساسان

پرده دوم
سارا را با پیرمرد میان آهنگ ملایمی می‌یابم، کاسه مسی در دست سارای کوچک مرا یاد قصه الیورتویست می‌اندازد، همان جای داستان که الیور، سهم بیشتری از غذا می‌خواست و اکنون ساراست که از زندگی سهم بیشتری می‌خواهد تا آرزویش برآورده شود، شب عید است و سارا هنوز لباس دست دوم سال پیش را پوشیده.نوای آهنگ در میان نسیم گم می‌شود اما زیاد از پیرمرد روشن دل و سارا که قرار است نقش راهنما را برایش بازی کند دور نمی‌شود، درست جایی ابتدای خیابان چهارباغ تا میدان انقلاب، حالا یدالله 60ساله با تنها نوه‌اش ساز می‌زند تا رسیدن عید را نوید دهد.
اینجا اصفهان است، همان شهری که هر روز هفته می‌شود بازار کاسبی آنهایی که می‌گویند میان این همه رفت و آمد، خاطره‌ای برایشان باقی نمانده است. اصفهانی که نصف جهانش می‌خوانند و به پلها و گنبدها و مناطق تاریخی و چهارباغش می‌نازد و شهری است برخوردار شاید اگر مسافر باشی فکر کنی شهر خلاصه می‌شود به همین زیبایی‌هایی که شب عید با گلهای مخملی سرخ و زردش زیر آسمان آبی جلوه گری می‌کند اما در حاشیه شهر به دور از دود و بوق ماشینها، می‌توانی مردمان فقر زده را ببینی که می‌خواهند برای خود لباسی که دیگران چندین بار پوشیده اند یا از آن خسته شده اند می‌شود لباس سال نوی آنها.کوچه‌ها اینجا پیچ در پیچ و تنگ و باریک است و فقر اینجا دل می‌زند. طعنه اعتیاد را در گذری سرسری هم می‌شود دید، پیر و جوان هم نمی‌شناسد.توی کوچه پر است از بچه‌هایی که به آب جمع شده توی گودی آسفالت ترک خورده دل خوش کرده‌اند یا کودکانی که با چوب و چرخی توی خاکهای زمینی بکر بازی می‌کنند، چهره زهره که هر از چند گاهی سرفه یی مهمان حنجره زخم خورده‌اش می‌شود، تو را مجبور به سکوت می‌کند. تمام بدنت مورمور می‌شود. پایت را که از دل شهر پایین‌تر می‌گذاری، آسمان اینجا رنگ دیگری دارد.
پایین‌تر که می‌روی کوچه‌ها تنگ‌تر می‌شود و هوا سنگین‌تر، دیگر از ساختمانهای قد و نیم قد خبری نیست آنچه هست خانه‌هایی تو دل بن بستایی است که به پتویی آویزان ختم می‌شود.یادت به عذرا می‌افتد که بدترین خاطره‌اش وقتی است که ماهی قرمز نداشتند به نظر می‌رسد شش ساله باشد اما خودش می‌گوید 10 سال دارد.غروب توی محله‌های پایین شهر دلگیرتر است تشنه‌ای، انگار ذره ذره‌های مرطوب وجودت هم میان اهالی خشک می‌شود آنجا که از میان هزاران رنگ که می‌شناسی، تنها خاکستری به یادت می‌ماند ...


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ توسط ساسان

جنس نوروز انگار در حاشیه‌های شهر فرق می‌کند، اینجا کسی نمی‌داند چند روز به عید مانده است. نسیم، شولای درختان را می‌آشوبد و پوست آسمان چنان نرم است که به جدار رودخانه می‌ماند، اینجا اما دم عید که می‌شود جوش و خروش بالای شهر زیاد معنی ندارد مردم حاشیه غرق در افکار مشوش خود، قدم می‌زنند و کوچه‌های خاطرات را پشت سر می‌گذارند، باز هم کوچه‌ای بن بست، بن بستی که همیشه وجود داشته و هنوز نتوانسته اند فراتر از آن گام بردارند.
هر گاه به این جا رسیده‌اند همین بن بست، دست نخورده و آشکار، آنها را از ادامه مسیر باز می‌داشته، بن بست نداری و نابسامانی، بن بست فقر، بن بست بی پولی و ده‌ها راه نرفته و راه نخواسته...اینجاست که بوی عید توی محله‌های پایین شهر بدجور توی ذوق می‌زند آنجا که میل به داشتن یک جفت کفش نو و یا دست کم یک شام حسابی به انتظار زل می‌زند.

پرده اول
پیرمرد ته سیگارش را زیر پا له می‌کند، به عمق نگاهش که بروی یک مرد 70 ساله را می‌توانی ببینی که سالها پیش توی همین ویرانه‌ها خانه‌ای برای خودش دست و پا کرده و حالا کزکرده گوشه دیوار کاه گلی خانه‌اش. عیدها برای پیرمرد آن قدر کمرنگ است که حتی یادش نمی‌آید حالا چندم اسفند ماه است، این را به خوبی می‌توانی از دیگران هم دریابی جوانهایی که توی کمرکش کوچه دست‌فروشی می‌کنند، سبزی و تنقلات و خیلی چیزهای دیگر که قرار است نان سفره شود چه عید باشد و چه نباشد.
اما به رسم دیرینه قالی ها روی پشت بام‌ها دست به سرو روی هم می‌کشند و تار و پودهای از هم گسسته‌شان بازی می‌کند حتی اگر سر سفره‌ها ماهی پلو نباشد عید که می‌آید حال و هوای این کوچه پس کوچه‌ها که خیلی وقت است فراموش شده عوض می‌شود.اما سوز آخر سال هنوز هم بدجور توی این کوچه‌های خاک گرفته که بیش از صدها نفر را توی خودش جا داده، بدون هیچ قیدی می‌وزد، احمد که هفت سال است اینجاست، صورتش را می‌دهد به آفتاب نیم مرده و می‌گوید: برای فقرا عید یعنی چه؟ اما این برای همه اهالی کوچه مصداق ندارد توی کوچه پر است از هیاهوی خانه تکانی کسانی که قالی‌هایشان را می‌تکانند تا تکانی به زندگی محقرشان بدهند.
کمی جلوتر میان راه باریکه‌هایی که پر از خرت و پرتهای مختلف بساط احمد بیشتر از همه نظرت را جلب می‌کند، کودکی ریز جثه با صورتی آفتاب سوخته و لپهایی که کویر شده روی صندوقچه‌ای چوبی توی تشتی قرمز رنگ ماهی می‌فروشد ماهی‌ها جست و خیز کنان هر از چند گاهی خواب آب تشت را آشفته می‌کنند.
احمد نان به دست، لقمه‌های نان را چنان در دهانش فرو می‌دهد که انگار چند روز است نان نخورده، انبوهی از بچه‌هایی که دایره‌وار احاطه‌اش کرده‌اند، خنده و آبی چشم‌هایش را بیشتر رو به خاکستری برده.
احمد هم بی کس وکاراست، ازهمان کودکی ذرات وجودش خشونت را دیدند، احمد یکی از همان‌هایی است که همیشه عید را دوست دارد چون با فروش ماهی ها و سود کمی که به دست می‌آوردمی‌تواندبرای خواهرش کفش بخردومیگوید: کفش تق تقی میخواهد قرمز که برق بزند، باهرسکه چشمهایش است که برق می‌زندوماهی ازتنگ پلاستیکیش کم می‌شود.پشت شیشه‌های ذره بینی عینک احمد دو تا چشم، زل زده به بیرون، قرمز و متورم، صدای مرغ و خروس‌ها از خانه‌های تو سری خورده می‌آید، و زخم یک کلمه است که در پس نداری احمد، در فضای گمشده فقر، بزرگ می‌شود و مدام ضربه می‌زند و حالا دردها و زخم‌های احمد است که تا دوردست آسمان پرت می‌شود.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ توسط ساسان

