شب عاشقان بیدل چه شبی درازباشد/ توبیا کزاول شب درصبح بازباشد

خیابان «ناصر خسرو» در مسیر شمال به جنوب

زمزمه دارو، دارو، چنان در هم میپیچد که نمیدانی به سمت کدام صدا باید برگردی. کور عصاکشی برای اموات مردم دعا میکند. پیرمردی «چایی» داد میزند. زندگی در مفهوم خرید و فروش جاری است. اما کسی میتواند حدس بزند قرصی، گردی برای خودکشی در حال جابه‌جا شدن و دادوستد است؟ مرد میانسالی در حال نوشیدن چای است.
به سراغش میروم و میگویم: «دنبال قرصی میگردم که همه چیز را تمام کنم، سیانور، قرص برنج...» نشانی دیگری میدهد: «از آن آقا بپرس که تی شرت سفید به تن دارد.» به سراغ مرد جوانی میروم...

- سلام! دنبال سیانور میگردم.
برای چه کاری؟
- برای خودم! می‌خوام خودکشی کنم! داری؟
نداریم!
- چیز دیگه‌ای نداری؟
نیست، ‌گیر نمیاد، اینجا سیانور اصل بهت نمیدن!
- چی میدن؟
آشغال!
- اون نشد، قرص برنج، نشد سم گراز...
سیانور میخوای باید 300هزار تومن بدی، نمیدی که...
- واسه چند گرم؟
یه ذره‌اش، نیم گرم. 300 هزار بده...
- الان آنقدر پول ندارم، اگر بخوام پیدات کنم همین‌جا میتونم پیدات کنم؟
آره، بیا جلوی همین کبابی.

بازارقاچاق دارو چنین جوانانی راتابه حال به خود ندیده بود که انگار شغل آبا و اجدادیشان شده باشد؛ به سراغ پسری جوان‌تر از فروشنده قبلی میروم...

- دنبال سیانور میگردم، داری؟
چند بهت قیمت دادن؟
- از 300 هزار تومن تا 100 هزار تومن
سیانور هم داریم.
- چند؟
چه مدلی میخوای؟ چقدر پول میخوای بدی؟
- معطلی نداشته باشه دیگه، درد نکشم.
واسه خودت میخوای؟
- نه واسه پشت‌سریم میخوام! واسه خودم میخوام دیگه!
یه قرص وکیوم شده گِرد ِ. اون هم باهات 120 هزار تومن حساب میکنم.
- کجاییه؟
پشتش چیزی ننوشته، اما خارجیه. ایرانیش هم هست کپسول، مرگ موش قاطی میکنن باهاش...
- مطمئنه؟
آره، اون هم فقط یه نفر داره که شیمیایی فروشِ.
- مغازه‌داره؟
آره،مطمئنه توی وکیومِ اصل وتضمینی ِ. امابه یه شرط بهت میدم؛ دنبال دردسرنمیگردیم.
- چه دردسری؟
فردا خدایی نکرده یکی بیاد دنبال ما که از اینجا و از من گرفتی.
- مگه میان؟
اون دیگه دست خداست. آدمیزاده دیگه میخوره وقت مردن ازش بپرسن چی خوردی، چی نخوردی، از کجا خریدی و گرفتی خلاصه بیان دنبال ما.
- نه، خیالت راحت. تنها زندگی میکنم... نمیدونستم قیمت‌ها این‌طوریه وگرنه دنبال طناب میگشتم.
چقدر میخوای پول بدی؟
- 30 هزار تومن
تا 70-60هزار تومن میتونم برات جور کنم
- یه دوری بزنم... میام پیشت
دوباره چشمم روشن شد به جوانی. همین که میبیند با چند نفر در مسیر پیاده‌روی شمالی در حال گپ و گفت درباره سیانور و قرص برنج هستم به سراغم می آید.
قرص‌شو میخوای یا پودرشو؟
- قرص.
پودر که بهتره، میریزی روی غذا میخوری یک، دو، سه... تموم.
- گرمی چند؟
50 هزار تومن. واسه چی میخوای؟
- برای خودم.
آخه چرا؟
- بگذریم...
بیا توی کوچه بهت بدم...
- نه گرون میگی...
این همه راه هست، چرا میخوای این کار رو بکنی؟ من نمیارم واست.
- تو نمیاری، بالاتر که واسم میارن...
برو شیشه بکش، مغزت باز شه، بیخیال خودکشی شی!
نزدیک مسجد پیرمردی نشسته روی صندلی. به هر حال هرچه باشد دود از کنده بلند میشود که شاید اگر دنبال اصل جنس سیانور بودم، مطمئن باشد. به سراغش میروم.
- از بالا آمار سیانور گرفتم قیمتهای پرت دادن، نفهمیدم چی باید بگیرم... سیانور اصل‌گیر نمیاد قربونت. کپسول خالی بر میدارن چیزهای دیگه میدن جای سیانور.
- میکشه؟
نه! قرص برنج هست بهتره.
- چند؟
دونه‌ای 30هزار تومن.
- میکشه؟
آره.

(بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/٢٧ توسط ساسان

شاید شما هم دریافت‌کننده این ایمیل یا خبرنامه‌ پرهیجان بوده باشید که بشتابید، نام خلیج فارس رامی‌خواهند عوض کنندوباید در یک سایت را بدهید که چنین نشود!
ملت ماهم که متخصص جو‌گیرشدن هستندوهمه شروع کردن این پیغام رابرای هم‌دیگر فرستادن. یک لشکر هم ریختند به این سایت که رای بدهند به نام «خلیج فارس».
حالا این وسط یکی نیست بپرسد که این سایت نظرخواهی را اساسن چه فرد یا نهادی راه‌اندازی کرده؟ و اصلن مگر نام تاریخی-جغرافیایی یک محل را به رای می‌گذارند؟‌
افرادی که کمی از اینترنت بدانند می‌دانند که هجوم این همه بازدید کننده به چنین سایتی تا چه حد، رده‌ آن‌را در گوگل در زمان جست‌جوی عبارت Persian Gulf بالا می‌برد. خودتان نگاه کنید! آمده به عنوان نتیجه سوم جا خوش کرده.
این تارنما و این نظر سنجی در واقع تنها یک دام بود برای بالا آوردن این سایت در گوگل و این‌که زمانی که افراد، عبارت Persian Gulf را جست‌وجو می‌کنند، عبارت زیر را ببینند و برایش از بابت نام درست این آب‌راه، شک و شبهه ایجاد شود:

خلیج فارس

هزاران نفر ازهم‌میهنان بی‌هوش وحواس ماهم بدون لحظه‌ای اندیشیدن به این موضوع به این دام افتادند.
حالا کار از کار گذشته؛ چیزی که فعلن به ذهن من می‌رسد این است که از هرگونه کلیک کردن یا معرفی کردن این سایت به دوستان و آشنایان خودداری کنید و تا حد امکان تلاش کنید که بازدید از تارنمای پژوهشی Persian gulf online را بالا ببرید. این سایت که از سال ۱۹۹۸ در آمریکا راه‌اندازی شده برای پاس‌داری از نام خلیج پارس و کارهای پژوهشی درباره پیشینه، مردم، محیط زیست منطقه و …
این تارنما تا چندی پیش، پس از نوشتار ویکیپدیا درباره خلیج پارس، نخستین نتیجه گوگل بود ولی اکنون با بی توجهی، در جای‌گاه هشتم قرار گرفته.
تامی‌توانید نشانی این سایت رادر اینترنت پخش کنید و در سایت یا وبلاگتان به آن  لینک دهید تا به جای‌گاه درست خودبازگردد یک گروه فیس بوکی هم برای گسترش  لینک‌های نوشته‌ها و اخباری که در آن‌ها از نام درست خلیج پارس استفاده می‌شود ایجاد شده که می‌توانید عضو آن شوید.

