شب عاشقان بیدل چه شبی درازباشد/ توبیا کزاول شب درصبح بازباشد

بیژن

بیژن پاکزاد طراح مشهورایرانی مد درآمریکاومؤسس سالن مد«بیژن» عصر روزجمعه بر اثر سکته مغزى در۶۷سالگى درگذشت. اوازتولیدکنندگان سرشناس وجهانی لباس و عطر بود. بیژن پاکزاد درسال۱۳۵۲به ایالات متحده آمریکامهاجرت کردودرسال ۱۳۵۵ فروشگاه ویژه خود را در محله مشهور «بورلى هیلز» در لس‌آنجلس افتتاح کرد. بیژن طراح لباس افرادى چون «باراک اوباما» رئیس‌جمهور ایالات متحده، «آرنولد شوایتزینگر» هنرپیشه و فرماندار سابق کالیفرنیا، «تام کروز» هنرپیشه سرشناس هالیوود و «ولادیمیر پوتین» نخست‌وزیر روسیه بوده است. شیرین صادقی که از تهیه‌کنندگان پیشین شبکه‌های خبری بی‌بی‌سی و الجزیره است و این روزها میزبان برنامه «اکنون آمریکای تازه» در یکی از ایستگاه‌های رادیویی در کالیفرنیاست، در مطلبی برای هافینگتون پست، به مرور زندگی حرفه‌ای بیژن پرداخته است؛ مطلبی که برگردان آن را در زیر می‌خوانید. هنگامی که امروز به آمریکاییان ایرانی‌تبار جوان در این کشور نگاه می‌کنم که در جایی ایستاده‌اند که به خوبی می‌دانند ایران کجاست و این که ایرانیان چقدر با استعدادند و چقدر به آن افتخار می‌کنند، به یاد کودکی خود می‌افتم که هیچکدام اینها را نداشتیم. من به نسل اول خانواده ایرانی مهاجر تعلق دارم که در مهاجرتی گسترده به این کشور آمدند و هنوز شبح بحران گروگان‌گیری، چهره‌های خصمانه روحانیون و گزارش‌های مصور جنگی خونین که انبوه به هم فشرده زنان با چادرهای سیاه به آن رنگ می‌داد، چون سایه‌ای آنها را دنبال می‌کرد. اگر آمریکایی در مدرسه یا همسایگی خود پیدا می‌کردید که چیزی درباره ایران بداند، آن چیز جز این نبود که ایران جایی ترسناک است با مردمی ترسناک. جز این، اگر از کسانی بودند که چیزی راجع به ایران نشنیده بودند، ما ایرانیان را با فرش و گربه‌مان می‌شناختند. در چنین وضعیت پیچیده‌ای بود که یک ایرانی آمریکایی جوان توانست پرتوی بر زندگی آمریکا بیفکند. تا آن زمان کسی از ما، یک آمریکایی ایرانی‌تباری نمی‌شناخت که در این کشور به موفقیت و محبوبیتی در میان آمریکایی‌ها دست پیدا کرده باشد، در حالی که همچنان به ایرانی بودن خود افتخار کند. بیژن برخلاف بسیاری از همشهریان تهرانجلسی خود، نامش را به باب یا بیل تغییر نداده بود. او بیژن بود و همیشه می‌خواست بیژن بماند: نامی زیبا که با سرسختی از دل شاهنامه، حماسه شاهکار فرودسی بیرون آمده بود. بیژن، با آن لبخند از ته دل بر چهره در بیلبوردها، آگهی‌های روزنامه‌ها و بعدها در آگهی‌های تلویزیونی کنار ستارگان محبوب، چهره‌ای بشاش و همواره ایرانی. یک بار گفت دلیل این که من به چنین توفیقی دست یافته‌ام این است که ایرانی‌ام. ما هرگز در آن شک نداشتیم و سخن او را فراموش نکردیم. وقتی عطرهای او را در مغازه‌ها و آگهی‌ها دیدیم او در نظر ما اهمیت یافت. آن روزها هنوز نمی‌دانستیم که ما ایرانی-آمریکایی هستیم. برای اینکه زمان زیادی از آمدن ما نگذشته بود و هنوز نمی‌دانستیم که خانواده‌های ما دیگر باز نخواهند گشت. آه چه لحظه‌ای بود روزی که آگهی تبلیغ عطر بیژن با مایکل جردن را دیدیم. چنان افاده کودکانه‌ای وجودمان را فرا گرفته بود که نگو! مایکل جردن، شیک‌پوش‌ترین ورزشکار و قهرمان، مردی که از هوا سبک‌تر بود و بهترین بازیگر بسکت همه زمان‌ها، آری این جردن عطر بیژن را انتخاب کرده بود. او ما ایرانی‌ها را برگزیده بود. بیژن برای پرزیدنت اوباما، ملکه انگیس، رونالد ریگان، سلطان بروندی، پرنس چارلز، بیل گیتس و بسیاری از افراد و شخصیت‌های پولدار و مهم جهان لباس طراحی کرده بود. امابیش ازهرچیزاو روح ما ایرانیان جوان درآمریکارا پوشانده بود که احساس می‌کردند جامعه پذیرای آنها نیست و مطمئن نبودند که چگونه در چنین کشوری جاخواهندافتاد، کشوری که هنوزدرتمام رویدادهای سرزمین مادریشان به شکلی دست داشت. بوتیک بیژن درخیابان رودیو، مشتریهایش را با قرارقبلی می‌پذیرفت و گران‌ترین مغازه جهان نام داشت. او این مغازه را در سال ۱۹۷۶ باز کرد، هنگامی که تنها ۳۲ سال سن داشت و سه سال بود که به آمریکا مهاجرت کرده بود. این مغازه پایه یک کسب چندین میلیون دلاری شد و با فروش گسترده عطرهای پرطرفدارش و لباس‌هایی که به گفته‌ای، یک مشتری معمولی را به «کری گرانت» تبدیل می‌کرد، کامل‌تر شد. بیژن از خانواده‌ای بازرگان و متمول تهرانی بود و به گفته خودش آنقدر پولدار بودند که به جای خون طلا و جواهر در رگ‌هایشان جاری بود. اما ثروت نبود که برای اوبرتری آورد. راز موفقیت اودرجامعه آمریکایی نیکخواهی ویاری اوبه مستمندان جامعه بود. در لس‌آنجلس و بورلی هیلز، جایی که بسیاری از آمریکاییان ایرانی‌تبار پولدار به سرعت ریشه‌های خود را فراموش کردند، بیژن و نامش آغوش خود را به سوی آن ریشه‌ها گشودند.  او ظاهری همواره شاد داشت و هنگامی که از او پرسیدند این انرژی و جوانی را چگونه حفظ می‌کند، پاسخ داد: «من هر روز چیز تازه‌ای یاد می‌گیرم.» از بیژن سه فرزند به جا مانده است. دانیلا، از ازدواج نخستین او، و نیکولاس بیژن و آلکساندرا از ازدواج دوم او با تریسی مرداک، مدل ایرلندی ژاپنی و طراح داخلی. عطر پرآوازه او DNA نامش را از ترکیب حروف نخست نام این سه فرزند گرفته است. آنچه بیش از هر چیز نام بیژن پاکزاد را جاودانی می‌کند، مهر او به مردمش، و به معنای دقیق کلمه به خانواده‌اش است. گفته می‌شود که وصیت کرده است بر آرامگاه او سنگ سیاهی گذاشته شود با این جمله «بیژن پاکزاد فرزند محسن پاکزاد» و آن هم تنها به فارسی.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۳۱ توسط ساسان

بر اساس گزارش‌های منتشر شده در برخی رسانه‌‌ها، روز دوشنبه، مدیر برنامه‌های محمدرضا شجریان، استاد آواز ایران، اعلام کرد که از این پس آلبوم‌های استاد شجریان در خارج از ایران منتشر می‌شوند.
به نوشته سایت هواداران استاد شجریان، محمدعلی رفیعی در پاسخ به سوالی درباره وضعیت انتشار آلبوم شجریان که مدت بسیاری در انتظار مجوز مانده است، گفت: «با توجه به وضعیتی که در زمینه انتشار آلبوم استاد شجریان دچار آن شدیم ما تغییر رویه داده‌ایم و از این پس آلبوم‌های موسیقی استاد شجریان در خارج از کشور منتشر می‌شود.»
اواخر سال گذشته برخی سایت‌ها خبر دادند که آلبوم جدید محمدرضا شجریان برای مدتی است که در وزارت ارشاد در انتظار صدور مجوز مانده است.
به نوشته این سایت‌ها علی‌رغم این‌که چندین ماه از ارایه‌ی جدید‌ترین آلبوم محمدرضا شجریان به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌گذرد، این وزارت‌خانه هیچ تصمیمی در خصوص صدور یا عدم صدور مجوز برای این آلبوم اتخاذ نکرده است.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۳۱ توسط ساسان