تیم تحقیقاتی یک استاد ایرانی دانش‌گاه علم و فناوری میسوری آمریکا با ایده نوآورانه‌ای موفق شد دوربین جدیدی را ابداع کند که درون بافت‌ها، مواد و ساختارهای جامد را می‌ببیند و با سرعت 30 تصویر در ثانیه طبقات مختلف عمق اجسامی را که در مقابلش قرار گرفته است نشان می‌دهد.
تیمی متشکل از دانش‌گاه علم و فناوری میسوری به سرپرستی رضا ذوقی استاد ممتاز این دانش‌گاه موفق شدند این دوربین را که در طیف میکروامواج عمل می‌کند ابداع کنند.
این دوربین که می‌تواند کاربردهای متعددی در عرضه‌های پزشکی، هوافضا و امنیت فرودگاه‌ها داشته باشد از سیگنال‌های میکروامواج برای تجزیه بافت‌های انسان، مواد و ساختارها در زمان واقعی و بدون نیاز به بهره‌گیری از شیوه های تجاوزی و نفوذ فیزیکی به اجسام استفاده می‌کند.
ایده ساخت این دوربین در سال 1998 به ذهن این دانش‌مند ایرانی رسید.

درون جسم جامد

در سال 2007 تیم تحقیقاتی رضا ذوقی اولین نمونه آزمایشی این دوربین را ساخت و در مدت سه سال گذشته تحقیقاتی را برای بهبود میزان اثربخشی این دوربین کرد.
رضا ذوقی متولد تهران، مدارک لیسانس، فوق لیسانس و دکتری خود را در رشته مهندسی الکترونیک (سیستمهای رادار و میکروامواج) از دانشگاه کانزاس دریافت کرد. از 1981 تا 1987 در لابراتوار سیستمهای رادار دانشگاه کانزانس کار کرد، سپس به دانشگاه ایالتی کلورادو رفت و به عنوان دانشیار دپارتمان مهندسی الکترونیک این دانشگاه مشغول به کار شد و لابراتوار آزمایش میکروامواج کاربردی غیرمخرب را در این دانشگاه تاسیس کرد.
تاکنون بیش از 115 مقاله علمی از این دانش‌مند ایرانی در مجلات معتبر منتشر شده است. وی که در حال حاضر استاد ممتاز دانش‌گاه علم و فناوری میسوری است به عنوان یک عضو کمیته مشورتی پیش‌رفت‌های بین‌المللی انجمن آمریکایی آزمایش میکروامواج غیرمخرب نیز فعالیت می‌کند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ توسط ساسان

محقق ایرانی دانشگاه واشنگتن لنزهای سه بعدی با عمل‌کردی مشابه عینک‌های سه‌بعدی نمایش فیلم ابداع کرده است.
«بابک پرویز» محقق دانشگاه واشنگتن، که پیش از این لنزهایی با توانایی تشخیص قند خون ساخته است، در سال 2008 نمونه ابتدایی از این طرح را ارایه کرد که در آن تنها از یک LED قرمز رنگ استفاده شده بود. وی اکنون با کمک گرفتن از فن‌اوری مشابه لنزهایی ابداع کرده است که می‌توانند با دقتی بالا میزان قند خون را در افراد مبتلا به دیابت اندازه‌گیری کنند.
به گزارش مهر، لنزهای جدید حاوی رشته‌هایی از LED‌های ریزی هستند که می‌توانند تصاویری را مستقیمن در میدان دید فرد نمایش دهند و به این شکل نمایش‌گری کوچک را برای تجربه کردن «واقعیت افزوده» شده بدون نیاز به استفاده از عینک‌ها و یا کلاه‌های ویژه در اختیار کاربر قرار دهد.
این محقق ایرانی برای تولید چنین لنزهایی مواد شفاف و سازگار با چشم انسان را با ریزالکترونیک‌ها ترکیب کرده است و البته گفته است که این لنزها هنوز نیازمند آزمایش‌های بیشتری هستند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ توسط ساسان

زلزله روز جمعه ژاپن که پنجمین زمین لرزه پرقدرت جهان از زمان راه اندازی دستگاه های لرزه نگاری، شناخته شده محور زمین را ۱۰ سانتی متر جابه جا کرده و موجب کوتاه تر شدن طول روزها شده است.
مجله علمی نیوساینتیست روز گذشته طی گزارشی به نقل از ژئوفیزیک دانان ناسا با بیان این خبر اعلام کرد: زلزله 8.9 ریشتری که در ژاپن رخ داد، نه تنها خسارت های جانی و مالی بسیاری به این کشور وارد کرد بلکه محور زمین را حدود ۱۰ سانتی متر جابه جا کرد.
به گفته ریچارد گروس، ژئوفیزیک دان ناسا، در اثر این جابه جایی، سرعت چرخش زمین افزایش یافته و موجب شده است که 1.6 میکروثانیه از طول روزها کم شود. یک میکروثانیه برابر با یک میلیونیم ثانیه است. طبق بررسی های انجام شده، شدت این زمین لرزه به حدی بوده که گسل آن ۴۰ متر حرکت کرده است. طول این گسل ۳۰۰ تا ۴۰۰ کیلومتر و عرض آن ۱۰۰ کیلومتر است.
براساس گزارش نیوساینتیست، در زلزله سال ۲۰۰۴ سوماترا محور زمین ۷ سانتی متر خطی و ۲ میلیونیم ثانیه قوسی جابه جا و به میزان 6.8 میکروثانیه از طول روز کم شد. در زلزله سال گذشته شیلی نیز محور زمین حدود ۸ سانتی متر تغییر کرد. مهم ترین دستگاه های لرزه نگاری دنیا در مراکز تحقیقاتی ژئوفیزیک از آلمان و اسکاتلند تا فرانسه و آمریکا در زمان وقوع زلزله ژاپن، تغییرات امواج زمین را ثبت کرده اند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٦ توسط ساسان

«چهارشنبه‌سوری» نام جشنی است که تغییر یافته مراسم باستانی پنج روز آخر سال به نام «پنجه دزدیده» یا «اندرگاه» است. این جشن برگرفته از آیین زرتشتی است که ایرانیان از ۱۷۰۰ سال پیش از میلاد تاکنون در پنج روز آخر هر سال، آن را با برافروختن آتش و جشن و شادی در کنار آن برگزار می‌کنند. در گاه‌شماری زرتشتی یک سال شامل ۳۶۵ روز یا ۱۲ ماه است که هر کدام دقیقن ۳۰ روز بوده و ۵ روز انتهایی سال جدا از ماه‌ها به‌حساب می‌آمده و «پنجه» نامیده ‌می‌شود که البته در هر ۴ سال یک بار ۶ روز می‌شود. در این گاه‌شمار روزی به عنوان چهارشنبه و به طور کلی ۷ روز هفته وجود ندارد بلکه ۳۰ روز ماه و ۵ روز انتهای سال هرکدام با نام خاصی نام‌گذاری می‌شود.
ایرانیان قبل حمله تازیان این ۵ روزآخرسال راباروشن کردن آتش جشن می‌گرفتند و بر این اعتقاد بودند که دراین۵روز ارواح درگذشتگان به زمین سفر می‌کنند و با هم‌راه خانواده‌های‌شان و برای آن‌ها برکت، دوستی و پاکی درسال آینده طلب خواهند کرد ولی بعد از حمله تازیان به دلیل مخالفتهای آن روزگار در برپایی این مراسم ایرانیان روز چهارشنبه را که نزد اعراب نحس بوده را انتخاب کردندو آتش افروزی دراین روزرا با نحسی آن روز توجیه کردند. درشاه‌نامه فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن این جشن است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.
واژه «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته ‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است. آتش بزرگی تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود که این آتش معمولن در بعد‌از‌ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من» در واقع این جمله نشان‌گر یک تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد. به بیان دیگر شما خواهان آن هستید که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلات شما را بگیرد و به‌جای آن سرخی و گرمی و نیرو به شما بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین افراد باشد و در میان پارسیان یهودی و مسلمان‏، ارمنی‏ها، ترک‏ها، کردها و زرتشتی‏ها رواج دارد. در حقیقت این جشن و نقش بارز آتش در آن به علت احترام گذاشتن به دین زرتشتی است.

(بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٤ توسط ساسان

روزنامه تهران امروز: معاون حفظ و احیای سازمان میراث فرهنگی اعلام کرده که فروش هر اثر تاریخی ایران از نظر سازمان میراث فرهنگی ممانعتی ندارد.
 
این سخنان در حالی بیان می شود که هنوز نگرانی ها بر سر خارج شدن آثار ملی از ثبت به قوت خود باقی است. با توجه با این اظهارات به نظر می‌رسد که سازمان میراث فرهنگی وارد مسیر تازه ای در بحث خرید و فروش آثار تاریخی شده است چراکه تا پیش از این بسیاری از مالک های آثار میراث فرهنگی همچون محوطه‌های تاریخی و خانه مشاهیر امیدوار بودند که میراث‌شان از سوی تنها سازمان متولی آثار تاریخی خریداری و از آنها صیانت شود چنانچه در اساسنامه سازمان میراث فرهنگی سال 66 آمده است: سازمان میراث فرهنگی اساسا تنها متولی حفظ میراث فرهنگی کشور است. با این وجود مسعود علویان صدر آب پاکی را روی دست مالک‌ها می ریزد: به‌گزارش ایسنا، هیچ اثری را نمی‌خریم مگر نفایس. این آخرین موضع‌گیری مسئولان سازمان میراث فرهنگی در مقابل خریداری آثار تاریخی است که در رونمایی از تابلوی نقاشی امیرکبیر در کاخ گلستان اعلام شد.سه روز پیش هم حمید بقایی، رئیس سازمان میراث فرهنگی، خریدن خانه‌های تاریخی را غلط ‌‌ترین روش ممکن اعلام کرده و گفته بود ما طبق قانون موظف به خرید خانه‌های تاریخی نیستیم. همه این اظهار نظرها در حالی بیان می شود که سازمان میراث، امسال را سال احیای خانه‌های تاریخی نامگذاری کرده است.خانه‌هایی که در زمره مهم‌ترین میراث ملی هر کشوری به‌شمار می‌روند.با این وجود آنچه که امروز دوستداران میراث فرهنگی را نگران کرده، نابودی تدریجی خانه‌های مشاهیر و خانه‌های تاریخی با معماری و هنر ایرانی اصیل است و از همه مهم‌تر مشاهده آگهی فروش آثار تاریخی ملی است آیا تخت‌جمشید هم شامل این «هر اثر» تاریخی می‌شود؟


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ توسط ساسان

دهه‌ی شصت بود و هزار جور محرومیت، جنگ بود و مصیبت و کمبود و غم. تلویزیون برنامه‌هایش از ساعت 4 بعدازظهر آغاز می‌شد و بعد از یک ساعت نشان دادن عکس گم‌شده‌ها و مفقودین، برنامه‌ی کودک شروع می‌شد، برنامه چیزی نداشت به جز سه چهار تا کارتون تکراری که هر قسمتش را ماهی یک‌بار مجبور بودی دوباره ببینی، «پینوکیو»، «سندباد»، «خپل» و «مزرعه‌ی سبزیجات». کتاب‌های کودکان هم که همگی یا درباره‌ی ائمه‌ و یارانشان بود و یا بار ایدئولوژیک داشت. تنها چیزی که آن موقع برای خیلی از بچه‌ها کورسویی از شادی بود و دریچه‌ای به روی جهان آزاد و خوش‌بخت، کتاب‌های مصور یا همان کمیک‌استریپ‌های «تن‌تن» بود.
«تن‌تن» برای نسل ما چیزی فراتر از یک کتاب بود، چیزی که در میان تصاویرش زندگی می‌کردیم و به دنیای کاراکترهایش وارد می‌شدیم و بارها خود را به جای شخصیت‌اصلی آن یعنی «تن‌تن» قرار می‌دادیم.  آن روزها که ماهواره‌ای نبود و اینترنتی وجود نداشت و بخش فراوانی از مردم هیچ تصویری از دنیای خارج از ایران نداشتند، وجود این همه تصاویر رنگارنگ و شاد از سرزمین‌های دیگر که بدون هیچ هزینه‌ای تو را به سفرهای طول و دراز می‌برد، برای خودش نعمتی بود. «تن‌تن» برای نسل ما فقط یک کتاب ساده نبود، تصاویری بود که در میانش جاهای خالی فراوانی داشت که با ذهن‌های خلاق خودمان پرش می‌کردیم، داستان «تن‌تن» من آن‌طوری نبود که برای پسرعمه‌ام یا دوستم، ما هر کدام «تن‌تن» خود را داشتیم، یادش به خیر.

تن تن

مجموعه ماجراهای «تن‌تن»، بخشی از آثار «ژرژ‌پراسپر‌رمی» و البته مشهورترین آن‌ها است
(بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ توسط ساسان