این پست ثابت است. خواهشمندم دوستان در اینجا فقط درباره همین مطلب نظر بدهند نظرات دیگر را در پستهای پایین بنویسند. با تشکر


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱/۱٦ توسط ساسان

از نوحه‌های تازه‌ی مداحان عزاداری حسینی مراسم ماه محرم

تو ذکرا فقط یا حسین مُده          هرچی به جزاین گشته دِمُده
هرشب به شمامن تک میزنم          تا جواب ندی، پیامک می زنم

در سال‌های دو دهه‌ی هفتاد و هشتاد شمسی هویتی بسیار متفاوت از این مراسم در دهه‌های پیشین یافت. این تفاوت در سینه زنی‌ها، زنجیر زنی‌ها، نذری‌ها، شام غریبان، نوحه خوانی‌ها، مداحی‌ها، لوازم و اسباب عزاداری، البسه و اطعمه، و نمایش هویت هیئت‌ها و تعزیه‌ها به خوبی نمایان است. در دهه‌های چهل و پنجاه شمسی پیش از موج انقلاب مراسم محرم صرفا نقش آیینی مذهبی داشت و گروه های مختلف اجتماعی از طبقات پایین و متوسط و بالا در آن شرکت می کردند. به حاشیه رفتن وجه آیینی در سال های انقلاب میان ١٣۵۶ تا ١٣۶٠ مراسم محرم از محتوای سنتی و کارکرد آیینی آن تهی شد و در خدمت اهداف انقلاب قرار گرفت. در این سال ها از زرق و برق و عَلَم و کُتَل آن کاسته شد، تعزیه به حاشیه رفت، زنجیر زنی کاهش و سینه زنی افزایش یافت، غذاها و شربت‌های نذری ساده تر شد، و شعارهای انقلابی جای اشعار عزاداری و نوحه خوانی‌های جانخراش و داستان‌های متوجه به انقلاب جای روایت‌های سوگناک و گاه مبالغه آمیز را گرفت. مباحث مربوط به تحریفات عاشورا در این فضا بود که مخاطب پیدا کرد و از سوی روحانیون انقلابی به جامعه عرضه شد. بر آمدن دوباره‌ی وجه آیینی اما با بالا گرفتن آتش جنگ میان ایران و عراق و افزوده شدن بر کشته‌های آن و فاصله گرفتن از سال‌های انقلاب و نیاز روزافزون حکومت به بسیج نیروها جهت حضور در میدان های جنگ به تدریج بر وجوه آیینی این مراسم افزوده شده و از وجوه ایدئولوژیک آن کاسته شد. حکومت با تکیه بر آیین بهتر می توانست به بسیج نیرو بپردازد تا تکیه بر ایدئولوژی. در این سال‌ها پرچم‌های رنگارنگ، علم‌ها و کتل‌ها، نخل‌ها و شترها و طبل‌ها و سنج‌ها به مراسم بازگشتند تا هر چه بیشتر آن را شورانگیز ساخته و بر وجه تراژیک کربلا که به نیازهای روز جامعه و دولت پاسخ می داد و بخشی از نیروهای سیاسی به دنبال فتح آن بودند بیفزایند. همچنین مراسم تعزیه در بسیاری از نقاط کشور احیا شد و حکومت با برنامه‌های نمایشی از این دست بیشتر کنار آمد.
سیاست زدایی از آیین‌ها با پایان جنگ به تدریج نیاز حکومت به بسیج توده وار در سطح ملی پایان یافت و دیگر نیازی به عزاداری و نوحه سرایی متوجه به بسیج سیاسی در سطح ملی نبود. نوحه سرایی و عزاداری در این دوره باید در خدمت افزایش مشروعیت و اقتدار سیاسی رهبر جدید و برنهاده‌ی ولایت فقیه در قد و قامت وی قرار می گرفت. از این جهت عزاداری و نوحه سرایی در بیت رهبری برای روحیه دادن به وفاداران به وی و تقویت نیروهای لباس شخصی و شبه نظامی جهت سرکوب منتقدان و مخالفان مورد استفاده واقع می شد. حکومت تنها به دهها هزار تن وفادار در لباس بسیجی برای سرکوب دیگر اندیشان نیاز داشت که آنها را نیز در روستاها و مناطق فقیر حاشیه شهری می توانست شناسایی کرده و به کار بگیرد. نمازهای جمعه و بسیج مساجد برای این هدف کافی بودند و مراسم محرم که همه جور افراد با همه جور دینداری در آنها ظاهر می شوند مخل هدف بود. از این جهت مراسم محرم در غیبت نیروهای تبلیغاتچی نظامی و امنیتی رژیم به ابزاری برای گردهمایی، گپ و گفت و گو میان افراد و از جمله دختران و پسران، دیدار دوستان و آشنایان و اجرای مراسمی با حرکات موزون و موسیقی برای عموم اقشار مردم تبدیل شد؛ تقریبا همه‌ی این عناصر در کارناوال‌های محلی و ملی در دیگر نقاط جهان که مردم آزادی عمل اجتماعی دارند به چشم می خورند. حکومت دینی ایران از این جهت به باز- ایدئولوژیک ساختن این مراسم نپرداخت تا به دلیل مذهبی بودن آن هر گاه خواست دوباره آن را هرگونه که خواست شکل دهد. در دو دهه‌ی هفتاد و هشتاد مراسم محرم که کارکرد کارناوالی در جامعه‌ی ایران یافته بود اقشار بالا و عرفی جامعه را نیز همانند اقشار پایین و متوسط و مذهبی جلب کرد.