سلام به همه عزیزان
عده ای از دوستان خیلی لطف داشتند و می خواستند بدانند چگونه باید به وبلاگ من رای بدهند.
بعضی دیگر هم خوششان نیامده و مرا نکوهش کرده اند و یا گفته اند که وبلاگ هیچ کسی برتر نیست و.....
اما اصل قضیه:
مطلب من همان طور که از موضوع آن پیدا است یک مطلب طنز است. من این را فقط برای طنز نوشتم و کاریکاتور آن هم از یک سایت گرفتم که آدرسش در زیر کاریکاتور هست.
این مطلب برای کسانی بودکه میخواهند خودرابه هر قیمتی مطرح کنند و با هر کلکی معروف شوند. من خودم به این چیزهاو اینگونه مسابقات هیچ اعتقادی ندارم. اما دوست عزیزی که گفتی وبلاگ برتر وجود ندارد. وبلاگ برتر هست. چون مسابقات این چنینی می گذارند و یک وبلاگ که بیشتر از بقیه رای بیاوردبه عنوان وبلاگ برتر انتخاب میشود. اما این انتخاب دلیل بر هیچ امتیازی نیست. چون خواندن وبلاگ به نظر من سلیقه ای است. هر کسی بنا بر سلیقه و علاقه مندی اش وبلاگی را انتخاب کرده و می خواند.
در پایان از همه دوستان و عزیزان و سروران تشکر می کنم. هم کسانی که منت گذاشته و لطف بی کران به من داشتند و می خواهند به من رای بدهند و هم کسانی که از من انتقاد کرده و ایراد گرفتند و مرا مسخره کردند. از همه شما متشکرم
من در هیچ مسابقه ای شرکت نکرده و نمی کنم و نخواهم کرد. در این وبلاگ فقط به خاطر شما عزیزان می نویسم.
چون دوستان بسیار عزیزی در اینجا پیدا کرده ام و باز هم دوستان بیشتری خواهم یافت.
پس تنها به عشق شما دوستان و عزیزان اینجا هستم نه مسابقه و نه هیچ چیز دیگر.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢٩ توسط ساسان

یک- این انگلیسی‌ها با این همه سال سابقه داشتن خانواده‌ی سلطنتی، عشق لقب و عنوان دارند. یعنی حالا اگر کسی شاه و ملکه و شاهزاده و زن یا شوهر این‌ها نشد، می‌تواند دلش را با به دست آوردن لقب‌ها و نشان‌هایی مثل نشان شوالیه خوش کند. اما خب در دوران مدرن این بساط هم مثل هر دم و دستگاه اتوریته ساز دیگری منتقدان سرسختی دارد. یکی از این منتقدان، میک جگر بود که شدید با این لقب و عنوان‌ها مشکل داشت و ضد اتوریته بود. اما روزی که به خودش لقب «سر» دادند همه‌ی آن حرف‌ها را از یاد برد و خوش و خرم رفت نشان‌اش را از ملکه گرفت.

دو- حالا شده حکایت من و نامزد شدن در مسابقه‌ی وبلاگی دویچه وله که البته نه من میک جگر هستم ونه مسابقه دویچه وله نشان شوالیه. اماخب این همه وقت به این‌جور مسابقه‌ها وانواع لقب وعنوان وقدرت وامثال آن گیردادم وحالا آمده‌ام دروبلاگم بنویسم: «هی بچه‌ها وبلاگ من نامزد بهترین وبلاگ فارسی شده بروید به من رأی بدهید»!

سه- روش رأی دادن امسال هم عوض شده و ظاهراً فقط با فعال بودن در شبکه‌های اجتماعی مثل فیسبوک یا توییتر می‌شود رأی داد. خب مثلاً مامان من که نه فیسبوک دارد و نه توییتر و می‌خواهد برود رأی بدهد تا بچه اش در جایی اول شود و بعد برود پزش را بدهد، چه کار باید بکند؟

چهار- همین پزش رابدهداصل ماجراست واقعا. همین که باچهارتا لایک گودروفیسبوک و فرندفید ارضامی‌شویم ومی‌خواهیم ازقِبل همین وبلاگ فکسنی هم کسب هویت کنیم، نشان میدهدهمه‌ این پست رافقط وفقط محض تبلیغ نوشته‌ام. آدم نمیشوم، میدانم.
***
پی نوشت: گفتم که رای دادن امسال سخت شده است؛ نشان به آن نشان که مدام میپرسند چرادکمه ی Vote فعال نیست. برای همین است که دوستان دیگری که کاندیدا شده اند هرکدام یک پست راهنمای تصویری چگونه رای دهیدنوشته اند. ازآنجاکه تنبلم و ضمنا کارم حرف زدن و نوشتن است سعی می کنم در یکی دوجمله ماجرا رابگویم. قضیه اینست که امسال به نقش شبکه های اجتماعی وزن بالایی داده اندوبرای همین هر کس میخواهد رای دهد باید از طریق فیسبوک یا توییتر لاگین کند تا دکمه رای دادن برایش فعال شود. آن بالا در قسمت رای دادن، سمت راست صفحه نوشته لاگین از طریق فیسبوک یا توییتر، به هر کدام که می خواهید یا دارید وارد شوید و بعد بروید در قسمت Category بهترین وبلاگ فارسی را انتخاب کنید و در قسمت I Vote For هم وبلاگ راه شب (!) را و بعد دکمه رای را بزنید.
دیدی آقا/خانم دویچه وله که آخر سر مجبورم کردی مستقیم بگویم بیایید به من رای دهید و روی افه ی من چه آدم متواضعی هستم پا بگذارم؟

وبلاگ برتر


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢٧ توسط ساسان

در آمریکا و کانادا فیلمی مستند یک ساعته‌ای تحت عنوان «ایرانیوم» (ترکیبی از کلمات ایران و اورانیم) به کارگردانی «آلکس ترایمن» یک اسراییلی ساکن کرانه باختری و تهیه‌کنندگی «رافائل شور» فیلم‌ساز اسراییلی-کانادایی روی پرده‌های سینما رفت که موضوع‌اش «برنامه هسته‌ای ایران» است.
فیلم غالبن با استفاده از شخصیت‌های سیاسی راست‌گرا و تندروی آمریکا مشهور به بازهای جنگ‌طلب از جمله «جان بولتون»، «کند تیمرمن» و «مایکل لدین» و آرشیو خبری شبکه فاکس نیوز درست شده است و گویا تلاش دارد به اوباما القا کند که زمان برای ریاست جمهوری او و دمکرات‌ها به پایان رسیده و اکنون نوبت ماست. چنان که جایی در پایان فیلم می‌‌شنویم که گوینده متن فیلم (شهره آغداشلو) می‌گوید: «زمان به سرعت در حال سپری شدن است و دیگر زمان عمل فرار رسیده است.»
در این فیلم علاوه بر افراد فوق سه چهره ایرانی مقیم آمریکا چون «محسن سازگارا» و «امیر‌عباس فخرآور» و «ماندانا زندکریمی-اروین» نیز ظاهر می‌شوند و به ارایه تحلیل و ابراز‌نظر می‌پردازند.
«ایرانیوم» در واقع مجموعه‌ای از تحریف‌های تاریخی ‌و اغراق‌آمیز است که در برابر چشم مخاطب عمومن بی‌اطلاع آمریکایی قرار می‌گیرد. آن‌چنان که گویی آمریکا با خطری اجتناب‌ناپذیر و قریب‌الوقوع حمله اتمی از سوی ایران در خاک خود روبه‌رو است.
این در حالی است که علی‌رغم ادعاهای که در این فیلم مطرح می‌شود آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای هنوز این موضوع را تایید نکرده است که ایران در پی ساختن بمب اتمی است و صرفن از عدم دلایل کافی‌ و نیاز به بازرسی‌های بیش‌تر تاسیسات هسته‌ای ایران خبر داده است.
با این حال جان بولتون، کند تیمرمن و مایکل لدین و دیگر کسانی که در این فیلم علیه ایران سخن می‌گویند، به وضوح در سابقه کاری خود نشان داده‌اند که برای حمله به یک کشور اساسن خود را ملزم به ارا‌یه دلایل و مدارک مستدل نمی‌بینند و برای رسیدن به هدف، دست زدن به هرنوع دروغ‌پردازی را مجاز می‌شمارند، دقیقن مانند نقشه‌ای که برای حمله به عراق طراحی کردند.
می‌گویند یکی‌ از فنون سفسطه چیدن صغرا و کبرای غلط و گرفتن نتیجه دل‌خواه است، برای مثال:
«در باز است،
باز پرنده است،
پس در پرنده است!» (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢٥ توسط ساسان

۳۸ سال پیش، در روز سوم ماه آوریل ۱۹۷۳، اولین تماس تلفنی موبایل برقرار شد. بدون شک این اختراع زندگی همه ما را دگرگون کرده است، اما آیا این دگرگونی مثبت بوده و یا منفی. جواب آن را فقط خود شما می‌توانید بدهید. اما تلفن همراه با یک نام به دنیای ما راه پیدا کرد. مارتین کوپر که در آن زمان ۴۴ ساله بود. آقای کوپر اولین کسی بود که با تلفن موبایل تماس برقرار کرد. البته اولین تماس شخصی. چون قبل از آن تلفن‌های موبایل در آزمایشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی استفاده می‌شدند ولی هیچگاه در زندگی روزمره و واقعی به کار برده نشده بودند. شاید بسیاری برای او دعای خیر بکنند و گروهی هم وی را لعنت کنند. ولی اکنون پس از ۳۸ سال تلفن موبایل به بخش نازدودنی از زندگی بسیاری از مردم بدل شده و برای جلوگیری از گسترش آن بسیار دیر است. تأثیر آنچه که «مارتین کوپر» انجام داد آنچنان وسیع بوده که دیگر قضاوت در مورد آن بی‌معنا است. شبکه خبری سی ان ان یادآوری می‌کند که مارتین کوپر در یکی از مصاحبه‌های خود گفته بود: «زمانی که همراه با تلفن موبایل در خیابان‌های نیویورک راه می‌رفتم و صحبت می‌کردم بسیاری از عابران با حالت تعجب و نوعی تمسخر به من نگاه می‌کردند.» قبل از این تاریخ تلفن‌های سیاری برای استفاده در اتومبیل‌ها وجود داشت که در عالم واقعیت یک نوع رادیو بودند. آنها با استفاده از ابزارهای بسیار سنگینی کار می‌کردند که در صندوق عقب اتومبیل نصب می‌شد. اما مارتین کوپر که در آن زمان که مدیرعامل بخش تولیدات ارتباطی شرکت «موتورولا» بود اعتقاد داشت که مردم دیگر نمی‌خواهند به یک تلفن ثابت آویزان بمانند حتی اگر این تلفن در اتومبیل همراه آنها حرکت کند. به اعتقاد وی آینده در انتظار نوعی از تلفن بود که مردم بتوانند آن را همراه خود به هر کجا که می‌خواهند ببرند. آقای کوپر در آن ایام در مصاحبه‌ای گفته بود: «مردم می‌خواهند با آدم‌های دیگر حرف بزنند نه با یک خانه و یا یک دفتر کار و یا یک اتومبیل. اگر این انتخاب را به مردم بدهیم مسلما آنها ترجیح خواهند داد که بدون هیچ محدودیت جغرافیایی و بدون وابستگی به کابل‌های تلفن با هر کسی که می‌خواهند مستقیماً تماس برقرار کنند.» کافی است به چند مورد از تماس‌های تلفنی مهم دوستان یا اعضای خانواده خود از طریق تلفن موبایل فکر کنید و ببینید که در شرایطی که از هیچ راه دیگری امکان برقراری تماس با شما وجود نداشته تلفن موبایل «مارتین کوپر» تا چه حد تماس بین افراد را آسان کرده است. مارتین کوپر در مصاحبه‌ای در آن سال‌ها با شبکه خبری بی بی سی گفته بود که تصور وی از تلفن شخصی (تلفن موبایل) یک شماره تلفن یا راه تماس مستقیم با یک فرد است بدون آنکه مستلزم انتظار برای تماس با خانه، محل کار و یا اتومبیل بمانید. مارتین کوپر و یکی از تازه‌ترین نسل‌های تلفن همراه در اکتبر ۲۰۱۰ در سی سال اخیر تکنولوژی تولید تلفن‌های موبایل و فن‌آوری‌هایی که زمینه ارتباط از طریق این دستگاه‌ها را فراهم می‌کند به سرعت و به شکل چشمگیری پیشرفت کرده است. شاید نسل‌های جدید اصلاً دوران ماقبل تلفن موبایل را نتوانند تصور کنند. همه ما از این ابزار ارتباطی استفاده می‌کنیم و این استفاده به حدی ساده و فراگیر شده که گویا همیشه وجود داشته، طوری که قدر آن را به خوبی نمی‌دانیم. آقای کوپر در اولین تماس تلفنی خود با تلفن موبایل یک شماره ثابت و زمینی را گرفت چون در آن زمان تلفن موبایل دیگری وجود نداشت. در اولین تماس او شماره دفتر بزرگترین شرکت رقیب را گرفت و با این تماس برتری فن‌آوری شرکت «موتورولا» را به رخ آنها کشید. دستگاه‌های اولیه تلفن همراه یا موبایل چنان بزرگ بودند که به شوخی آنها را پاره آجر یا لنگه کفش می‌نامیدند. وزن آنها بالغ بر یک کیلو بود و همه می‌گفتند تماس با این تلفن‌ها باید بسیار کوتاه باشد چون هیچکس نمی‌تواند چنین وزنی را برای دقایق متمادی کنار گوش خود نگاه دارد. در آن زمان هیچکس تصور نمی‌کرد که یک روز بتوان از طریق موبایل پیامک یا عکس فرستاد، و یا ویدئو و فیلم مورد علاقه خود را تماشا کرد و به شبکه اینترنت وصل شد. مارتین کوپر از همان زمان به پیشرفت و فراگیر شدن این ابزار اعتقاد داشت و در یکی از مصاحبه‌های خود گفت: «زمانی خواهد رسید که تلفن‌های موبایل نه تنها بخش مهمی از ارتباطات مردم را فراهم خواهد کرد بلکه برای بسیاری به جزئی از وجود آنها بدل خواهد شد.» آقای کوپر اکنون ۸۲ ساله است و هنوز هم در صنایع ارتباطات کار می‌کند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢٤ توسط ساسان

خمیازه ای کشید و طاقباز شد . یک دست را گذاشت روی سینه و فروهر طلا و زنجیر کلفت آن را لمس کرد. چند بار انگشت وسط را روی بالهای گشودۀ فروهر کشاند. گرمش شده بود. ملافه را تا کمر پس زد. چشم ها را بست و خُرخُر کوتاهی از دهان نیم بازش درآمد. ناگهان شروع کرد به مژه زدن و بعد با چشم های گشاد گوش داد .
" یعنی کیه ؟"
لب ها را بر هم فشرد و فحش داد . رو به درهای شیشه‌ای با پرده‌های سفید تور چرخید و یک پا را توی سینه جمع کرد. باز گوش داد و نشست لب تخت .
"انگار سرآورده. "
توی راهرو از آیفون تصویری ، چهرۀ پیرمرد ریشویی را دید که کیسه ای کهنه روی دوشش انداخته بود. پیرمرد انگار می خواست چیزی بگوید، سرش را آنقدر جلو آورد که فقط می شد کلاه کرکی‌اش را دید. بعدعقب رفت . گوشۀ تصویر، از در نیم باز ساختمان، پسر همسایۀ بالایی دستش را دراز کرد و اسکناسی به او داد و در را بست. پیرمرد، اسکناس را گذاشت توی جیب بغل بلوز راه راهش.
بازصدای سه ضربه ای زنگ بلند شد.
«برو عمو. پول نو ندارم.»
پیرمرد آب بینی را با پشت دست گرفت ، نگاهی به بالا انداخت و به راه افتاد. با اینکه پاهای برهنه ی زن، از سنگهای سرامیک، یخ کرده بود، اما تا پیرمرد لنگ اندازان از تصویر خارج نشد، چشم از صفحۀ آیفون برنداشت. خمیازه ای کشید و پشتش را خاراند. دمپایی پوشید و رفت توی آشپزخانه. کتری برقی را پر آب کرد و گذاشت سرجایش و دگمه‌اش را زد. توی لیوان سرامیک سفید با خال‌های سیاه ، کمی قهوه و شکر ریخت. قبل از اینکه دکمۀ کتری برقی با صدای تقّ بلندی برگردد، دوـ سه تا خمیازه کف دست سردش خالی کرده بود. لیوان سرامیک را با آب جوش پر کرد. نشست پشت میز شیشه‌ای و با چشمان بسته، سر لیوان را بو کشید . کمی از بخاری که به هوا می رفت را فرو داد. صدای آهنگ "ای یار مبارک " از موبایلش بلند شد. همینطور که به اتاق نشیمن می رفت، گفت : «باید این زنگ لعنتی رو بدم عوض کنن.»
موبایل را ازکنارتنگ لب دالبری بلوری که دوماهی قرمز توش شنامی کردند، برداشت. روی مبل پارچه ای نشست. لیوان سرامیک را روی میزچوبی گذاشت و با چشمهای تنگ کرده، به صفحۀ موبایل چشم دوخت. توی مبل فرو رفت، لبخند زد و دکمه ی سبزموبایل را فشار داد. اما قبل از اینکه حرفی بزند، لبخند از روی لبانش محو شد.
"الو...الو...سلام...خوبم. توچطوری؟...کی پروازته؟... خودت حساب کن بگوکی میرسی اصفهان.... یازده شب؟ چقدر دیر.... مامان اینام فردا می آن... مامانمو که می‌شناسی. می‌گه تحویل سال باید هر کس خونۀ خودش باشه.... داشتم قهوه می خوردم... هیچی درست نکردم. خونۀ خانوم مولایی دعوت دارم ... ماهواره؟ نه بابا. مرتیکۀ آشغال، بازم بدقولی کرد. منم دیشب زنگ زدم و هر چی از دهنم در اومد بهش گفتم... ساعت ده و چهل دقیقه و نمی دونم چند ثانیه تحویل می شه ... نه . صبح ... بالاخره یه خاکی به سرم میریزم دیگه... . مگه برای تو فرقی‌اَم میکنه ؟"
(بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٢۱ توسط ساسان

بحران نیروگاه فوکوشیما، در ژاپن نگرانی هایی را درباره اثرات تابشی (تشعشعی) رادیوآکتیو به وجود آورده است. میزان خطرناک تابش هسته ای چیست؟ تابش هسته ای چه اثری بر تندرستی دارد؟ پیآمدهای کوتاه مدت و دراز مدت تابش کم چیست؟ علیرغم پراکنده شدن مقداری مواد رادیوآکتیو در اطراف نیروگاه، سوزان لنگهورست، پزشک و مسئول ایمنی تابش هسته ای به مجله علمی انگلیسی «ساینتیفیک آمریکن» می گوید: ما هنوز با میزان خطرناک مواجه نیستیم. آبل گونزالس، معاون کمیسیون جهانی حمایت در برابر خطرات رادیولوژیکی که در سال ۱۹۸۶ فاجعه چرنوبیل را بررسی کرده بود، بر این باور است که اطلاعاتی که تاکنون از منابع ژاپنی دریافت شده، ناقص است و اظهار نظر درست درباره چشم انداز وخامت اوضاع عملی نیست. اثرات تابش هسته ای بر سلامت، پیوند نزدیکی با میزان ، نوع و مقدار آن دارد. میزان تابش: یک فرد به طور متوسط سالی به میزان ۰.۲ تا ۰.۳ میلی سیورت (۱) در معرض تابش هسته ای قرار می گیرد. کمیسیون ناظر بر مسائل هسته ای آمریکا توصیه می کند که مردم نباید بیش از یک میلی سیورت در سال در معرض تابش قرار گیرند. میزان حداکثر مجاز در ایالات متحده برای کارکنان مراکز هسته ای ۵۰ میلی سیورت در سال است. لنگهورست می گوید سیندروم (همرفت) تابش ممکن است پس از یک تابش ۳ سیورتی یعنی ۳۰۰۰ برابر میزان مجاز در سال رخ دهد. نخستین نشانه های بیماری - استفراغ، بالا آوردن و اسهال- ممکن است بین چند دقیقه تا چند روز خود را نشان دهد. این مرحله ممکن است یک دوره بیماری سخت در پی داشته باشد که می تواند از چند ساعت تا چند ماه طول بکشد. نوع تابش: نوع تابش در مورد نیروگاه فوکوشیما تابش یونیزه است. تابش یونیزه به انواع شکل ها وجود دارد. در تابش گاما و پرتونگاری ایکس، اتم ها ذرات نور فعالی را که به اندازه کافی قدرت دارند تا به میان بدن نفوذ کنند، ساطع می کنند. تابش های آلفا و بتا قدرت کمتری دارند و غالباً می شود با یک صفحه کاغذ جلوی عبور آنها را گرفت. با این همه، اگر مواد رادیوآکتیو بلعیده شود یا تنفس شود، این تابش های کم توان آلفا و بتا تبدیل به پدیده های خطرناک تر می شوند. زیرا بخش بزرگی از تابش های گاما و ایکس بدون دستکاری در بافت های بدن در آن رسوخ می کنند در حالی که تابش های آلفا و بتا که نمی توانند از میان بافت ها عبور کنند، تمام انرژی خود را در برخورد با بافت های زنده از دست می دهند و آسیب های تازه ای به وجود می آورند. طول مدت تابش: میزان زیاد جذب شده در یک مدت زمان کوتاه، می تواند خطرناک تر از همان میزان باشد که در زمان بیشتری به تدریج جذب شده. به گزارش سازمان جهانی هسته ای، یک مصرف۱ سیورتی احتمالاً سبب بیماری موقت ناشی از تابش و کاهش شمار گلوبولهای سفید می شود اما کشنده نیست. یک مصرف ۵ سیورتی می تواند در مدت زمانی نزدیک به یک ماه سبب مرگ نیمی از افرادی باشد که در معرض تابش قرار گرفته اند. اما تابش ۱۰ سیورتی در عرض چند هفته به مرگ می انجامد. درس هایی از چرنوبیل: به گفته گونزالس، برخی از کارکنان مامورعملیات نجات در نیروگاه چرنوبیل در معرض چندین سیورت تابش قرار گرفتند و حتی بعضی از آنها به دلیل حرارت بسیار در واقع «بدون هیچ پوششی» کار می کردند در حالی که کارکنان ژاپنیبه تجهیزات بهتری دارند و پوست آنها کمتر در معرض تابش است. ۵۰ تن از کارکنان نیروگاه در عملیات ویژه برای کنترل نیروگاه فوکوشیما شرکت دارند. گنزالس می گوید برای احتیاط لازم است آنها را مرتباً جا به جا کرد تا میزان تابش از ۰.۱ سیورت بیشتر نشود. کارکنان باید مجهز به ابزارهای دقیق برای انداره گیری میزان تابش باشند که بتواند به آنها به موقع هشدار دهد تا میزان تابش از حد مجاز بالاتر نرود. در صورتی که این میزان تابش به یک سیورت برسد باید گفت که با وضع خطرناکی رو به رو هستیم. آسیب های جسمی بر هزاران کودک در پیآمد فاجعه چرنوبیل از تابش مستقیم یا حتی جذب مواد رادیوآکتیو نبود، بلکه از خوردن شیر آلوده به مواد رادیوآکتیو بود. چزیوم ۱۳۷ که در جریان انفجار نیروگاه چرنوبیل آزاد شد و خوراک گاوهای منطقه را آلوده ساخت، از راه شیر حیوانات به بدن کودکان وارد شد. پدران و مادرانی که از خطر حادثه آگاه نبودند، شیر آلوده را به کودکان خود دادند. گنزالس می گوید بدون شک این فاجعه در ژاپن تکرار نخواهد شد. به گفته وی در برخورد با چنین فجایعی از یک اصل پیروی می شود و آن «حداقل ممکن و معقول» است. تا این لحظه می توان گفت اقدامات انجام شده حداقل ممکن و معقول یا به گفته گونزالس «احتیاط های اضافی سودمند» است. (۱) یک سیورت (Sievert) یک واحد تشعشع یونیزه شده و برابر با ۱۰۰ رم (Rem) است. هر رم یک دوز واحد تشعشعات اشعه ایکس و اشعه گاما است.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱۸ توسط ساسان

سرچشمه تهران، شلوغ است ومردم ماهی می‌خرندوبه خانه می‌برند.ایستاده‌ام منتظر که جعفر ماهی فروش مورد اعتمادم ماهی سفیدی را که برایم کنار گذاشته بگیرم و بروم خانه. دخترک پا می‌کوبد و زن دستش را می‌کشد.«نداریم. پول نداریم ماهی بخرم.»
چشمانم روی صورت زن درجا می‌زند.او رنگ پریده و درمانده است. انگار سال‌هاست چیزی نخورده است. دست دخترش را می‌کشد و دختر بچه زار می‌زند
جلو می‌روم .خودم رامعرفی می‌کنم. زن چادرش را می‌کشد توی صورتش و می‌گوید: «فرمایش؟»
«چند وقت است گوشت نخورده‌اید؟»این را بدون هیچ مقدمه و موخره‌ای  می‌گویم. زن سعی می‌کند از جلویم رد شود. بعد ناگهان برمی‌گردد و می‌گوید:« شش ماه است. آخرین بارهم خانه زنی گوشت خوردم که خانه شان کار می‌کردم.
«حتی برای عید نوروز گوشت نخریده‌اید؟ خوراکی‌های عید چی؟»
«شماشکم‌تان سیر است که این حرف‌ها رو می‌زنید. یک قدم بیایید جنوب شهر ، حول و حوش قلعه مرغی، خانی آباد، مثل مازیادند. گوشت که سهل است نان هم ندارند بخورند.»
مرد ده تا ماهی سفید می‌گیرد. دست در جیبش می‌کند و پنج هزاریها را می‌دهدبه جعفر آقا.«حاجی سال خوبی داشته باشی. به حاج خانم هم سلام برسون. ان شالله همیشه با برکت باشه سفره ات.»
حاجی دستی به ته ریشش می‌زند و می‌گوید:« در پناه حق باشی»
از جعفرآقا می‌پرسم:« این حاجی کی بود؟» جعفرآقا می‌گه:« یکی از معاون شهرداری منطقه دوازده است.» نمی‌شناسیش؟خیلی وضعشون توپه. با این سپاهی‌ها هم کار می‌کنه و کار و بار تجارتش بد نیست.
ماهی سفیدم را از جعفر آقا می‌گیرم. دو کیلو ماهی می‌شود سی هزار تومن.باورم نمی‌شود.برای من که از طبقه متوسط جامعه هستم این مبلغ زیاد است. چه برسد به زنی که دست دختر خود را می‌کشید و سرش داد می‌کشید
عذاب وجدان گرفته‌ام. سوار ماشین می‌شوم و به سمت محله قلعه مرغی می‌روم. حال و هوای  شمال تهران و تجریش در این کوچه خیابان‌ها نیست.بعضی جاها، تشت‌های قرمز ماهی قرمز ها و ماهی سیاه‌ها است. مردم مثل شمال شهر با سرعت از ا ین سو به آن سو نمی‌روند. مجید تورش را در تشت قرمز می‌اندازد و یک ماهی سرخ برای پسری هفت هشت ساله می‌گیرد.«چند ساله‌ای پسر جان؟»
«هشت ساله.»
«سبزی پلو ماهی می‌خورید؟» این را که می‌پرسم انگار سوالی غریب پرسیده‌ام.
«من تا بحال ماهی نخورده‌ام. مادرم همیشه از سبزی پلو ماهی شب عید برایمان گفته اما هیچ وقت نشده که سبزی پلو بخوریم.»
می‌پرسم:«پدرت چه کاره است؟»
پدرم کارگر کارخانه است.امسال حقوقش سه ماهی است عقب افتاده. اوضاع خوبی نیست. مادرم هم  دست راستش دیگه کار نمی‌کند و در بستر افتاده‌است  و من  بجایش عصرها بعد از مدرسه آدامس می‌فروشم.»
«عید برایت چه معنایی دارد؟»
«گاهی چند تا اسکناس قرمز پانصد تومانی عیدی. همین بقیه‌اش غر و اندوه و دعوای مادر و پدرم است. همش اینکه ما نداریم. که فقیریم و لباس نو برایمان نیست.»
«ماهی که سهل است ما مدت‌هاست گوشت آشغال هم نخوردیم . دلتان خوش است شما سر سال نویی ازاین سوال ها می‌پرسید. شکم بچه‌های غریبه سیر باشد شکم بچه‌های ایران چه ارزشی دارد.»
این را مردی می‌گوید که بساطش را چیده و در حال فروش تخم مرغ رنگ کرده است.« اینها را زنم رنگ کرده.می‌دانم که قیمیتی ندارد .اما خب یه پولی می‌شود برای شکم بچه‌هایم»
سال نو می‌شود. فقر اما روز به روز بیشترمی‌شود و تعداد بیکاران، زیادتر.در میان همهمه آجیل و شکلات و خوراکی و عیدی و سبزی پلو ماهی کودکان کار و خیابان، کارگرانی که ماه‌هاست حقوق نگرفته‌اند.خانواده‌های بی‌سرپرست و...اما هیچ تعریف مشخص و شادی از نوروز و عید ندارند.آنها در همان تعابیر ساده و همان غذاهای خالی از رنگ و طعم سال نو را آغاز کردند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱٦ توسط ساسان

تهرانی های قدیمی به مراسم و آداب سنن گذشته، خاصه عید نوروز و برگزاری تمام آیین ها و حواشی آن علاقه و دلبستگی فراوانی داشتند. تهران در اسفند ماه به علت قابلیت ایجاد شغل های متفاوت، حالت شادی آفرین و شادی بخش و رنگارنگ به خود می گرفت تا پایتخت نشین ها احساس کسالت نکنند. یکی از آن شغل های ابداعی سالی یک روز یا سالی یک ماه، ظهور و حضور حاجی فیروزها و غول های بیابانی در سطح شهر و معابر عمومی بود که من خود شاهد هردو این شادی آفرینان بودم.
ریشه تاریخی حاجی فیروز، منسوب است به گروه یا کسانی از دوران ارباب رعیتی و خوانین بزرگ و حرمسرا داری پادشاهان و درباریان که تا زمان سلطنت احمد شاه و انقراض سلسله قاجار ادامه داشت و علت آن این بود که پادشاهان قاجاردر رقابت با پادشاهان ترکیه عثمانی، حداقل چهل و گاهی تا چهارصد زن عقدی و صیغه داشتند و نگهداری آن جمع قابل ملاحظه کاری بسیارمشکل و اداره امور داخلی و خارجی آن گاهی از عهده زنان حرمسرا بر نمی آمد. در نتیجه ناچار بودند از مردان غیرایرانی برزنگی و خصی شده استفاده کنند.

حاجی فیروز


طبق توافقی نانوشته، این سیاهان را، اغلب با اصل و نسب زنگباری(زنگبار جزیره ای دراقیانوس هند، نزدیک ساحل نیاگارا که در 1964 با تانزانیا به استقلال رسید) به صورت برده یا غلام و زرخرید به ایران می آوردند و خصی می کردند و چون آنان قدرت نزدیکی به زنان حرمسرا را از دست می دادند و زنان نیز غالبا از ایشان بی بهره می شدند، در دربار شاهان و دیگر مراکز قدرت مثل روسای قبایل و خوانین بزرگ و منازل مسکونی وزرا و وکلا، شغل های حواشی حرمسرا به آنان می دادند.
بعضی از سیاهان چهل سال به بالا به بیرون دربار راه می یافتند و سرمایه ای فراهم می آوردند برای روزگار پیری و کهولت، ولی اغلب دست به دهان باقی می ماندند، و بی مویی صورتشان مزیدی می شد تا دست آویز و مضمونی شوند برای بچه های شیطان پایتخت نشین و احیانا شهرهایی در جنوب یا شرق کشور و ...
هروقت خانی، اربابی ،وکیلی و وزیری می مرد یا شا هی فرار می کرد یا کشته وعوض می شد،یکی چند غلا م خصی شده هم به تصادف یا با خواهش وتمنا آزادمی شد وآن خصی شده آزاد شده،یا رانده شده، اگر شغل وحرفه ای نمی داشت و پول وسرمایه ای جمع نکرده بود،ویلان وسرگردان در کوچه پس کوچه های فقیر شهر ساکن می شد وبه ناچاربه خاطر بی مویی صورت وسیاهی چهره ونداشتن بعضی صفات مردانه ناچاربا نوعی خفت و تحقیر بین عوام امرار معاش می کرد تا مگر به پول وسرمایه ای برسد.
برخی از انان نیزکه در حرمسرا دایره و تنبکی می زدند در مسیر لوطی هاودنبک زنان قرار می گرفتند وآموزش می دیدندو به جرگه مطرب ها وگروه های روحوضی در می آمدند. که اگر استعدادی بروز می دادند وبارقص وآواز خود براعتبار گروه رقصندگان و نمایشگران و در مجموع مطربان می افزودند،و قلوب پولدارها وصاحبان مجالس را تسخیر می کردند و کماکان در گروه مطرب ها یاهمان بنگاه های شادمانی باقی می ماندند والا از فرط تنهایی وبی کاری و بی کسی در گوشه وکنار تهران در کپرها وبیغوله ها از فرط اعتیاد یاگرسنگی می مردند. (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱٤ توسط ساسان

نظر به این که در ایام عید خیلی خوردیم و نوشیدیم و کوچ پتیتو (couch potato) شدیم. از همین جا به همه‌ی سبزها، نارنجی‌ها، هلوها و بادمجان‌ها اعلام می‌کنیم که فردا هوا کاملاً صاف است و لطفاً از پای لپ تاپ‌هایتان بلند شوید و بروید سیزده به سبز و این هیکل قناس آجیلی قندی را کمی تا قسمتی آب کنید‌‌. فردا اگه کمربندی رفتین‌!! جوون داداش خیلی بدوید و اصلاً هم به سیاست و اینا فکر نکنید‌. فقط اگه مثلاً وسطی بازی کردید و بردید یا مثلا توی راه از ماشین جلویی که خیلی به شما راه نمی‌ده سبقت گرفتید دستاتون را همین طوری به نشانه‌ی پیروزی بالا ببرید و اگه مثلاً دیدید همه‌ی ماشین‌ها سبزه هاشونو روی کاپوت ماشین گذاشتند هی سعی نکنید سیاسیش کنید و بدونید سبزیش است و سیاسیش نیست‌. در ضمن اونایی که عمراً گواهی نامه دنبالتون نمی‌برید فردا استثناً گواهی نامه‌ها تونو ببرید چون ممکنه یه وقت به کارتون بیاد.
در ضمن دوستای یه کم یه وری تو رو خدا فردا از اون چیزایی که یه کم یا بیشتر آدم رو یه وری می‌کنه نخورند تا احتمالاً آمار تصادفات یه کم زیادتر نشه!!
در ضمن من گفته باشم فردا اونایی که ماشیناشون سبزه جنگولک بازی در نیارن چون همین طوری از اساس مشکلمند هستند!!!
راستی اگه احتمالاً تو راه بعضی‌ها رو دیدین که باتوم دستشونه مطمئن باشید که اتفاقی است و هیچ ربطی به ما و اینترنت اینا ندارد.
در ضمن کسایی که میرن شمال خیلی خوش به حالشونه فقط تو راه مواظب باشند با برادران ... شاخ به شاخ نشن که سیزده به درشون کوفتشون بشه.
و نکته‌ی آخر این که فردا هر کی رو به هر کی خواستین گره بزنین اشکالی نداره اما از گره زدن مسئولین رده بالای مملکت به هم پرهیز کنید.
هان...راستی تا یادم نرفته نظر به این که بعضی‌ها سیزده به در را هم چارشنبه سوری می‌گیرن مواظب افراد یه وری (از اون لحاظ !!!) در اطرافشون باشند .
راستی اگه لپ تاپ می‌برید سیزده به در مواظب باشید شوهای غیر اسلامی تماشا نکنید و در حد ساسی مانکن و بر وبکس و ایران موزیک و اینا باشه.
در ضمن فردا اگه سوسن خانوم را دیدید پیشنهاد خواستگاری بهش ندید چون حال مال نداره و در حال گره زدن سبزه هستش!!!


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱٢ توسط ساسان

در آیین‌های باستانی ایران برای هر جشن و یا مراسم مذهبی خوانی گسترده می‌شد که در آن علاوه بر آلات و اسباب نیایش مانند: آتشدان، ماهروی و برسم، فرآورده‌های فصل و خوراکی‌های گوناگونی نیز بر سر خوان (سفره) نهاده می شد. زیرا خوردن خوراک مذهبی یکی از رسم‌های دینی بود و میزد (Mayazd نامیده می‌شد. این خوان را بر صفه‌ای بلندتر از سطح زمین می‌چیدند. ترتیب قرار گرفتن اشیا روی خوان نظم ویژه‌ای داشت و نماد اعداد مقدس بود. همیشه کوشش می‌شد خوان نوروزی که مربوط به مقدس‌ترین روز سال است، هر چه بیش‌تر رنگین باشد.
به باور کهن ایرانیان، اهورامزدا، پس از بی‌هوش شدن اهریمن، دست به آفرینش مادی می‌زند. بدین سان، از زمان بی‌کران، زمان کران‌مند می‌آفریند تا هنگام مناسب آن را به جنبش درآورد. او در شش بار، نخستین نمونه‌های شش پدیده‌ی اصلی آفرینش، یعنی آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان را می‌آفریند. سالگرد آفرینش‌های شش‌گانه به جشن‌های «گاهن بار» یا «گهن بار»، معروف‌اند. این  جشن‌ها عبارتند از :

1- مدیوم رزگاه (آفرینش آسمان) که معنای آن «میانه بهار» است و مربوط به آفرینش آسمان است که در ماه اردیبهشت قرار دارد.
2- مدیوشم گاه (آفرینش آب)، به معنای «میانه‌ی تابستان» است و مربوط به آفرینش آب است و در تیر ماه قرار دارد.
3- پتیه شهیم گاه (آفرینش زمین) که معنای آن «گردآوری غله» و مربوط به آفرینش زمین در شهریور ماه است.
4- ایاسیریم گاه (آفرینش گیاهان) که معنای «بازگشت به خانه» و مربوط به آفرینش گیاهان است و در مهر ماه قرار دارد.
5- مدیاریم گاه (آفرینش جانوران) که معنای آن «میانه‌ی سال» و مربوط به آفرینش جانوری و در دی ماه است.
6- هم سپه مدیم گاه (آفرینش مردمان) که معنای آن «حرکت همه‌ی سپاه» و مربوط به آفرینش انسان در روزهای پایانی سال است.


اهورامزدا :
آسمان را روشن و بی‌کران می‌آفریند.
نمونه‌ی نخست آب : قطره‌ای است به پهنای همه‌ی  آب‌ها.
نمونه‌ی نخست زمین: زمینی است گرد و هموار، بدون هرگونه پستی و بلندی.
نمونه‌ی نخست گیاه : یک شاخه است که در برگیرنده‌ی همه‌ی گیاهان است.
نمونه‌ی نخست چارپایان سودمند: گاو «ایوداد» یا «ایوک داده» است که در کناره‌ی راست رودخانه‌ی دایی تی نیک در ایران ویچ آفریده شد.
نمونه نخست انسان: گیومرث یا زنده‌ی میرا بود. اهورامزدا، او را در کناره ی چپ رودخانه ی دایی تی نیک در ایران ویچ آفرید. آفریدگار، گیومرث را برای یاری به خود، آفرید
هم‌چنین، به باور کهن ایرانیان، اهورامزدا، امشاسپندان را که جلوه هایی از ذات او هستند، می‌آفریند .امشاسپند، به معنای ورجاوند جاودانه است. تعداد امشاسپندان، شش تاست که عبارتند از :
(بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱٢ توسط ساسان

پل خواجو در استان اصفهان دارای معماری بی نظیری است به طوری که در مواقع نیاز، از آن به عنوان سد استفاد می کردند.
تا پیش از سال 1060 که شاه عباس دوم دستور ساخت پل خواجو را داد، پلی غیرقابل استفاده در این مکان وجود داشته است.
در بخش میانی این پل و در دو طرف ، عمارتی هشت ضلعی بنا شده است که بیگلر بیگی (عمارت بزرگان، خان خانان) یا شاه نشین خوانده می شود و از معماری ارزشمند و تزئینات زیبایی برخوردار بوده و نقوش و طرح های طلاکاری شده بر زیبایی آن افزوده است.
شاه عباس دوم برخی اوقات به همراه اهل حرم و یا صاحب منصبان و میهمانان داخلی و خارجی در این عمارت مستقر می گردید و اجرای مراسم مختلف نظیر نوروز و جشن آب پاشان را به تماشا می نشست.
این پل دارای مهتابی های زیبایی نیز در دوطرف می باشد. شایان ذکر است این پل به گونه ای طراحی شده که از آن به عنوان سد و آب بند نیز برای اهداف و مصارف گوناگون استفاده می شده است. جلوی هر سقف و دیوار، پیش آمدگی و فرو رفتگی وجود دارد که اگر تخته‏ای با اندازه دهانه پل ها بگذارند آب رودخانه بالا آمده و مدتی ذخیره می‏شود.
این پل علاوه بر نام خواجو ، با نامهای دیگری نظیر پل شاهی، پل گبرها، پل بابا رکن الدین و پل شیراز نیز خوانده می شده است.
این پل در انتهاى شرق خیابان کمال اسماعیل اصفهانی و انتهاى جنوبی خیابان خواجو واقع شده است و دارای 133 متر طول و 12 متر عرض بوده و دارای 21 دهانه است.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱۱ توسط ساسان

خبرگزاری هرانا - گزارش‌ها حاکی از آن است که رامین پرچمی، بازیگر سر‌شناس سینما و تلوزیون که در جریان تجمعات اعتراضی ۲۵ بهمن بازداشت شده بود، پس از گذشت بیش از ۴۰ روز از زمان بازداشت در شرایط بلاتکلیف به سر می‌برد.
شاهدان عینی به گزارشگر "هرانا" گفته‌اند رامین پرچمی، بازیگر سر‌شناس، پس از بازداشت در روز ۲۵ بهمن ماه ۸۹ به زندان اوین منتقل شده است.
پیش‌تر برخی سایت‌های دولتی به بازداشت این هنرمند تحت این عنوان که "ر.پ یکی از بازیگران فیلم مسعود ده نمکی که در راهپیمایی ۲۵ بهمن شرکت کرده بود پس از تذکرات متعدد چند مسئول حاضر در صحنه مبنی بر ترک این تجمع، به مخالفت پرداخته و سپس به بازداشتگاه انتقال داده شد؛" اشاره کرده بودند.
رامین پرچمی ۳۸ ساله، در فیلم‌هایی چون ضیافت و اعتراض ساختهٔ مسعود کیمیایی، میهمان مامان ساخته داریوش مهرجویی و سریال‌های در پناه تو، همسایه‌ها و زیر آسمان شهر ۳ ایفای نقش کرده بود.
وی هم چنین تا چندی پیش سردبیر ماهنامهٔ فرهنگی هنری نقش آفرینان، به مدیر مسئولی شکوه جیرودی بود.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۱۱ توسط ساسان

یک فیلمساز چینی مسیحی مدعی است که آرامگاه نهایی کشتی نوح را در کوهستان آرارات در ترکیه پیدا کرده است. این تازه ترین مورد از تجسس های مشابهی است که با هزینه و کمک مالی نهادهای دینی برای پیدا کردن آثار باقی مانده از کشتی نوح انجام می شود. به نوشته سایت آمریکایی کریستین ساینس مانیتور ، یئونگ وینگ – چئونگ می گوید که وی و گروه اکتشافی همراه اش که به صومعه های کشتی نوح وابسته اند باقی مانده کشتی نوح را در ارتفاعات ۳۶۰۰ متری کوهستان آرارات پیدا کرده اند. آنها در محیط داخلی اسکلت این کشتی فیلمبرداری کرده و نمونه هایی از چوب بدنه آن را در ایران آزمایش کرده اند. وی مدعی است که آزمایش تشخیص عمر کربن در قطعات چوب نشان می دهد که این قطعات درست متعلق به دوره وقوع طوفان نوح است. این ادعا بسیار حیرت انگیز است چون مواد طبیعی مثل چوب قاعدتا در طی ۵ هزار سالی که گفته می شود از زمان وقوع طوفان نوح می گذرد قاعدتا باید از بین رفته باشند. فیلمساز چینی میگویدکه براساس اسنادانجیل شواهدوگفته های اهالی این منطقه و آزمایش مربوط به تشخیص عمر کربن در قطعات چوب ۹۹ درصد اطمینان دارد که این واقعا کشتی نوح است. به نوشته این سایت خبری یئونگ درموردیک نکته مهم درخصوص این داستان سکوت کرده است. او تازه ترین مورد از فهرست طولانی کاشفانی است که مدعی اند کشتی نوح را پیدا کرده اند. تاکنون ده نفر دیگر که هزینه سفر و فعالیت اکتشافی آنها توسط موسسات و نهادهای مسیحی تامین شده است مدعی کشف کشتی نوح بوده اند. اما ادعا و شواهد هیچکدام از آنها حقیقتا اثبات نشده است. کریستسین ساینس مانیتور می نویسد به دلایل گوناگون نمی توان به صحت این ادعای جدید اطمینان کرد. (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۸ توسط ساسان

شرکت گوگل، سرویس مناظر خیابانی خود را این بار به گالری‌های نقاشی برده‌است. این سرویس جدید به بازدیدکننده اینترنتی اجازه می‌دهد تا در تالارهای نقاشی ۳۸۵ گالری در موزه‌های معروف دنیا قدم‌های مجازی برداشته و به دیدن تک‌تک تابلوهای نقاشی برود.شرکت گوگل، سرویس مناظر خیابانی (Google Street View) خود را این بار به گالری‌های نقاشی برده‌است. این سرویس جدید به بازدیدکننده اینترنتی اجازه می‌دهد تا در تالارهای نقاشی ۳۸۵ گالری در موزه‌های معروف دنیا قدم‌های مجازی برداشته و با کلیک ماوس، به دیدن تک‌تک تابلوهای نقاشی برود. این سرویس که Art Project (پروژه هنر) نام دارد بیش از هزار تصویر بسیار واضح را دربر می‌گیرد. در این سرویس جدید، دیدار از آثار چهارصد و هشتاد و شش هنرمند از جمله تابلوهای رامبرانت، بلینی، ورمیر، رنوآر، اینگرس و دیگران برای همگان قابل دسترس شده‌است. تعداد ۱۷ موزه از کشورهای آمریکا، آلمان، بریتانیا، فرانسه، روسیه، هلند، ایتالیا، اسپانیا، و جمهوری چک در این پروژه شرکت کرده‌اند. هر یک از این موزه‌ها یک عدد از آثار هنری موجود در تالارهای خود را با «فناوری تصویربرداری گیگاپیکسل» عکس‌برداری کرده که این به کاربر «آرت پراجکت» اجازه می‌دهد تا به تماشای جزئیات این تابلوها بپردازد. وضوح این دسته از تصاویر آن‌قدر بالا است که بیننده می‌تواند جزئیات پوشش و لایه‌های تابلو و قلم‌پردازی‌های آن را در حدی فراتر از توان چشم غیرمسلح ببیند. با این پروژه جدید، کاربران هم‌چنین می‌توانند کلکسیون‌های هنری خود را در میان هزاران اثر هنری پدید بیاورند و برای هر تابلو شرح و توصیف خود را نوشته و کلکسیون خود را در میان دوستان و خانواده خود به نمایش بگذارد. مهرماه امسال در خبرها خواندیم که اولین رقابت هنرهای معاصر در ایران روی فیس‌بوک راه‌اندازی شده و در صفحه ویژه « رقابت سالانه هنرهای معاصر در ایران » بر روی شبکه فیس‌بوک بیش از ۳۵۰ اثر در زمینه مجسمه‌سازی، نقاشی، عکاسی و طراحی گرافیک و دیجیتال به نمایش گذاشته‌است. شاید در آینده نیز شاهد پیوند خوردن پروژه‌هایی این‌چنینی با «آرت پراجکت» گوگل و ثمردهی بیشتر این ابتکارها در اثر این‌گونه پیوندها باشیم.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/۸ توسط ساسان