چون مسلم به نظر میرسد مطابق گفته کتسیاس، بازوی نظامی سپیتاک (گائوماته بردیه)، دربیکان (دروپیکیان خبر هرودوت، دری ها) بوده اند که ساسانیان دری تبار و مروج آیین زرتشتی رسمی درباری از میان ایشان برخاسته بودند؛ عنوان زرتشت (زرتوشترا= دارنده تن زرین) بدین رهبر سیاسی و دینی کهن خود داده بوده اند. همچنانکه در سمت خود بلخ و هندوستان عنوان معروف وی گوتمه بودا (سرود دینی دان منور به دانش) شده بود. می دانیم که وی به نیابت از برادر خوانده اش وه یزداته بردیه و پدر خوانده اش کورش بر نیمه شرقی فلات ایران و متصرفات کورش در سمت هندوستان حکمرانی داشته است. ولی لقب اصلی و معروف وی در نیمه غربی فلات ایران تحت هیئت اصلی خود یعنی بردیه (بزرگ تن و قامت) حفظ شده بود. در این عنوان وی و پسر کوچک کورش یعنی وه یزداته بردیه یعنی مرد تنومند "پیرو قانون عدل و داد خوب=بهدین" مشترک بوده اند؛ گرچه در باب گائوماته به نشانی بلند قامتی و در مورد وه یزداته به معنی سنگین وزن بودن وی است. از همین سر همین موضوع ثقیل وزن بودن وه یزداته بردیه بوده که برادر خوانده و شوهر خواهر خود گائوماته بردیه (سپیتاک- زرتشت) را به نیابت از جانب خود به اداره امور نیمه شرقی فلات ایران بر گماشته بود.  بر این پایه طرفداران اصلاحات و آیین گائوماته بردیه می توانستند بردین یعنی منسوب به بردیه یا با توجه به نام پسر کوچک زرتشت  و برادر خوانده گائوماته بردیه، بهدین (معادل و مترادف "منسوب به وه یزداته") خوانده شوند. یعنی درعمل در تاریخ کهن ایران پیش از ساسانیان این دو عنوان در هم آمیخت و آیین مساوات طلبانه با اصلاحات ارضی و آزادی بردگان و تخته کردن در معابد مردم فریبی و بتخانه ها به نام بهدین خوانده شده است. بنابراین بهدینان زرتشتیان ماقبل ساسانی در همان نواحی خشک بین فارس و کرمان و یزد بوده اند و این نام در اساس به همین مردمان اختصاص داشته است. عنوان پارسی زرتشتیان هند نیز می رساند که ایشان از همین حوالی به هندوستان مهاجرت نموده بوده اند. اینکه آیین زرتشتی تنها در بین ایشان سخت جان بوده و ریشه دوانیده است؛ به سبب دیرینه بودن سنت آن بوده است. در سایر نقاط در سه قرن دوره پر تلاطم ساسانی آیین زرتشتی و بهدینی به عمق نرفته بوده است که سریع با اسلام جایگزین شد. گرچه سنت تقدیس آتش در غالب نقاط ایران ریشه دار بوده است و تقدیس کنندگان آتش زرتشت را تحت اسامی و القاب مختلف (از جمله با عناوین زریر و زریادر در ماد؛ بامسی بئیرک در اران) می شناخته اند. ولی سنت اصلی تنها تحت آیین بهدینی در پارس و تحت نام گوتمه بوداگری در بلخ و بامیان ریشه های نیرومند دوانیده بود. نگارنده قبلاً نامهای بهدین را مأخوذ از لفط اوستایی اشون (پاکدین) و لفظ پارسی کهن ارتیان (پیروان عدل و داد؛ یعنی عنوان دینی پارسیان هخامنشی نزد هرودوت) تصور می نمودم ولی حال تصورم براین است که لفظ بهدین در رابطه با همین اسامی خاستگاه مستقل دینی خود را از منشأ نام و نشان برادرخواندگان بردیه به ارث برده است. در واقع در باب موضوع کودتا نیز که بر اثر"شایعات مرگ کمبوجیه در مصر" درفلات ایران پدید آمد. این دو برادر خوانده بر اساس این خبر بعد نشست مشترک در سمت فیروزآباد اقدام به اعلام حکومت رسمی وه یزداته بردیه نمودند که در عمل گائوماته بردیه (نائب السلطنه کمبوجیه در ایران) به نیابت از برادرخوانده اش مستقلاً به اداره و برنامه ریزی و اصلاحات اجتماعی آن پرداخت. در کودتای داریوش و همدستان هر دو پسر کورش و داماد و پسرخوانده وی یعنی گائوماته بردیه به قتل رسیدند. شایعه مرگ کمبوجیه در مصر و اعلام حکومت رسمی برادر خواندگان بردیه ها فرصت طلایی برای داریوش سیاس و جاه طلب و همدستانش به دست داده بود. باوران این دروغ سیاسی مصلحت آمیز  و بزرگ ایشان (البته به نفع کودتای خودشان) هنوز هم وجه غالب باورها را در این باب تشکیل میدهد.
در فرهنگ دبا (دایرة المعارف بزرگ اسلامی) چنین معلومات نیمه کاره  و ناقصی در باب واژه بهدین داده شده است: "بِهْدینان، گویِش، عنوانی است که بر زبان ویژۀ بهدینان ایرانی، یعنی ایرانیان زردشتی اطلاق می‌گردد و یکی از گویشهای مرکزی ایران است. زردشتیان ایران اصولاً در قرون اخیر در کرمان و یزد می‌زیسته‌اند و زبان خود را دری و گوری و گورونی می‌نامیده‌اند. گور در این گویش به معنای «مرد» و «زردشتی» و صورت فارسی آن «گبر» است که اینک بار معنایی منفی به خود گرفته است.
گویش بهدینان، یا گویش دری زردشتی، به همراه زبان فارسی، یکی از دو زبان مادری زردشتیان ایران است و به موجب تمایز داشتن در سطحهای آواشناختی، واژگانی و نحوی باید آن را گویشی مستقل دانست. این گویش با گویش یهودیان یزد و کرمان شباهت، و نیز با آنها اختلاف دارد.
همچنین نباید پنداشت که ارتباط آن با زبان اوستایی و نیز زبان پهلوی بیش از دیگر گویشهای ایرانی با این دو زبان است (مزداپور، 1/22-23). از این گویش فقط دو سه قطعۀ مکتوب وجود دارد که یکی از آنها ترجمه‌ای از استاد ماستر خدابخش در سال 1247 یزدگردی است (شهمردان، 614). با این همه، واژه‌ها و اصطلاحات دینی زردشتی و دخیل از زبانهای اوستایی و پهلوی در این گویش فراوان است."


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢۳ توسط ساسان

آیا تا‌کنون از خود پرسیده‌اید از میان این همه سرگرمی، بازی و رشته‌ی ورزشی که بشر در طول هزاران سال برای خود ساخته است، چرا ورزش فوتبال به این میزان از محبوبیت دست یافته است؟ پاسخ در شباهت بی‌اندازه‌ی فوتبال و زندگی است. زندگی مانند فوتبال به معنای واقعی خود یک بازی است با قواعدی تقریبن مشخص، که در عین حال، رعایت آن‌ها نمی‌تواند تضمینی صد‌درصد برای موفقیت باشد و چه‌بسا آن‌ها که قواعد و ساختارهای موجود را شکسته‌اند به نتایج بهتری رسیده‌اند.
از بزرگ‌ترین لذات این دو بازی آن است که نتیجه‌‌اش بر ما مشخص نیست و‌گرنه جذابیتش را برای ما از دست می‌دهد، به همین سبب است که دیدن مسابقه‌ای که نتیجه‌اش را از پیش می‌دانیم، برایمان لطفی ندارد. اگر فرض کنیم که در زندگی نیز انسان‌ها زمان مرگشان را می‌دانستند، زندگی چیزی نمی‌بود به جز رنجی دایمی. زمان در فوتبال از مهم‌ترین عناصر است درست مانند زندگی. در هر دو آن‌ها اگر از زمان به درستی بهره گرفته نشود، شاید دیگر فرصتی برای جبران خطاها باقی نماند، در سوی دیگر همیشه می‌توان به آینده امیدوار بود و شاید بتوان در دقیقه‌ی نود کاری کرد که در تمام زندگی در حسرت آن مانده‌بودیم. عنصر اتفاق در فوتبال بسیار تاثیر‌گذار است و متاسفانه قاعده‌ی ثابتی در این مورد وجود ندارد. یک ضربه ممکن است بر خلاف جهت کلی بازی به گل شدن توپی بیانجامد که اگر هزار بار دیگر تکرار شود، آن نتیجه را حاصل ننماید. این روح حاکم بر بازی فوتبال و زندگی، از سویی آن‌ها را به شدت بیرحم می‌نمایاند و از سوی دیگر این غیر‌قابل پیش‌بینی بودن بر شیرینی و جذابیت هر دوی آن‌ها می‌افزاید. (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٠ توسط ساسان