هیئت دیوانگان حسین

عاشورا1

عاشورا2

عاشورا3

عاشورا4

کارناوال  و وجوه تاریخی آن کارناوال علاوه بر تاریخ عرفی، تاریخی مذهبی نیز دارد و در کلیسای کاتولیک و ارتدکس شرقی پیش از روزه‌ی چهل روزه برگزار می شده است. کارناوال‌ها وجه آیینی ادیان را به خوبی با تکیه بر مراسم و فعالیت‌های جمعی منعکس می کرده‌اند. کارناوال‌ها محلی بوده‌اند برای نمایش عظمت، قدرت بسیج و به میدان آوردن نمادها و شمایل مذهبی. در این کارناوال‌ها بود که کلیسا می توانست با توده‌ی مردمی که در طول سال به سمت و سوی نهادهای دینی نمی آمدند ارتباط برقرار کند. کارناوال‌هایی که امروز در سراسر جهان برگزار می شوند کاملا وجه عرفی یافته اند اما هنوز برخی از مولفه‌های مذهبی را یدک می کشند. هرچه جامعه‌ای مذهبی تر باشد، مثل مناطق جنوب اروپا یا آمریکای لاتین، عناصر مذهبی بیشتری در کارناوال‌های آنها مشاهده می شود. این کارناوال ها که در ایام مشخصی در طول سال برگزار می شوند در حوزه‌ی فرهنگ عمومی و فولکلور نقش با اهمیتی بازی و شهرداری‌ها نیز از آنها حمایت می کنند. اگر در سراسر جهان کارناوال‌ها بر اساس نیاز عمومی مردم به فعالیت‌های عمومی و جمعی و بیان تاریخی و جعرافیایی خویش با هنر و ادبیات شکل گرفته اند، کارناوال عاشورا در ایران بعد از انقلاب عمدتا بر اساس واکنش به مذهب ایدئولوژیک که حکومت مبلغ آنست شکل گرفته و قوام یافته است. حتی مبارزه‌ی جدی حکومت دینی در ایران با برخی از وجوه آیینی عزاداری محرم (قمه زنی) و تقویت برخی دیگر (مداحی) نتوانسته این پدیده‌ی جمعی را تحت کنترل تمامیت خواهانه قرار دهد و صرفا وجه ایدئولوژیک به آن دهد. (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/٢٦ توسط ساسان

مشاور عالی خامنه‌ای: ما باید جنگ را آغاز کنیم

امیرعلی حاجی‌زاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه:

«حمله نظامی به ایران آرزوی ماست»

• دستش را لای موهای جوگندمی‌اش کشید و با لبخند گفت: "پیر شدم؟ ولی خوشتیپ هم شدم‌ها! بهم گفتن یک هفته بمان بعد می‌‌گذاریم بری خط. الان شده دو هفته و هنوز نگذاشتند بروم جلو. شما سفارش مارو می‌کنی؟" رییس آسایشگاه بلند شد و روی شانه‌اش زد: "حسین آقا، می‌روی، بالاخره می‌روی. الان مهمان دارم. وقت سیگار شد صدایت می‌کنم."
روی صندلی خشکم زده بود. سینه‌ام سنگین شده بود. با بهت به اطراف نگاه می‌کردم. این‌جا کجاست؟

• اولین باری که از ۱۱۸ آدرس آسایشگاه جانبازان اعصاب و روان را پرسیدم گفت: سعادت آباد - بالای میدان کاج – آسایشگاه اعصاب و روان. آدرس به دست توی کوچه پس کوچه‌های سعادت آباد می‌گشتم. از هر کس می‌پرسیدم نگاهی تمسخرآمیز می‌کرد و می‌گفت نمی‌دانم. گفتم شاید آدرس را اشتباه آمده‌ام. دو ساعتی میدان کاج را بالا و پایین رفتم تا در خیابان بالاییِ حاشیه‌ی اتوبان یادگار امام تابلویی شکسته دیدم که رویش اسم مقصدم را نوشته بود. اما در را پیدا نمی‌کردم. دیوار ها بلند بودند و طولانی. از همسایه‌ی روبرویی پرسیدم: خانم می‌دانید در ورودی آسایشگاه کجاست؟ ...و حتی خبر نداشت این آسایشگاه، برای چه کسانی‌ست و با بی‌توجهی سوار ماشین شد و رفت. هر طور بود درب آسایشگاه را پیدا کردم و زنگ زدم. آن روزها ملاقات با جانبازان اعصاب و روان، یا به قول عامه‌ی مردم جانبازان موجی، مثل حالا آن‌قدر سخت نبود. با خواهش و تمنا راهم دادند. درب که پشت سرم بسته شد، حس کردم از فضا و مکان جدا شده‌ام. انگار وارد عالمی دیگر شده باشی و کمی دلهره و ذوق کشف تمام وجودت را بگیرد. با چنین حالی از پله‌های ورودی بالا رفتم. چند نفر روی سکو نشسته بودند و به دیوار روبرو خیره شده بودند. چند نفری کنار هم راه می‌رفتند و سکوت کرده بودند. یکی زیر سایه‌ی درختی نشسته بود و انگار پایش روی زمین نبود. خدایا این‌جا کجاست؟ باید اتاق رییس آسایشگاه را پیدا می‌کردم و درباره‌ی این‌که می‌خواهم گزارش تهیه کنم با او صحبت می‌کردم. دنبال اتاق بودم که یکی از جانبازان، با لباس آبی کم‌رنگ و موهای کوتاه و ته ریش روی شانه‌ام زد: آقا! سیگار داری؟ ناخوداگاه لبخند زدم و گفتم: چند تا؟ انگار که پنهانی بخواهد کاری بکند آرام گفت: یکی! وقتی سیگار را گرفت، اصلن دیگر مرا ندید و از کنارم خندان بی‌تفاوت گذشت.
وارد اتاق رییس آسایشگاه شدم. در و دیوار پر بود از عکس. کسی توی اتاق نبود. همه‌جا سکوت بود و انگار سکوت داشت مرثیه می‌خواند. بی‌قرار بودم. می‌خواستم بیشتر کنارشان بنشینم و با آن‌ها حرف بزنم. می‌خواستم بشنوم حرف‌هاشان را. می‌خواستم باهم گپ بزنیم و حسشان کنم. انگار گم‌شده‌ای را یافته باشی!
رییس آسایشگاه گفت: نه برادر. نمی‌شود. اجازه‌اش نیست. یعنی دست من هم نیست. ما هم دلمان می‌خواهد حال این بچه‌ها را مردم بدانند، اما گفتند نمی‌شود. باید بروی از حراست بنیاد مجوز بگیری. گفتم: من فقط می‌خواهم بخشی از تاریخ جنگ را نشان بدهم. همین که حتی همسایه‌های آسایشگاه هم خبر ندارند این‌جا کجاست نشان می‌دهد این بخش از جنگ و حال و روز این بچه‌ها گفته نشده!
دستی به ریش بلندش کشید. بغض کرده بود و این را از توی چشم‌هاش می‌شد راحت فهمید. گفت: کاش می‌شد خیلی چیزها را گفت. این بچه‌ها غریب‌اند. حتی خانواده‌هاشان هم دیگر تحملشان را ندارند. باید از خانواده‌هاشان هم اجازه بگیری و... نه! می‌فهمی برادر؟ این بچه‌ها بودنشان باعث دردسر خیلی‌هاست. حتی اسمشان! بعضی‌ها دلشان نمی‌خواهد واقعیت غریب این‌بچه‌ها که زندگی‌شان را برای این خاک گذاشتند بیان بشود.
گفت: ما برای عید از لحظه‌ی سال تحویل آسایشگاه و حال شور و شوق جانبازان یه فیلم مستند تهیه کردیم و صدا و سیما هم قرار بود پخشش کند. بیست دقیقه به پخش جلویش را گرفتند. می‌فهمی؟ وقتی پیگیری کردیم، دیدیم دستور از بالا رسیده که موضوعیتی ندارد مردم حال جانبازان اعصاب و روان را بدانند ...و چه لبخند تلخی نشست بر لب‌های ترک خورده‌اش.

