شعری طنز از استاد گران قدرم...
درباره ی فاجعه ی اصغر آباد اصفهان
شنیدم که دزدی زبل نیمــــه شب ربود از طــویله خــــــر مش رجب
رجب تا که شستش خبـر دار شد جهان پیش چشمش شب تار شد
درون طــویله دو زانــــــو نشست زمین و زمــــان را دم فحش بست
یکی گفت تقصیـــــر از آن توست که قفل طــــویله نبستی درست
یکـــی گفت گیــرید معمـــــــــار را بنــا کـــــرده کـــــوتاه دیـــــوار را
یکی گفت تقصیرازشحنه هاست که هرروزبرپاچنین صحنه هاست
یکی گفت: نه، بوده تقصیر خــــــر چرا؟ چون که میکرد اگر عر و عر
و یا یک کمی جفتک و گرد و خاک مسلم که آن دزد می زد به چاک
شنیدم که با غیـــض مشدی رجب در آن بین می گفت : یا للعجـــب
که هر کس به نوعیست در اشتباه فقط دزد در این میــــان بی گناه
*****
قلم دست هالـــو چو در کار شد بدانید تاریــــخ تکــــــــــرار شد
شنیدم که در حومه ی اصفهــان به شهری که نام خمینی بر آن
به دست گروهی از اشرار پست حریم خصوصی مردم شکست
نه درشب، که در روزجمعی پلید به دستان خود فاجعـــه آفرید
نه از چوب قانـون هراسی به دل نه از آدم و آدمیــــت خجـــــل
شنیدم که فرمــود شیـــــخ الانام نبودند زن ها علیـــه السلام
و آن دیگری گفت : از مرد و زن همه مســــت بودند در انجمن
یکی گفت: آن جا به جای نماز همه بوده مشغول آواز و ســــاز
یکی گفت: الحق که مردانشان ز غیــــــرت نبردند هرگـز نشان
یکی از بزرگان صنف پلیــــس چنین گفت با لحن رک و سلیس
که تحقیق کردیم بسیــــار زود «حجـــاب زنان» مشکل کار بود
خلاصـــه همه بوده تقصیــر کار به جز آن تجـــــاوز گـــــر نابکار
*****
کجایی ببینی عمو مــش رجب که ما خوش بتازیم ، دنده عقب
اگر در دهات تو خـــــر می برند در این خطـه نامـوس را می درند
جلو روی شوهـــــر ، برادر، پدر تجـــــاوز نمایند بــی دردســـــــر
چرا این همه ظلم و هتک زنان در امـــلاک آقا امـــــام زمـــــــان
چنان در خشمم از پستان مانکن
که می خواهم بگیرم جان مانکن
ندانم از چه این برجستگیها
بود همــــواره آویزان مانکن
نگاهم گر فتد - البته سهواَ
دل و جانم شود ویران مانکن
پس از عمری عبادت بارالها!
شدم یکباره شهوت ران مانکن
گمانم طرح شیطان لعین است
که لعنت بر دل شیطان مانکن
خدا داند که می خواهم ببرم
به هر قیمت که باشد نان مانکن
ازآن آتش که او در خرمنم زد
بسوزم دفتـــر و دیوان مانکن
خـــــداوندا ! مدد کن تا بگیرم
تقاص دین خویش ازجان مانکن
ببرم سینههایش را به شمشیر
به گـــرزی بشکنم دندان مانکن
درآرم چشم وچارش رابه انگشت
یکا یک بر کنم مــــژگان مانکن
کشم خنجربه رویش بی ترحم
بگیرم گاز سفت از ران مانکن
سپس با حفظ انواع شئونات
جر و واجر کنم دامان مانکن
بیاندازم به نیـــــروی ولایت
خلاصه لرزه درارکان مانکن
پس از آن تا قیامت بار الها!
نبینی دیگرم بر خوان مانکن
خداوندا ! نگهــــدارم تو می باش!
ازاین شیطان سکسی! جان مانکن!
السلام ای قشر مستضعف، سلام و والسلام!
هر چه بوده بین ما شد بعد از این دیگر تمام!
بعد از این، داریم ما وضعیتی خیلی درام!
پس بیا بشنو، عزیزم، جمله حسن ختام:
نیست دیگر کار ما خدمت رسانی این زمان
شانه خالی کرده ام از زیر هر بار گران
* * *
گفته بودم من ، گرانی نیست در سال جدید
روزگار خوب ارزانی در این کشور رسید
نیست هر تغییر قیمت جز خبرهای بعید
بعد از این در کشور ایران تورم ور پرید!
توبه کردم ، هر چه گفتم دود شد در آسمان
شانه خالی کرده ام از زیر هر بار گران
* * *
بعد از این هر مشکلی، ای دوستان مال شما
نیست دیگر کارها دست وزارتخانه ها!
حل هر مشکل فقط باید بخواهید از خدا
دست بردارید پس از کله کم موی ما
گرچه جایم هست محکم در کنار دیگران
شانه خالی کرده ام از زیر هر بار گران