مردم جهان از این پس خواهند توانست با فناوری جدیدی موسوم به «چاپ سه‌بعدی»، با تزریق مواد به دستگاه و فشردن یک دکمه، کالاها و قطعات مورد علاقه خود را در خانه تولید کنند. کارشناسان معتقدند این فناوری که برعکس روند صنعتی‌شدن کارخانه‌ای است تأثیرات عمیقی بر زندگی ما خواهد داشت.انقلاب صنعتی در اواخر قرن هجدهم امکان تولید انبوه کالاها را فراهم ساخت و با این کار جوامع بشری را به طرزی غیر قابل پیش‌بینی متحول کرد. ولی اکنون فناوری جدید دیگری اختراع شده که درست برعکس آنرا انجام می‌دهد. فناوری موسوم به «چاپ سه‌بعدی» هزینه تولید هر کالا را چنان کاهش می‌دهد که انگار این کالا در چارچوب تولید انبوه ساخته شده‌است. تأثیر این فناوری جدید بعید نیست کمتر از تأثیر ابداع و ساخت کارخانه‌ها در جهان نباشد. هفته‌نامه «اکونومیست» در تشریح کار این تکنولوژی جدید می‌نویسد که هر فردی با استفاده از رایانه می‌تواند طرح اولیه شیء یا کالای مورد نظر خود را ترسیم و جزئیات آن، مثل شکل نهایی و رنگ آن، را تکمیل کند. با فشار دادن دکمه چاپ روی رایانه، دستگاهی که به آن متصل است طی مراحل تکمیلی، شیء یا کالای مورد نظر را خواهد ساخت. ممکن است ساخت کامل این شیء چند مرحله طول بکشد و در این میان لازم باشد موادی مانند چسب، پلاستیک یا ورقه‌های فلزی به داخل دستگاه تزریق و تعبیه شوند. این فناوری را دقیقاً به خاطر این روش تکمیل مرحله‌ای کالا، «ساخت با افزودنی‌ها» نیز می‌نامند. شگفتی این فناوری جدید در این است که ساخت کالای مورد نظر از یک ویولن گرفته تا قطعات یدکی خودرو و یا چراغ خواب، می‌تواند خارج از سامانه تولید امروزی یعنی کارخانه ساخته شود. برای ساختن اشیاء کوچک فقط به دستگاهی به اندازه یک چاپگر امروزی نیاز هست و برای ساختن کالاهای بزرگتری مثل تایر خودرو یا چهارچوب یک دوچرخه به دستگاهی بزرگتر و محیطی بزرگتر برای نگهداری آن نیاز است. چاپگر سه‌بعدی اف‌دی‌ام هفته‌نامه «اکونومیست» می‌افزاید که هم‌اینک این روش تولید تک‌محصولی تنها با استفاده از موادی مثل پلاستیک، فلزات و کائوچو میسر است. درست مثل رایانه‌ها در دهه ۱۹۷۰، وسایل تولید توسط این فناوری جدید، هم‌اینک تنها در دسترس پژوهشگران و شمار اندکی از طراحان صنعتی قرار دارد اما فناوری موسوم به «چاپ سه‌بعدی» به سرعت در حال گسترش است. در حال حاضر بهای یک چاپگر سه‌بعدی که به آن «فبر» (Fabber) هم می‌گویند کمتر از قیمت یک چاپگر لیزری در سال ۱۹۸۵ است و کار با آن هم به سادگی فشار دادن یک دکمه است. روش «ساخت با افزودنی‌ها» به نسبت تولید متعارف کالاها در کارخانجات چندین مزیت مهم دارد. با حذف خط تولید کارخانجات، در هزینه‌ها صرفه‌جویی بسیاری می‌شود و مصرف مواد اولیه و در نتیجه هرز رفتن آن به یک دهم میزان مصرف فعلی کاهش می‌یابد. ساخت تک‌محصوله، امکان تولید قطعاتی را فراهم می‌کند که خط تولید کارخانه‌ها قادر به ساخت آن نیست؛ و بالاخره این فناوری به تولیدکننده تک‌محصولی این اجازه را می‌دهد تا کاستی‌های آن را برطرف کرده و محصول بعدی را با دقت بیشتری تولید کند. هفته‌نامه «اکونومیست» می‌افزاید که فناوری موسوم به «چاپ سه‌بعدی» سال‌هاست که در صنایع خودروسازی، هواپیماسازی و تولید وسایل پزشکی به عنوان شیوه مرسوم برای ساخت پیش‌نمونه‌های هر کالا یا قطعه به کار برده می‌شود؛ ولی اکنون این فناوری به حدی پیشرفت کرده که از این پس می‌تواند مستقلا برای تولید بسیاری از کالاها به کار گرفته شود. با استفاده از این فناوری به سادگی و با هزینه‌ای بسیار ناچیز هر کالای تولید شده را می‌توان متفاوت از دیگری تولید کرد. به زبانی دیگر دوران تولید انبوه جای خود را به دوران گستردگی محصولات یگانه خواهد داد. فناوری بی‌نیاز به اشتغال یک چنین تحول عمیقی در نحوه تولید کالا مسلماً صنعت تولید را دگرگون خواهد ساخت. برخی معتقدند که این کار، تمرکز تولید را برهم خواهد زد و بنابراین روند دو قرن گذشته که نتیجه آن شهرنشینی و گردآمدن مردم حول مراکز صنعتی بود را کاملاً معکوس خواهد کرد و دیگر نیاز چندانی به کارخانه‌های بزرگ نخواهد بود. اما این لزوماً به معنای پایان شهرنشینی نیست چون سودمندی‌های اجتماعی و اقتصادی شهرهای امروزی چیزی فراتر از جذابیت کارخانه‌های موجود در آن‌ها است. برخی می‌گویند شاید فناوری «چاپ سه‌بعدی» باعث شود که مراکز تولید کالاهای مصرفی که در دهه‌های اخیر به کشورهای فقیر و در حال توسعه انتقال یافته باری دیگر به جهان توسعه‌یافته بازگردد. ولی باید توجه کرد که آن کشورها نیز ممکن است از همین فناوری جدید برخوردار شوند. گذشته از این یکی از پیامدهای گسترش این فناوری، کاهش نیاز به اشتغال در کاخانجات است. بنابراین ممکن است در آینده نیز کشورهای پیشرفته با مشکل بیکاری گسترده‌تری روبرو شوند. «اکونومیست» در پایان با اشاره به سهولت تولید در این فناوری جدید می‌نویسد که نحوه مدیریت و برنامه‌ریزی اقتصاد، از سرمایه‌گذاری گرفته تا توزیع و حقوق معنوی اختراع و ساخت کالاها همه دگرگون خواهند شد. شیوه تولید ساده و دسترسی به اطلاعات لازم برای طراحی و تولید روی شبکه اینترنت پخش خواهد شد و شاید شرایطی به وجود آید مثل مشکلی که امروزه در زمینه فروش و توزیع موسیقی و فیلم روی شبکه اینترنت وجود دارد. هر چند فناوری «چاپ سه‌بعدی» در کوتاه مدت ممکن است برندگان و بازندگان خود را داشته باشد ولی شکی نیست که در درازمدت عرصه صنعت و همین‌طور خلاقیت را گسترش خواهد داد.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٠ توسط ساسان

توی قصابی بودم که یه پیرزن اومد تو و یه گوشه وایستاد … یه آقای خوش‌تیپی هم اومد تو گفت: «ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم»
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش. همین‌جور که داشت کارشو می‌کرد رو به پیرزن کرد گفت: «چی مخی ننه؟»
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: «همینو گوشت بده ننه»
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد گفت: «پونصد تومن فقط اشغال گوشت مشه ننه بدم؟» پیرزن یه فکری کرد گفت: «بده ننه!»
قصاب اشغال گوشت‌های اون جوون رو می‌کند می‌ذاشت برای پیره زن.
اون جوونی که فیله سفارش داده بود همین‌جور که با موبایلش بازی می‌کرد گفت: «اینارو واسه سگت می‌خوای مادر؟»
پیرزن نگاهی به جوون کرد گفت: »سگ؟»
جوون گفت: «آره. سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز می‌خوره. سگ شما چه‌جوری اینا رو می‌خوره؟»
پیرزن گفت: «موخوره دیگه ننه شیکم گشنه سنگم موخوره ….. جوون گفت نژادش چیه مادر؟
پیرزنه گفت: «بهش مگن توله سگ دوپا ننه. اینا رو برا بچه‌هام می‌خام ابگوشت بار بیذارم!» جوونه رنگش عوض شد.
یه تیکه از گوشتای فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشتای پیرزن.
پیرزن بهش گفت: «تو مگه ایناره بره سگت نگرفته بودی؟»
جوون گفت: «چرا»
پیرزن گفت ما غذای سگ نموخوریم ننه.
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشتاش رو برداشت و رفت.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ توسط ساسان