• خبر کوتاه بود. یکی از جانبازان آسایشگاه اعصاب و روان، بر اثر آزار و اذیت پرستاران قصد فرار از آسایشگاه را داشته که از روی دیوار می‌افتد و کشته می‌شود. یاد حرف رییس آسایشگاه افتادم که می‌گفت: قرار بر این است که این بچه‌ها توی همین بی‌سر و صدایی تمام بشوند و خیال خیلی‌ها راحت بشود و دکانشان داغ.
و حالا تک تک خبر از رفتن هر کدامشان می‌رسد. خبرهایی که باید در گوشه‌‌ها و حاشیه‌ها خواند. حتی یکی از رسانه‌های حکومتی و دولتی که داعیه‌ی خون شهدا و جنگ را دارند صدایشان در نیامد و خبر را کار نکردند. انگار نه انگار.

• چراباید حاکمیتی که رهبرش چفیه به گردن می‌اندازد وخودرا "ولی فقیه" میداند، ازدرج اخبار وحال واوضاع جانبازان اعصاب و روان هراس داشته باشد؟ چرابایدراه نفوذ خبری را ببندد و به ‌گفته‌ و تایید یکی از اعضا پرسنل آسایشگاه، این موضوع را یک موضوع امنیتی بدانند؟ چراحاکمیتی که باخون همین بچه‌هاوبا ازدست رفتن زندگی همین بچه‌ها پابرجا ماند، حالاسکوت کرده ونمی‌گذاردخبرنگاران حتی نزدیک آسایشگاه شوند؟ چرابایداز دفتر همان رهبر دستور داده شود که طرح مسایل جانبازان اعصاب و روان موضوعیت ندارد و باید به موضوعات مهم‌تر پرداخت؟ آیا این بچه‌های زندانی در آن آسایشگاه، که معلوم نیست چگونه با آن‌ها رفتار می‌شود همانانی نیستند که ۸ سال جنگیدند؟ آن جانباز اعصاب و روانی که چند روز پیش در حین فرار از آسایشگاه کشته شد، خلبان بود. همان خلبانی که در زمان جنگ پشت جنگده‌اش می‌نشست و بر بال آسمان برای دفاع از این خاک، جانش را کف دست گرفته بود. آن روز موجی شد در جنگ با عراق و امروز شهید شد در سعادت آباد و در حکومت جمهوری اسلامی! (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٩/۱٠ توسط ساسان

یک نماینده ی مجلس عراق به خاطر جنگ 8ساله از جمهوری اسلامی تقاضای میلیاردها دلار غرامت کرد.
وی گفت: جمهوری اسلامی آغازگر جنگ بوده و در مجامع بین المللی ثابت شده است و در عین حال جمهوری اسلامی از سال 1361 ادامه دهنده ی جنگ بوده است و به همین دلیل باید خسارت های جانی و مالی عراق و تلفات انسانی را جبران کند.