یک شرکت کومودو طرف قرارداد با گروه هایی نظیر گوگل، یاهو اعلام کرده است که بسته های امنیتی که تولید می کند توسط برخی هکرهایی که به احتمال زیاد به دولت ایران منسوب هستند، رمز گشایی شده است.
به این ترتیب از داخل ایران اگر این بسته ها بازخوانی شده باشد، هر کسی که برای باز کردن پست الکترونیکی خود اقدام کند اطلاعات ورودش قابلیت بازیابی دارد. این موارد شامل سرویس هایی نظیر جی میل، اسکایپ و یا یاهو میل می شود. کاربران بدون آن که اطلاع داشته باشند. سرویسی را که اطلاعات آنان را کد می کند تا قابل شناسایی نباشد را از دست داده اند و این اطلاعات قابل دسترسی می شود.
یک شرکت فعال در زمینه امنیت اینترنت از دستیابی هکرهای مستقر در ایران به گواهی دیجیتال خدمات پست الکترونیکی یاهو و گوگل و دیگر نرم افزارهای ارتباطی مانند اسکایپ خبر داده است.
شرکت کومودو، در حوزه صدور گواهی های امنیت اینترنتی فعال است. این شرکت مدعی شده است که این هک و حمله از سوی دولت ایران برای دست یابی اطلاعات شهروندان و فعالان ایرانی انجام گرفته است.
در حال حاضر شرکت مذکور کلیه گواهی هایی که صادر شده است را باطل کرده. کومودو پانزدهم ماه مارچ از این عملیات مطلع شده است. اینک برای حفظ امنیت اطلاعات کاربران تمامی مرورگر ها نسخه به روز شده خود را با اصلاح حفره نفوذ در گواهی امنیتی را ارایه کرده اند.
لازم به توجه است، بخشی از سپاه قدس یا سپاه برون مرزی در ایران موسوم به مرکز بررسی جرایم رایانه ای است که گفته می شود دارای مجموعه ای به نام ارتش سایبری است که به صورت مشخص بر روی فعالیت های اینترتی معترض ها و یا فعالان مدنی از یک سو و از سوی دیگر نفوذ و هک سایت های اطلاع رسانی اقدام می کند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٧ توسط ساسان

دی با صنم ام بر لب یک جــــــوی نشستیم

یک چای بخوردیم و بسـی تخمه شکستیم

(البت کمی آن سوتر از این محفل ســــاده

بودند دو جیـــن عضـــو قـــــدیم خـــــــانواده)

کوتــــــاه سخن آن که من و شــــاهـد گیتی

بودیم به صحبــــت ؛ سخنـــــانی در پیتــی !

گفتم: صنما راز خم این مــــژه چون اســــت؟

کز قامت آن ملک جهـــــان کوچک و دون است!

گفتا: صنمـــا ! ول بنما ! این چه سؤال است؟

از لطف ریمل این مـــــژه در حد کمــــال است!

گفتم:چه کسی زخم برآن بینی بینقص نشانده؟

لب تر بنمـــــا نفـــله کنم ، صبــــــــر نمانده !

گفتا که: مـــــد موی من از نوع کـلنگی است!

مــــه واره نشان داد! مدش عند فرنگی ست!

(این نــــکته تذکـــــر بدهم خـــــدمت خـــــوبان

دربــــــاره ی آن شعشعـــه ی طـــــره زلفـــــان؛

آن شــــــعشعه کــه صحبـــــت آن رفت به بالا

از پشت حجـــــاب آمد و تـــــابید!!! ، به مــولا!)

گفتم: صنما این چه جلـــوبندی و رینگ است!؟

این کار خـدا نیست، بســـــاط تیـونیـنــگ است


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٦ توسط ساسان

هند است و هزارتا جشن و مراسم و فستیوال و تعطیلی. روز بیست مارچ ( دو روز پیش) مصادف با بیست و نهم اسفند هم جشن رنگ برگزار شد. جشنی که ریشه در سالیان خیلی خیلی دور دارد . هم زمانی این جشن با نوروز ما نشان از ریشه های مشترک اقوام است. هندی ها در هند و نپالی ها و سریلانکایی ها هم همین جشن را هر ساله در آغاز بهار برگزار می کنند. هرچند که در این بخش از هند، تفاوت زیادی بین بهار زمستان نیست.

جشن رنگ1
این جا در زمستان هوا خیلی خنک می شود اما از ننه سرما و بخاری و برف خبری نیست.

جشن رنگ2

ما گردش زمین و اون قضایای ستاره شناسی و … که من بلد نیستم ، می گوید که در این وقت و روز، آغاز بهار است چرا که زمین و خورشید در مدار فلان و بهمان قرار می گیرند. این جشن برای من تنها بازی رنگ و طبیعت و انسان است که تلاش می کند خود را همرنگ طبیعت کند.
از بی رنگی و سفیدی یکدست در زمستان به طراوت و رنگارنگی شکوفه ها و گل ها و آبی آسمان . این هم چند عکس از این روز پایانی زمستان و آغاز بهار که بچه و پیر و جوان و دختر و پسر را، انسان را قرن هاست که به وجد و شعف پایکوبی وا می دارد. در ضمن نوروز و آغاز بهار به همه تبریک و سالی پر از رنگ و طراوت برای همه آرزو می کنم.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٦ توسط ساسان

نـوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ایران و کشورهای دیــگر «جهان» بــه عنـوان مهم‌ترین جشن ســـال، اهمیت خاصی دارد. هرچنـد کــه در طول تـاریخ ایــران، جشن‌هـای مهرگـان، سده، آبـانـگان، یـــلدا، و جشن‌ها و مراسم دیــگر ملی، همیشه بـــا شکوه خاصی جشن گـــرفته مـی‌شدند و حتــا در بعضی موارد، اهمیت آن‌ها از نــوروز نیـز بیش‌تر بــوده، امـــا جشن نوروز تنـــها نمونه ایـــن جشن‌های ملی است کـــه همواره اهمیت خود را حفظ کــرده و در بــــرابــــر اقداماتی کــــه بـرای محدود کردن آن صورت گرفته، همیشه ایستـــاده است.
خاصیت فــرا ملیتی و فــرا دینی نوروز یکی از دلایــل اصلی ایـــن استقامت و همگانی بــودن آن در بیـن مردمــان مختلف است. در روز ابتــدای فروردین‌، کــه بنــــام پـــاک و بــرکت دهنده اهـورامزدا (‌خدای پــاک‌) مزین شده است‌، خورشید وارد برج حمل شده و جهــان از نــو آفــریده می‌شود. ایــرانیــان قدیم بــــرای استقبال از سبزی بهـاران 25 روز مـانــده بــه فروردین بــر 12 ستون خشتی یا سنگی (‌12 ستون‌، اشاره بـــه اعتقاد کهن قرار گــرفتن جهان بــر روی 12 ستــون دارد‌) سبـــزه می‌کـــاشتند. ششمین روز فروردین که بنا به دیدگاه‌های بسیاری از محققان و موبدان زرتشتی‌، سال‌روز تولد زرتشت اسپنتمان است‌، به نوروز بزرگ معروف است. آورده‌اند که در بامداد آن روز به کوه بوشنج شخص خاموشی که دسته‌ای از گیاهان خوش‌بو در دست دارد ساعتی نمایان است‌، سپس پنهان می‌شود و تا سال دیگر در همین هنگام دیگر نمایان نمی‌گردد.
عده زیادی فرق میان نوروز و لحظه تحویل سال نو را درست نمی‌دانند. تعریف درست نوروز نخستین روز سال در تقویم ایرانی است یعنی یکم فروردین ماه و یا روز اورمزد از ماه فروردین. لحظه آغاز نوروز درست پس از نیمه شب است و این یک لحظه «تقویمی» است. لحظه تحویل سال یک واقعه یا لحظه «طبیعی» است و زمان آن می‌تواند ساعت‌ها با لحظه آغازین روز یکم فروردین فاصله داشته باشد. بنابراین، لحظه تحویل سال در سراسر جهان یکی است، ولی لحظه آغاز نوروز (یکم فروردین) نسبی است، نسبت به خط استاندارد زمان بین‌المللی که در گذشته به خط «گرینویچ» مشهور بود و هنوز هم اکثر مردم آن را به همین نام می‌شناسند.
نوروز در طول تاریخ، همیشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی‌های نژادی، زبانی، و دینی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ایرانی بوده‌اند، آن را به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده‌اند. (بقیه در ادامه مطلب)

هفت سین



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۱/٤ توسط ساسان