به نوشته تایم با توجه به سرعت بی سابقه کشفیات علمی و فنی، و در مرکز آن، پیشرفت سریع فن آوری‌های کامپیوتری، بسیاری بر این باورند که شاید در آینده ای نه چندان دور، کامپیوترها به چنان درجه‌ای از هوشمندی برسند که انسان را نیز پشت سر بگذارند. هفته نامه «تایم» در یک مطلب بسیار مفصل رد پای یک چنین فرضیه و پیش بینی هایی را جستجو کرده است. در این مطلب پژوهش ها ، نظریات و زندگی شخصی فردی به نام ریموند کورتزوایل از نزدیک بررسی شده است؛ فردی که از نظر نویسنده این مطلب شاید بتوان وی را جزو نخستین کسانی دانست که به فرارسیدن دوران برتری هوش مصنوعی بر هوش انسان اعتقاد پیدا کرد. ریموند کورتزوایل در سال ۱۹۶۵، یعنی زمانی‌که ۱۷ سال بیشتر نداشت، یک کامپیوتر کوچک تولید کننده اصوات موسیقی ساخته بود که در یک مسابقه تلویزیونی نیز به نمایش گذاشته شد. با اینحال شاید در آن زمان هیچ‌کس متوجه نشد که ریموند با این اختراع در پی اثبات نکته مهمتری است. او اعتقاد داشت که اگر هوش مصنوعی بتواند مانند انسان آثار هنری نظیر موسیقی خلق کند، می‌تواند از انسان پیشی بگیرد. به نوشته هفته نامه « تایم » فرضیه ای که معتقد است هوش مصنوعی در آینده نزدیک از انسان پیشی خواهد گرفت اصطلاحا «یکتایی» نامیده می شود. این مفهوم از موقعیت تک ستارگان یا منظومه های جدا افتاده در حفره های تاریک کهکشان ها عاریه گرفته شده و معنای آن این است که هیچ قانون شناخته شده فیزیک بر موجودیت و حرکات این اجزام حاکم نیست. نظریه یا مفهوم «یکتایی» ممکن است برای بسیاری عجیب به نظر برسد، با‌این‌حال از سال‌ها پیش موسسات علمی معتبر از جمله «نا سا» در این راستا تحقیقات جدی را آغاز کرده اند. هم‌اکنون دانشگاهی نیز با همین عنوان در حال فعالیت است که شرکت کامپیوتری گوگل در آن سرمایه گذاری کرده است و هدف ازدوره‌های تحصیل سه سال در آن، آشنا شدن نسل جوان دانشوران علوم فیزیک و کامپیوتر با فرضیه «یکتایی» و نتایج احتمالی آن است. در ادامه این مطلب هفته نامه تایم به زندگی ریموند کورتزوایل می پردازد و می‌نویسد که علاقه وی به مطالعه در مورد آینده سایبری (مجازی) انسان از سال ۱۹۸۰ آغاز شد . او بررسی های خود را روی جنبه های علمی مربوط به شتاب کشفیات علمی، به خصوص در علوم کامپیوتری آغاز کرد و با بررسی علوم و حتی صنایع دیگر متوجه شد که فارغ از شرایط اقتصادی و سیاسی حاکم بر جهان، این تحولات با سرعتی باور نکردنی رو به افزایش است. وی برای سنجش این سرعت مقیاسی را به کار می گیرد که از میزان توانایی کامپیوترها برای پذیرش و صدور فرمان منشا می گیرد . واحد سنجش در این مقیاس یک میلیون فرمان در ثانیه است. او متوجه شد که این واحد طی هر سال دو برابر می شود و سپس با نگاهی به آینده و ترسیم یک تصویر کلی از میزان سرعت کامپیوترها در ۲۰ یا ۳۰ سال آینده به این نتیجه رسید که انسان در آینده از هوش لازم برای درک یک چنین پیشرفت شتاب آمیزی برخوردار نخواهد بود. بخشی از پیش بینی های وی که بر پایه محاسبه سرعت پیشرفت علم کامپیوتر بنا شده، به این قرار است: تا اواسط دهه ۲۰۲۰ می توان مهندسی ذهن انسان را کنترل کرد و کامیپوترها از نظر هوشمندی با انسان برابر خواهند شد و تا سال ۲۰۴۵ به دوران «یکتایی» خواهیم رسید که در حقیقت آغاز برتری هوش کامپیوتر بر انسان است. هفته نامه « تایم » سپس به فرضیه های پزشکی و روانپزشکی گروهی از پژوهشگران اشاره می کند که معتقدند که در صورت پیشرفت کامپیوترها به این منوال، زمانی فرا خواهد رسید که می توان مرگ ، کهولت و فناپذیری انسان را کنترل و حتی متوقف کرد. اما ریموند کورتزوایل که اکنون ۶۱ سال دارد و از چند نارسایی از جمله بیماری قلبی و بیماری قند رنج می برد، در جستجو و انتظار فناناپذیری نیست. او فقط می خواهد آنقدر زنده بماند که طلوع دوران «یکتایی» را به چشم خود ببیند. وی اذعان دارد که اگر فرا رسیدن دوران «یکتایی» تا ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر حقیقت پیدا کند ممکن است با خطرات فراوانی همراه باشد چون پرسش‌های فراوانی در این مورد همچنان بی پاسخ مانده است. هفته نامه «تایم» در پایان این مطلب خاطر نشان می کند که حتی اگر ریموند کورتزوایل و همفکران وی در مورد آینده اشتباه کنند ولی درک و تفسیر آنها از حال کاملا درست است . ویژگی این افراد این است که فراتر از آنچه که امروز روی می دهد را می بینند و با بررسی گذشته سعی می کنند آنچه را که در ادامه مسیر فعلی و در آینده روی خواهد داد تحلیل و تفسیر کنند. کافی است شتاب تحولات ۴۰ سال اخیر را در نظر گرفته و ضریب افزایش سرعت سالانه را در ۴۰ سال آینده ضرب کنیم تا متوجه شویم در آینده چه روی خواهد داد. برای تصور یک چنین حالتی باید بسیار دورتر از محدوده امروزی اندیشید و یا شاید باید به همان چیزی که امروزه وجود دارد نگاهی عمیق تر و جدی تر داشت.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ توسط ساسان