سی و يک سال پيش، ۳۱ شهريور۵۹، صدام حسين با حمله نظامی اززمين و هوا به خاک ايران آغاز گر جنگی شد که نزديک به هشت سال ادامه يافت و به يکی ازفاجعه های تاريخ بشری در قرن بيستم تبديل شد. بيست و سه سال پيش اين جنگ با آتش بس موقت بين ايران وعراق پايان يافت که تا امروزبرقراراست.سی و يک سال پيش، ۳۱ شهريور۵۹، صدام حسين با حمله نظامی اززمين و هوا به خاک ايران آغاز گر جنگی شد که نزديک به هشت سال ادامه يافت و به يکی ازفاجعه های تاريخ بشری در قرن بيستم تبديل شد. بيست و سه سال پيش اين جنگ با آتش بس موقت بين ايران وعراق پايان يافت که تا امروز بر قراراست. مبادله اسرای جنگی مدتها است که پايان يافته ولی اختلافات ومسائل اساسی به جا مانده از اين جنگ ميتواند چشم انداز روابط دو کشوررا تيره کند.عراق در حال حاضرتهديدی برای ايران نيست و جمهوری اسلامی با سرمست بودن ازنفوذ سياسی خود دراين کشورتوجه چندانی به حل اين مسائل حل نا شده نشان نميدهد ولی عدم پی گيری آنها با قوت گرفتن عراق ميتواتند درآينده نه تنها به تشديد  تنش های سياسی گذشته که به درگيری نظامی بين دو کشورنيزمنجر شود. ترک مخاصمه ، قرارداد صلح از نقطه نظرنظامی وحقوقی آتش بس اولين حلقه از زنجيرسه حلقه ای آتش بس، متارکه و ترک مخاصمه است که معمولاً از جنگ تا برقراری صلح  ادامه دارد. از اين ديدگاه ايران و عراق پا را ازمرحله آتش بس فراتر نگذاشته اند. شماری از ناظران ميگويند که آتش بس بيست و سه ساله بين دو کشوررا ميتوان صلح بالفعل (صلح دو فاکتو) تلقی کرد و ديگراينکه با متلاشی شدن ارتش عراق در پی حمله آمريکا در اسفند ۸۱ ، امکان ازسرگيری حملات نظامی ازسوی اين کشوربسيارکم است.  بهر صورت از نظرحقوقی ايران و عراق در حال حاضر در حالت نه جنگ و نه صلح قرار دارند  و بند چهار قطع نامه ۵۹۸ شورای امنيت سازمان ملل را اجرا نکرده اند که از ايران و عراق می خواهد: « در اجرای قطع نامه و در کوشش های ميانجيگيری برای دست يابی به يک راه حل جامع، عادلانه و شرافتمندانه مورد قبول دو طرف درباره کليه مسائل مهم ، بر پايه اصول مندرج در منشور ملل متحد با دبير کل همکاری کنند.» لازم به ياد آوری است که  صدام حسين بسياری از خواسته های قطع نامه ۵۹۸ را ناديده گرفت وتنها در سال ۱۳۷۰  زمانی که در جنگ خليج فارس، پس از اشغال کويت، خود را در مقابل نيروی نظامی آمريکا و کشورهای عرب و اروپائی درمانده ديد تصميم گرفت روابطش را با ايران بهبود ببخشد وبا آزاد کردن بخشهای اشغال شده از خاک ايران، مرز های دو کشور بر پايه قرارداد ۱۹۷۵ الجزيره را بپذيرد و نيز درمورد مبادله اسرای جنگی همکاری کند. علامت گذاری مرز های دو کشور   بر پايه قرارداد ۱۹۷۵ الجزيره که درپی از گفتگوهای دو روزه شاه و صدام حسين (معاون رئيس جمهور وقت عراق) در ۱۵ اسفند ۱۳۵۳ انتشار يافت ، دوکشور ايران و عراق موافقت کردند که مرزهای زمينی خود را براساس پروتکل استانبول مورخ ۱۹۱۳ و صورت جلسه های مربوط به تعيين حدود مرزی سال ۱۹۱۴  علامت گذاری کنند. اين کار طبق عهد نامه مرزی ۱۹۷۵ انجام گرفت ولی با جنگ هشت ساله همه علائم از بين رفت. در پايان جنگ و با خروج نيرو های عراقی از خاک ايران مسئله علامت گذاری مجدد مرزها دوباره مطرح شد و کميته ای برهمين اساس تشکيل گرديد ولی به رغم تشکيل جلسه هائی برای پی گيری اين موضوع نتيجه ای حاصل نگرديد . با حمله صدام حسين به کويت وشکست عراق علامت گذاری مرزها به فراموشی سپرده شد و با سقوط رژيم بعثی عراق و درنهايت روی کار آمدن دولت جديد در بغداد اين موضوع کماکان بلا تکليف مانده است. به تازگی برخی ازمحافل سياسی درعراق ادعاهائی را در رابطه با قرارداد الجزيره و مرزهای مشترک ايران و عراق  مطرح کرده اند که باعث نگرانی است. بر پايه اين ادعا ها صدام حسين رئيس يک دولت نامشروع بود و قراردادهائی که او با ايران  بست ، مانند دولتش نا مشروع است و اعتبار ندارد. صدام حسين هم پنج روز قبل ازحمله به ايران قرارداد الجزيره را به طور يک جانبه لغو کرده بود. لايروبی شط العرب (اروند رود) بر اساس قرارداد الجزيره، عراق پذيرفت خط تالوگ - خط فرضی که از بهم پيوشتن ژرفترين نقاط بستر يک رودخانه بدست ميايد - که روش متداول بين المللی است مرز مشترک ايران وعراق درشط العرب باشد وموافقت نامه کشتيرانی درشط العرب که ۵ دی ۱۳۵۴ بين ايران و عراق در بغداد به امضا رسيد حاکم بر نحوه استفاده مشترک از اين آبراه است.  پيش از اين قرار داد ساحل شرقی اين رودخانه مرزايران بود وعراق شط العرب  را جزئی از قلمرو خود ميدانست. در سال ۱۳۴۸ دولت بعثی حسن البکراز ايران خواسته بود  کشتی های عازم آبادان و خرمشهر درمسير شط العرب از افراشتن پرچم ايران خودداری کنند درغير اينصورت اجازه نخواهد داد کشتی هائی که مقصد آنها عازم بنادر ايران است وارد شط العرب شوند.  ايران در پاسخ به اين تهديد عراق عهد نامه مرزی ۱۳۱۶ (۱۹۳۷ ميلادی) بين ايران و عراق را کن لم يکن دانست و به اصل شناخته شده خط تالوگ تاکيد ورزيد و نتيجه اين کنش ها و واکنش ها آماده باش نيروهای مسلح دو کشوردرامتداد مرزها بود. درتحت اين شرايط نيروی دريائی ايران در شط العرب کشتی تجاری ابن سينا را با پرچم ايران اسکورت کرد وعراق واکنشی به اين قدرت نمائی ايران نشان نداد ولی تنش بين دو کشوردرسطوح مختلف ادامه يافت و از سال ۱۳۴۸ تا اسفند ۱۳۵۳  که قرارداد الجزيره امضا شد، درگيريهای کوچک و بزرگ مرزی بين ايران و عراق به ۶۰ مورد رسيد. در طول جنگ ايران و عراق شط العرب و مناطق اطراف آن از مهمترين ميدان های  مبارزه بود که از همان روز اول حمله صدام حسين به ايران ، ۳۱ شهريور، آغاز گرديد.  در اين روز نيروهای عراقی به سوی کشتی های تجاری عازم بنادر ايران در شط العرب آتش گشودند ، پايگاه دريائی خرمشهر را به توپ بستند و به دو ناوچه  گشتی ايران صدماتی وارد کردند. در جريان هشت سال جنگ نزديک به هفتاد  کشتی بزرگ و کوچک در شط العرب غرق شدند وازاين جهت اين آبراه قابل کشتيرانی نيست وفقط شناورهای کوچک با تناژ پائين می توانند درآن رفت و آمد کنند. جدا ازاين سالها است که اين آبراه لايروبی نشده و نياز به علامت گذاری ، نقشه برداری و عمق سنجی دارد.  انجام اين کار بعد از پاکسازی بقايای کشتيهای غرق شده و همچنين نصب گوی های شناورو فانوس های دريائی ، به بر آورد کارشناسان، دستکم ۵ ميليارد دلار هزينه دارد.  اجرای اين کار بر پايه ماده ۲ «قرارداد کشتيرانی درشط العرب» که در دی ماه ۱۳۵۴ به امضا دو کشور رسيد به عهده يک «دفتر مشترک هماهنگی»  با سه کارشناس از هر کشور است ولی تاکنون هيچ اقدام موثری از سوی دوکشور برای انجام اين کار صورت نگرفته است .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/٩ توسط ساسان

صبح روز چهارشنبه کسی که او را «علی‌رضا-م»، قاتل قوی‌ترین مرد ایران می‌خوانندش، با حضور گسترده و پر شور مردم، حق زندگی‌اش سلب شد و آن‌چه خدا داده بود را سوت و کف مردم از اون ربود.
جامعه ایرانی، فعالین اجتماعی، سیاست‌مداران، قانون‌مداران، و هر آن‌که نام‌اش، در میان مردمان نامی‌ست، در این تلخ اعدام تاریخ اگر مقصر نباشند مسئولند، با تکیه بر همین اصل مسئول بودن است که پهلوانان امروز را خطاب قرار داده‌ام.
در روزگاری دور، پوریای ولی بود، پوریایی که از آن روزها تا امروز نام‌اش ماند و داستان‌اش جاودان، روزی روزگاری، مردی تنومند و بلند قامت در تاریک و روشن بامداد، از خانه‌ای بیرون آمد، و قدم در کوچه‌ای تنگ نهاد، به قصد نماز، به سمت مسجد حرکت کرد، به مسجد رسیده بود که از پشت ستون‌های مسجد، صدای گریه پیرزنی را شنید که به درگاه خدا التماس می‌کرد.
مرد بی‌تاب شد، به پیرزن نزدیک شد و با لحنی سرشار از مهربانی از او پرسید: «چه حاجتی داری مادر؟»
پیرزن گفت: «ای جوان مرد، التماس دعا دارم، برای من و پسرم دعا کن»، مرد پرسید: «مشکل تو و پسرت چیست؟» پیرزن آهی سرد از دل برآورد و گفت: «پسری دارم زورمند و دلاور که پهلوان هندوستان است و در شهر و دیار خود پر آوازه است، تا امروز هیچ‌کس نتوانسته پشت او را به خاک برساند، اکنون پهلوانی از خوارزم به شهر ما وارد شده و قصد هماوردی با پسر من را دارد، می‌ترسم پسرم مغلوب شود.»
پوریای ولی وقتی صحبت‌های پیر زن را شنید، و فهمید که حریف تازه‌اش، پسر همین پیر زن است، پیرزن را دل‌داری داد و گفت: «به لطف خدا امیدوار باش مادر، خداوند دعای مادران دل شکسته را مستجاب می‌کند»، این را گفت و دور شد.
چون روز موعود فرا رسید، پوریای ولی پنجه در پنجه حریف افکند، خویشتن را بسیار قوی و حریف را ضعیف دید، تا آن‌جا که به آسانی پشت او را به خاک برساند، اما پوریای ولی با خود عهدی بسته بود، مدتی با او دست و پنجه نرم کرد، و طوری رفتار کرد که دیگران احساس کنند حریف وی قوی‌تر است، پس از لحظاتی پوریای ولی، بر زمین افتاد و حریف روی سینه‌اش نشست.