astronomyبهرام مبشر یکی از کیهان شناسان مشهور ایرانی در جهان است. آقای مبشر، عضو عالى مؤسسه علوم تلسکوپ فضایی هابل و نماینده سازمان فضایى اروپا (ESA) در ناساست. او عضو گروهی است که توانستند موقعیت تغییر کهکشان‌هاى کوچک را به تصویر بکشند. این محقق و کیهان شناس ۵۲ ساله، مدت هاست که در آمریکا زندگی می‌کند و برای برنامه‌های مختلف علمی و سخنرانی در کنفرانس‌ها، تقریبا به شکل مرتب به ایران سفر می‌کند.  بهرام مبشر، کیهان‌شناس درباره آخرین تحقیقات او به عنوان نماینده سازمان فضایی اروپا می‌گوید: کارهای مختلفی انجام می‌دهند، از جمله جستجو برای دورترین کهکشان‌هایی که در دنیا وجود دارد. ما از روی آن فرماسیون، کهکشان‌ها را مطالعه می‌کنیم و اینکه این کهکشان‌ها چطور پیدا شده‌اند، فرم گرفته‌اند، تغییر کرده‌اند و به صورتی رسیده‌اند که امروز می‌توانیم آنها را به آن شکل مشاهده کنیم. آخرین کهکشان‌هایی که شما در دورترین نقطه شما پیدا کرده‌اید، کدام بوده و در چه زمانی بوده است؟ ما هر چه دورتر به جهان نگاه کنیم، درحقیقت در زمان به عقب بازگشته‌ایم. در نتیجه اگر کهکشانی را پیدا کنید که متعلق به ۱۲ میلیارد سال پیش بوده است، در واقع ۱۲ میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد. حدود ۵۰۰ تا ۶۰۰ میلیون سال بعد از پیداش جهان و واقعه بیگ بنگ ( به فارسی مه بانگ یا انفجار بزرگ) آن کهکشان عمر پیدا کرده، و این یکی از دورترین کهکشان‌هایی است که تا کنون پیدا شده است.  با تلسکوپ‌های تازه و تکنولوژی به‌روزی که شما استفاده می‌کنید، آیا کشف کهکشان‌های تازه همچنان ادامه دارد؟ آیا ممکن است برای کشف کهکشان‌های جدیدتری مجبور باشید مدتی منتظر تلسکوپ‌های تازه‌تر بمانید؟ این کشف‌ها همچنان ادامه دارد. شما هنوز هم می‌توانید کهکشان‌های تازه را پیدا کنید، منتها اینها همگی روزنه‌هایی هستند برای کهکشان‌هایی که در فواصل دورتری وجود دارند. این که صد در صد بتوانید ثابت کنید که این کهکشان‌ها در جهان وجود دارند، کار مشکلی است؛ پیشرفت در این جا بسیار کند صورت می‌گیرد. این پیشرفت‌ها نیاز به تلسکوپ‌های بزرگتری دارد. ما در حال حاضر از تلسکوپ‌های بسیار بزرگتری به نسبت گذشته، مانند تلسکوپ هابل استفاده می کنیم که در فضا هستند. تلسکوپ‌هایی که قطرشان حدود ۱۰ متر است. احتمالا در طول چهار یا پنج سال آینده باز هم تلسکوپ‌های تازه‌ای به فضا پرتاب می‌شوند، تلسکوپ‌هایی که می‌توانند خیلی عمیق‌تر به جهان نگاه کنند و ما به این وسیله ثابت می‌کنیم که واقعا کهکشان‌ها همانقدرند که ما در تخیلمان فکر می‌کنیم و آن را دقیقا اندازه می‌گیریم. اصولا این نوع تحقیقات و بررسی فعل و انفعالات کهکشان‌ها چه تاثیری در زندگی معمول مردم می‌تواند داشته باشد؟ در زندگی معمولی و روزمره مردم تاثیری ندارد. اما کاری می‌کند که فرهنگ علمی جدیدی به مردم هدیه شود. این سوال همیشه برای بشر مطرح بوده است که ما از کجا آمده‌ایم؟ اینجا چه می‌کنیم؟ آسمان‌ها چگونه به وجود آمده‌اند؟ این سوال‌ها و صدها سوال دیگری که بشر دائما به آنها فکر می‌کرده و قوی‌ترین مغزهای انسانی را به خودش مشغول کرده است. ما الان در موقعیتی هستیم که بتوانیم به این سوالات پاسخ دهیم. بنابر این در واقع پاسخ به این سوالات تاثیرغیر مستقیمی بر زندگی مردم می‌گذارد و در واقع یک نوع پاسخگویی به سوالات فلسفی انسان است؟ مقداری از آن پاسخگویی به سوالات فلسفی انسان است و مقداری هم بشر را به تفکر وا می‌دارد. باعث می‌شود که بشر به مسائل مهمتر که همان مسائل عالم وجود است، فکر کند. تصور کنید علم کیهان‌شناسی، جزوی از فلسفه وجود بود که امروز از فلسفه جدا شده و به علمی مستقل تبدیل شده است. ما دقیقا می‌توانیم محابسات کیهانی را اندازه‌گیری کنیم، دقیقا می‌توانیم ببینم که چند ثانیه بعد از پیدایش جهان چه اتفاقی رخ داده است. می توانیم بفهمیم که آینده جهان به کجا می‌رسد. می‌توانیم این را پیش‌بینی کنیم که چه به سر بشر خواهد آمد. می توانیم کهکشان‌ها را در حالت به وجود آمدن ببینیم. این کاری است که ما در حال انجام آنیم.


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٧ توسط ساسان

خبرنگار شبکه خبری صداقت ، در گزارشی اجتماعی روایتی تلخ اما واقعی از کوچه پس کوچه های جنوب تهران را بیان کرده است.
ـ « ما ! ما رفتیم ، بعد آنها گفتن ما دیه نمی خوایم . گفتیم رضایت ندهند . آنها گفتند باشد . » سرش را پایین می‌اندازد و با پاچه شلوار نخی‌اش بازی می‌کند. " خوشمان نمی آمد از پدرمان ...
به گزارش خبرنگار اجتماعی شبکه خبری صداقت ، اینها را وقتی عاطفه می گوید انگار همه خانواده در جیبش جا گرفته اند .
در چهره این دختر جنوب شهری چیزی بود . بر لبهایش حرفی مانده بود همانطور که خودش روی دستهایش ... سرد است . عاطفه می خندد . به چراغ علاالدین شکسته و لکنته گوشه اتاق اشاره می کند و می گوید " با همین گرم می شویم . " امــا دروغ می گفت عاطفه هیچگاه گرمی را حس نکرده بود . او به یکباره بزرگ شده بود .
کابوس پدر را طوری روایت می کند ، در چند جمله ، انگار که دارد از مردی بیگانه ، از همسایه ایی دور حرف می زند ."پدرم تزریقی ست، به یکی از دوستانش تزریق کرد، او هم مرد، الان هم توی زندان است"! همین! "ما رفتیم، آنها دیه نخواستند، فقط ما گفتیم رضایت ندهند. آنها هم گفتند باشد." و من در عجبم که چرا نه ؟ چرا نه؟ و باز لبخند می زند؛ "خوشمان نمی آمد از پدرمان..!"
عاطفه خوب یاد گرفته خودش را بزرگ کند؛ اینجا خانواده ای ندارد ، پدری معتاد، مرتکب قتل، ساکن زندان، و مادری که جور زندگی خانواده را بکشد و خودش هم ساکن زندان این خانه سرد. (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ توسط ساسان

فردوسی در حدود سال ٣١٩ ھجری شمسی در روستای «باژدر» نزدیکی «طوس» در «خراسان» متولد شد. بر اساس شواھد موجود از شاه‌نامه می‌توان نتیجه گرفت که او جدا از زبان فارسی دری به  زبان‌ھای عربی و پھلوی نیز آشنا بوده است. به نظر می‌رسد که  فردوسی با فلسفه یونانی نیز آشنایی داشته است.
با وجود این که سرودن شاه‌نامه را بر اساس شاه‌نامه‌ «ابومنصوری» از حدود چھل‌سالگی فردوسی می‌دانند، با توجه به توانایی فردوسی در شعر فارسی نتیجه  گرفته‌اند که در دوران جوانی نیز شعر می‌گفته است و احتمالن سرودن بخش‌ھایی از شاه‌نامه‌ را در ھمان زمان و بر اساس داستان‌ھای اساطیری کهنی که در ادبیات شفاھی مردم وجود داشته، شروع کرده است. (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٥ توسط ساسان

دبیر انجمن تغذیه شهر خبر داده است که تخم‌مرغ بهترین جایگزین گوشت قرمز است.
فعلاً که با اوضاع و احوال پیش‌آمده برای قیمت گوشت قرمز خیلی‌ها از خوردن گوشت ران گوسفند به تخم‌مرغ رسیده‌اند، اما با این خبر که اعلام شده احتمالاً به‌زودی چشم‌مان در منوی رستوران‌ها به این عناوین می‌خورد:
1- آبگوشت با تخم‌مرغ تازه گوسفندی
2- استیک تخم‌مرغ با سس قارچ
3-نیمرو با ران گوساله
4- کباب کوبیده تخم‌مرغ رسمی


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٢ توسط ساسان

منطقه باستانی معروف به شهر «یری» در شمال‌غربی روستای «پیرازمیان» در ۳۱ کیلومتری شرق «مشگین شهر» در کنار رود «قره سو» قرار دارد. وسعت این منطقه تاریخی ۴۰۰ هکتار است و از سه قسمت «دژ نظامی»، «معبد» و «قوشا تپه» تشکیل می‌شود. قدمت قلعه و معبد به ۱۴۵۰ پیش از میلاد و قوشا تپه به ۷ هزاره پیش از میلاد می‌رسد. اولین‌بار در حدود ده سال پیش از انقلاب اسلامی «چارلز برنی» در این محوطه کاوش کرد و از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵ سه فصل حفاری به سرپرستی «علیرضا هژبری نوبری» در آن انجام شد. در اولین فصل حفاری که در آبان ۸۳ آغاز شد قبرهای عصر آهن بررسی شدند که پیش از آن توسط جویندگان عتیقه تخریب شده بودند و تنها ساختمان‌بندی قبرها معلوم بود.
در این دوره سفال‌ها‌یی مربوط به دوره «کالکو لتیک» کشف شد و قدمت منطقه را به ۳۵۰۰ سال از عصر آهن به عقب برد. این سفال‌ها شبیه سفال‌های مناطق باستانی «دالما و حاجی فیروز» هستند. به این ترتیب برای اولین‌بار قدمت سکونت بشر در استان اردبیل به دوره مس، سنگ رسید. برخی از سفال‌ها منقوش و برخی با طرح سبدی بودند. تعدادی سفال دو لایه نیز در حفاری کشف شد که احتمال می‌رود لایه دوم سفال برای ترمیم قسمت‌های شکسته سفال به کار رفته است.
(بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٢ توسط ساسان

این روزها‌، روزهای دیگری است‌، نیم امیدم و نیم ناامید. یک چشم خونم و یک چشم اشک‌، امروز می‌خواهم از ایران بنویسم. راستش دلم برای خودمان می‌سوزد. ما مردمی تنها هستیم که برای دولت مردان‌مان هیچ ارزشی نداریم‌. اگر مانند گله پشت سرشان هر طرف برویم‌، می‌شویم مردم غیور و ارزشی و اگر مخالفان باشیم می‌شویم فتنه‌گر.
اگر هواپیمای‌مان سقوط کند می‌شویم یک آمار کوچک هفتاد نفره به قول وزیر راه. می‌شویم یک عدد ناچیز‌. اگر گروگان بگیرن‌مان تا وقتی نخواهند با کسی یا خبری معامله‌مان بکنند هیچ اهمیتی نداریم. دلم برای خودمان می‌سوزد. که به جرم ایرانی بودن هر چه‌قدر زیر بار ظلم فریاد بزنیم هیچ کشوری در اطراف‌مان نیست که حمایت‌مان کند، برنامه‌های خبری‌شان پر بشود از فریاد تظلم ما.

خبرگان


ما چون مانند مردم مصر نیستیم که اگر به پا خواستیم سرتاپای برنامه‌های کشورهای عربی پر بشود از حمایت ما، انگار همه‌چیز در لایه‌های عرب و عجم‌بودن از بین می‌رود و به جایش تمام رنج‌ها و همت ما یک خبر چند دقیقه‌ای می‌شود در یک برنامه خبری کوتاه.
دلم برای خودمان می‌سوزد. چون نفت داریم، چون ثروت داریم‌، ثروتی که می‌تواند خرج زخم‌های‌مان شود ولی کرور کرور هزینه باج دادن به کشورهای دیگر می‌شود که زیرمیزی هر‌چه می‌خواهند بگیرند‌، از دست‌گاه‌های شنود تا سیستم‌های قوی پارازیت. برای آن‌که انعکاس اندک صدای مردم را خفه کنند. برای آن‌که ثروت عظیم این سرزمین را برای نیت‌های سیاه خود هزینه کنند و مردم را تشنه و گرسنه چندرغاز آخر ماه دنبال خود بچرخانند.
من تلخم امروز روزمرگی‌هایم بوی خون، بوی اشک، بوی نفرت می‌دهد. نمی‌توانم تلخ نباشم از این همه تنهایی مردمی که سهمی کوچک از آزادی را می‌خواهند، سهمی کوچک از یک زندگی ساده‌ی یک انسان‌، در یک گوشه تاریک دنیا را…
من دلم برای خودمان می‌سوزد از تنهایی‌مان در بازی‌های سیاست و سیاست‌مداران دنیا، از بازی‌های خبرگزاری‌ها‌، از بازی‌های کثیف رسانه‌های دنیا، ما مردم تنها و غریبی هستیم که حکومت داران‌مان با پتک بر سرمان می‌کوبند و در یک حصار بسته محصورمان کرده‌اند و صدای فریادهای ما را تک تک با ضربه‌های تازیانه‌ی بیدادشان خاموش می‌کنند.‌
نمی‌دانم ویدئوی آن دختر تونسی را گوش کرده‌اید یا نه؟ او می‌گوید مردم دو کشور تونس و ایران گرفتار دو نوع دیکتاتوری بودند و هستند دولتی که مردمش را مجبور به لامذهبی می‌کرد و دولتی که مردمش را به زور می‌خواهد مذهبی کند. راستی که چه قدر خنده‌دار است. آیا پذیرفتن یک حقیقت ساده این‌قدر سخت است‌، که برای انسان‌ها کمی آزادی در تفکر و اراده‌، که خداوند قرار داده را هم دریغ کنیم. نه به آن زمان که از زور «رضا خان» چاق‌چورها را روی سر دو دستی باید می‌چسبیدیم و نه به حالا که برای یک لاخ موی بیرون زده جواب نکیر و منکر این دنیایی را بدهیم.‌
ایمان آوردم به این‌که جاده‌های حماقت انتها ندارند، فقط کافیست در زرورق مذهب بپیچی و هر دروغ و تزویری را به خورد مردم بدهی. یاد بدهی بزنند، بکشند، یاد بدهی قربتن الی‌اله شکنجه کنند، فتوا بدهی بدن‌ها را سلاخی کنند، به‌نام نامی حیدر تجاوز کنند و دخترکان نا‌بالغ سیه چشم را بسوزانند.
راستش دلم خیلی برای خودمان می‌سوزد. سال‌ها یادمان دادند تکبیرت الاحرام را پشت مردمی عمامه به سر بگوییم‌. نمازهای کودکی‌مان را به مردمانی بی‌گناه و عابد اقتدا کنیم غافل از این‌که همین عبا بر دوشان طعم شیرین قدرت و ثروت را که چشیدند خود را مالک و صاحب کوچک‌ترین دهلیزهای ذهنمان کردند. می‌گویند چه بخوریم، چه‌طور جشن بگیریم، چه فیلمی ببینیم، چه کتابی بخوانیم، چه مهمانی بگیریم، چه لباس‌هایی را بپوشیم‌، چه‌طور نفس بکشیم و چه‌طور بمیریم.

گورستان


کجا رفتند عالمانی که در زمان شاه کوچک‌ترین منکری اتفاق می‌افتاد کفن پوش بیرون می‌آمدند ، در حرم‌ها بست می‌نشستند و عزای عمومی اعلام می‌کردند…. فربه‌شدن از پول‌های نفت و معدن‌های کشور آن‌چنان بی‌غیرت‌شان کرده که در کنج حجره های‌شان خزیده‌اند‌. این همه ظلم را می‌بینند و دم بر نمی‌آورند.
چه شد؟ آن همه حدیث که به زور در کتاب‌های درسی به خوردمان دادید. واسالاما که اگر خلخال زن یهودی در مملکت اسلامی دزدیده شود‌. دم بر نمی‌آورید که در مملکت قرآنی که ادعایش را دارید چه بر سر دختران و زنان مسلمان می‌آید‌. دین مهربانی که می‌گفتید همین بود. باطوم و شلاق و گلوله….. آزادی که ادعا می‌کردید به زندان‌های سیاه تان ختم می‌شد.
چه‌قدر دلم لبخند می‌خواهد. چه‌قدر قهقهه بی‌دغدغه می‌خواهد، داستان روز مرگی‌هایم داستان غصه و انتظار شده. انتظار برای روزهایی که دوست داریم از راه برسند روزهای لبخند .


نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱۱ توسط ساسان
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/۱۱ توسط پرشین بلاگ