مرگ پهلوانی
از روزگار پوریای ولی بسیار گذشته است، پوریای ولی نماد شده است و بخشی از یک تاریخ، بخشی از یک تاریخ که تنها این روزها نام‌اش مانده است و مرام‌اش جای‌گزین بازوهای بزرگ و هیکل‌های قول پیکر شده است.
«روح‌اله داداشی» یکی از همین پهلوانان امروزی بود، قوی‌ترین مرد ایران و مردی که بزرگ جسه بود و از او به نیکی یاد می‌شد، وقتی مراسم خاک‌سپاری‌اش با آن عظمت برگزار شد، می‌توانستیم امیدوار شویم که شاید پهلوانان مردمی زنده‌اند هنوز و در دنیای مدرن هنوز زنده است بخشی از تاریخ این سرزمین.
اما روزی که قاتل پهلوان، در مقابل هزاران نفر اعدام شد، روزی که فریادهای التماس او، اشکهایش، لرزش پاهایش و التماس‌های مادرش شنیده نشد، روزدیگری بودبرای قتل روح‌اله داداشی، برای قتل پهلوانی وقتل جوان‌مردی، دیگرنام روح‌ اله داداشی ذهن را به یاد قهرمانی‌اش نمی‌اندازد، یاد جرثقیلی می‌افتم که پسرک جوانی را به کام مرگ برد.

رسمی که ادا نشد
همیشه مردمان عادی مثل من، چشم به رفتار آدم‌هایی داریم که مردم از آن‌ها نام می‌برند، رسانه‌ها عکس‌های‌شان را روی جلد می‌برند و روزانه می‌شود آن‌ها را در تلویزیون دید، همیشه هم همین آدم‌ها، می‌گویند که ما الگوییم و ما دیده می‌شویم و ما باید رفتار مان کنترل شده باشد، از همین رو است که معتقدم، برخی در اندازه قهرمان شدن و پهلوان شدن نیستند.
در روز واقعه «علی‌رضا-م» پیکر «روح‌اله داداشی» را به کام مرگ فرستاد، اما در روز مرگ قاتل، این مرام «روح‌اله داداشی» بود که به کام مرگ رفت، مرامی که سال‌هاست زیر پوشش بازوان باد کرده پهلوان پنبه‌ها کم‌‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شود.

هنوز چند ماه نگذشته است از شمشیرکشی یکی دیگر از همین پهلوان پنبه‌ها، بازوانی که با شمشیر مرگ یک جوان را رقم زد، و گفته شد که آبروی پهلوانان را به باد داده، اما معتقدم، آن‌چه مرگ پهلوانی را رقم زد، شمشیر‌بازی پهلوان پنبه‌ها نبود، بلکه تصمیم توام با فکر آن‌ها بود.
جامعه پهلوان‌ها و قهرمان‌ها و بازو بزرگ‌ها، می‌توانست با منش و مرامی که هر روز شعارش‌اش را می‌دهد، آبروی از دست رفته خود را بخرد، می‌توانست به جامعه مردانگی و جوان مردی درس بدهد می‌توانست مردانگی کند.
اعدام «علی‌رضا- م»، نشان داد که مردانگی در واژگان ما، هویتی جنسیت محور ندارد، آمنه با بازوانی نحیف، بدون ادعای پهلوانی و قهرمانی، با بخشش کسی که چهره زیبایش را از او گرفته بود، به مردان بازو بزرگ درس پهلوانی داد، «آمنه بهرامی»، از پوریای ولی مردانگی آموخته بود و بزرگ بازو‌ها هیچ.
 اماتاریخ هم‌چنان زنده است ومردمان هنوزمردانی چون آمنه رامیشناسندودرس میگیرند هر چند که بازو بزرگ‌ها، ژست پهلوانی بگیرند در برابر پهلوان‌هایی چون آمنه، تهی‌اند.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/٦ توسط ساسان

برای پاسخ باین پرسش باید ببینیم که وضعیت اسفبار زاینده رود و گاوخونی محصول عمل‌کرد چه پدیده‌ای می‌باشد. این وضع قبل از آن‌که نتیجه وخامت شرایط اقلیمی جهانی باشد محصول مستقیم عوامل داخلی در ایران است. نبود یک دیدگاه همه‌جانبه توسعه و خوار شمردن کیفیت زندگی انسانی و زیستن‌گاهی منجربه چنین فاجعه‌ای می‌گردد. حق هر شهروند ایرانی است که از آزادی برخوردار باشد، از ثروت مادی و اقتصادی بهره گیرد، از سلامت و یک زندگی خوب وبا آرامش استفاده نماید و در طبیعت ویران نشده و آلوده نگشته نفس بکشد و شادمانی کند. تمامی این حقوق و امتیازات از دست ایرانیان خارج شده، چراکه کسانی که در قدرت هستند جز به‌ امتیازت خود نمی‌اندیشند. طبقه روحانیون و قدرت‌مداران شیعه و ثروت‌مندان سودجو، آن‌چه را اولویت می‌دانند منافع ایدئولوژِیک وسیاسی و مالی‌اشان است. اینان هیچ توجهی به‌ این مسایل اساسی امروز و فردای جامعه ندارند. خسارات زیست محیطی دوران اسلامی کنونی بالاترین میزان در تاریخ ایران بوده است. یکی از این موارد، ویران کردن زاینده رود و پیش‌برد تخریب تمامی میراث طبیعی و فرهنگی در مسیر آنست. هنگامی‌که طبیعت و آب از سرزمینی گرفته شود زندگی انسانی و میراث فرهنگی نیز از بین خواهد رفت. در طول تاریخ، طبیعت و منابع آبی، گیاهی و حیوانی برای انسان کشش تولید کرده و انسان را به خلاقیت در فرهنگ و اقتصاد و اجتماع تشویق نموده است. درست است که امروز در سطح جهان یک بحران اکولوژیکی عظیم وجودارد وجامعه انسانی و تعادل زیست محیطی را بطور جدی تهدید میکند، ولی از نظر دورنباید داشت که این پدیده جهانی به‌ویژه نتیجه خراب‌کاری انسان‌ها، سیستم اقتصادی و صنعتی حاضر در کشورها و سیاست‌هایی می‌باشد که دولت‌ها در پیش گرفته‌اند. به‌هیچ‌وجه مسوولیت تمامی این بازی‌گران را در ویران‌گری ها نباید نادیده گرفت. فاجعه زاینده رود و تالاب گاوخونی مانند سایر خراب‌کاری‌ها در ایران نشانه وجود و سیاست جمهوری اسلامی است.(1).

زاینده رود7

پاسخ من به پرسش بالا به‌طور مسلم مثبت است. در دنیای امروز نمونه‌های ویران‌گری بسیارند و نمونه‌های حفاظت اکولوژیکی و سیاست مبتنی بر توسعه پایدار نیز فراوانند. مشکل اصلی در وجود حکومتی است که تمام سیاست‌هایش در مقابل توسعه هماهنگ اقتصاد واکولوژی قرار دارد. به‌علاوه وجود دیکتاتوری مذهبی و دیوان‌سالاری فرتوت اجازه نمی‌دهد تا در این زمینه فعالیت اساسی کارشناسی صورت گرفته و راه‌های بنیادی متکی بر دانش و تجربه اکولوژیکی و مشارکت شهروندان یافت شود.

با این نظام هیچ امیدی نمی‌توان بست، این نظام مدافع سیستم مافیایی و سیاست اتمی خانمان‌سوز است و نه الویت زیست محیطی، بلکه اولویت سود کلان و به هدر دادن ثروت‌ها، در دستور کارش می‌باشد. منافع این حکومت در تضاد با دمکراسی و توسعه پایدار و اکولوژی می‌باشد. ولی روشن است که از نقطه نظر علمی و تخصصی می‌توان پیشنهاد‌های گوناگونی را به بحث گذاشت. با این نظام توتالیتر هستی ما ویران می‌گردد. ولی فرضیه خروج از بحران اکولوژیکی وجوددارد. علی‌رغم این شرایط نامناسب وجان‌کاه زیست محیطی موجود در ایران، درمورد زاینده رود، راه‌های بیرون رفت از بحران را می‌توان در چند زمینه طراحی کرد:

پیشنهاد یک: یک‌سلسله اقدامات اساسی و فوری در زمینه سرمایه‌گذاری و بودجه لازم وکافی برای طرح‌های اکولوژیکی مربوط به‌ کل بستر زاینده رود. این امر مستلزم یک کارشناسی بین‌المللی بوده و پژوهش‌گران و متخصصین ایرانی و خارجی می‌توانند با ارایه تحلیل همه جانبه از علت‌ها، راه‌حل‌هایی طرح کنند.

پیشنهاد دوم: اقدامات فوری جهت جلوگیری از سواستفاده صنعتی و دولتی از منابع آبی زاینده رود قبل از وارد شدن آب به سد.  آزاد‌سازی مقداری از آب‌های ذخیره سد در مسیر رودخانه جهت اجتناب از خشکی کامل رود، هرچند این امر با پایین رفتن آب سد هم‌راه باشد. این اقدام چند سال پیش در مورد رودخانه «زرد» که در شمال چین است، تجربه شده است.

پیشنهاد سوم: مهندسی مصرف و توزیع آب به‌منظور کم کردن استفاده بی‌رویه آب. در سراسر مسیرآب و در کل موارد مصرف، استفاده منطقی وجود ندارد و منابع آبی به‌شدت به هدر می‌رود. به نمونه زیر توجه کنید:

نیاز‌های مصرفی اطراف آبخیز زاینده رود
(میلیون متر مکعب در سال) – منبع: پرتال استان اصفهان

سال 1400( تخمین)    سال 1390      سال 1381      نیازومصرف

           582                      492                301          نیاز آب آشامیدنی
           394                      294                145          نیاز مصرف صنعتی
         5550                     5550              4984       نیاز آبیاری کشاورزی
            50                         50                 -     تبخیراز دریاچه ورود خانه
            70                         70                 70             استفاده گوناگون
            88                         88                  -                   نفوذ در زمین

همان‌گونه که ازاین آمارمشخص است، سهم بخش کشاورزی ازمجموع آب مصرفی استان اصفهان، بیش از هشتاددرصد می‌باشد. میزان کل تولید کشاورزی اصفهان در سال 1384مبلغ5318631تن بوده است، بایک حساب ساده می‌توان نتیجه گرفت که بابت 800گرم محصول کشاورزی یک مترمکعب آب مصرف شده است. حال آن‌که بر اساس استاندارد بین‌المللی برای سه کیلو محصول، میزان یک متر مکعب آب باید مصرف شود. بنابراین روشن است که که به‌لحاظ فقدان دانش و روش‌های علمی وتکنیکی لازم، میزان استفاده آب به‌طور غیر‌منطقی بالاست و این منبع حیاتی بیهوده به هدرمی‌رود.

پیشنهاد چهارم: اجرای یک سیاست زیست محیطی درزمینه اقتصادکشاورزی ازطریق تجدید نظر در قیمت آب فروخته به صاحبان صنایع وتولید بزرگ به‌منظور کاهش مصرف آب، شناسایی شرکتهایی که پساب‌ها رادر رودخانه رهامی‌کنند و تنظیم جریمه سنگین و با شعار:‌ آلوده کننده، بایدجریمه بپردازد. دردستورقراردادن تدابیرلازم رابراى کشت محصولات کم آب، حفظ وتوسعه فضاهاى سبزبراى ازبین بردن آلاینده‌هاى زیست محیطى، استفاده بهتر از آب و اعمال روش‌هاى علمى براى آبیارى اراضى زیر کشت.

پیشنهاد پنجم: تنظیم یک‌سلسله سیاست‌های میان مدت و دراز مدت در زمینه کنترل جمعیت، سرمایه‌گذاری درزمینه انرژیهای پاک دراین منطقه، بازسازی کانال‌کشیها و لوله‌کشی‌های شهری، آموزش شهروندان در مصرف اصولی آب، کمک به کشاورزان جهت ساماندهی جدید فعالیت تولیدی و اکولوژیکی، ایجادوگسترش آموزش‌های حرفه‌ای برای مجموعه فعالیت‌های زیست محیطی و گردش‌گری و فعالیت کشاورزی و صنعتی متناسب با معیارهای توسعه پایدار.

پیشنهاد ششم: فراهم نمودن شرایط واقعی شرکت شهروندان در مدیریت اکولوژیکی و تصمیم گیری سیاسی. سیاست بورکرات‌ها و اعمال سلطه ماموران مذهبی ایدئولوژیک در روند بحث و تصمیم‌گیری، بر خلاف روح واصول توسعه پایدار می‌باشد. مداخله در امور زیست محیطی مستلزم آزادی نظرودمکراسی است. یک طرح وپروژه اساسی مانند مبارزه برای احیای زاینده رود تنهاوتنهابامدیریت سالم متکی بردیدگاه دمکراتیک اکولوژیکی میسر است.


نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/۳ توسط ساسان

فاجعه تالاب گاو خونی

بعداز ورزنه به تالاب گاوخونی میرسیم، تالابی که کم‌کم به افسانه می‌پیوندد. پیش از  شرح وضع کنونی خوب است این نکته را در باره واژه گاوخونی بدانیم.
در فرهنگ دهخدا در توضیح واژه گاوخونی آمده است: گاوخونی یعنی خانه گاو، چه در گذشته رسم بر این بوده که روستاییان گاوهای خود را جهت چرا در اطراف باتلاق‌ها رها می‌کردند و این رسم از دیرزمان به یادگار مانده است. شاید بر همین نظر باشد که گاوخونی را در برخی‌ نوشته‌ها به صورت گاوخانه ذکر کرده‌اند.
تعریف دیگری از گاوخونی احتمال میدهد که واژه مرکب از «گاو»  باشد و خونی از ریشه پهلوی «گبی» و «گی» و «جی» باشد که به‌معنای سرچشمه وحوضه و آبگیر است. در یک داستان افسانه‌ای دیگر از گاوخونی با نام گودخونی یا گورخونی یاد کرده‌اند . بر این اساس برخی معتقدند در گذشته گورخرهای بسیاری در این تالاب زندگی می‌کردند که موجب جذب شکارچیان بسیاری شده است. برخی از شکارچیان در حین شکار در دام این تالاب گیر افتاده و جان خود را از دست داده‌اند. در برخی از نوشته‌ها حکایت بهرام گور را نیز به این منطقه منسوب می‌دانند و می‌نویسند که بهرام گور در حین شکار گورخر در این باتلاق فرو رفته و جان خود را بر سر بی‌رحمی‌اش از دست داده است، از این رو درباره وی سروده‌اند:

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر          دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

گاوخونی تالاب ارزشمندی است که درفاصله‌ی176کیلومتری جنوب شرقی شهراصفهان و دوازده کیلومتری ورزنه قرارداردوبه دلیل ارزشهای زیستن‌گاهی‌اش ومحل برجسته تجمع پرندگان مهاجر، در23ژوئن سال1975میلادی درکنوانسیون جهانی رامسر به ثبت رسیده و یکی از بیست ودو تالاب بین‌المللی ایران بشمار می‌رود. نقش تالاب در تعادل زیست محیطی واکولوژی بومی بسیار پراهمیت است. تالاب گاوخونی در ارتفاع  1475 متری از سطح دریا قرار دارد وبا مساحت470کیلومترمربع دارای پوشش گیاهی شامل بیشه‌های پردرخت و گونه های گیاهان متفاوت نمک دوست از جمله اشنو، چوبک، گز، نی، لویی، بارهنگ های آبی، اسپند، شیرین بیان، علف بوریا و انواع جلبک و در فصل مهاجرت، میزبان پرندگان مهاجر هم‌چون فلامینگو و حواصیل رنگارنگ بود. در دوره‌ای نه چندان دور، این تالاب به عنوان تنها دریاچه آب شور دایمی در فلات مرکزی کشور عمل می‌کرده که با استوارنمودن پوشش گیاهی و بیشه‌هایش مانع از حرکت شن‌های روان به بخش های دیگر استان اصفهان، از جمله شهر ورزنه می‌گردید و نقش موثری در مهار بیابان‌زایی و هم‌چنین تغذیه‌ی آب‌های زیرزمینی ایفا می‌کرد. علاوه بر این در بهبود و به‌سازی کیفیت آب و خاک و جلوگیری از فرسودگی و جابه‌جایی خاک و کنترل سیلاب نیز نقش داشته است. از دیگر کارکردهای این تالاب وحشی، می‌توان به چرای دام از سبزه زارهای اطراف، بهره‌برداری از نمک آن، امکان شکار پرندگان و صید ماهیان نام برد. برداشت گیاهان پزشکی اطراف تالاب، رسوب‌گیری، حفظ پای‌داری آبادبوم‌های انسانی محدوده‌ی خویش، تقویت صنعت طبیعت‌گردی و حفظ تنوع زیستی و ذخایر ژنتیکی وتا حدودی معتدل کردن هوای اقلیمی، ویژه‌گی‌ها ی دیگر این تالاب می‌بودند. تالاب تا پیش از مرگ خود همه ساله میزبان شمار زیادی پرندگان مهاجر بود که از راه دور آمده و تالاب را برای زمستان گذرانی و جوجه آوری برمی‌گزیدند. امروز تنها ده درصد از مساحت این تالاب اکوسیستمی مانده است. اینک تالاب نه دیگر آن‌گونه که از نامش برمی‌آید بزرگ است و نه دیگررنگ و آبی دارد. تا دوردست‌ها نه نیزاری، نه مرغزاری، نه آبشاری، نه راه آبی، نه زیستگاهی، نه ماهی و جانور آبزی، نه دوزیست و جانور کنارآبزی و نه پرنده مهاجری. هرچه هست کویری است خشن و برهوت که زمینش زیر فشار خورشیداز خشکی می‌ترکد و قاچ‌های ژرف دارد؛ تالاب زیبا به کویری سخت تبدیل میشود، کویری که با هروزش باد، گردوخاک و غبار پراز مواد خطرناک شیمیایی به‌جا مانده از پساب رها شده کارخانه‌های بالادست را به کام مردم، از پیر و جوان، ودردل این جوامع بومی‌ پیرامون می‌ریزد. این تالاب زیبا وبا طراوت با بادهای گرم کویری به افسانه روی میاورد.


زاینده رود4

خشک شدن گاوخونی از برآمدن یک کانون جدید فرسایش بادی در منطقه و پدید آمدن ریزگردها وطوفان شن خبرمیدهد. هم اکنون فرسایش بادی دراین منطقه واصفهان شش برابر بیش‌تر ازحد استانداردمیانگین جهانی است وبا ازدست رفتن گاوخونی فرسایش‌ها روندی تصاعدی به خود می‌گیرد. این آشوب اقلیمی بناگزیر بسایر مناطق دیگر ایران گذر میکندوباحتمال بسیارقوی گردوغباردرتهران درضمن نتیجه نابودی چنین روند‌های طبیعی درکل ایران است. گردوغبار زیادبر زندگی تمام جانداران منطقه و ازجمله ساکنان اصفهان تاثیر بسیاربدی خواهد گذاردوبیماریهای ریوی، عصبی و«ام‌اس» روبه فزونی خواهندنهاد.
برخی برآنند که ممکن است غباربه حدی افزایش یابدکه دید افرادبه صدمترکاهش یابد و این امربه فلج کردن فعالیت اقصادی منجرگردد. گاوخونی هم اکنون چشمه تولیدبیابانزایی و گردوغبار ونمک شده است. بیشه‌هایش سوخته‌اند. سوگ‌مندانه با خشک شدن این تالاب زیبا، خسارت‌های جبران ناپذیری از نظر گردش‌گری به اصفهان‌ واطراف آن و در واقع ایران وارد می‌آید، زیرا میراث طبیعی وفرهنگی و زندگی اقتصادی واجتماعی از این واقعه، زیان جبران‌ناپذیر دیده وخسارات آتی سنگین‌ترخواهد بود. (بقیه در ادامه مطلب)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٦/٢٩ توسط ساسان